تبليغاتX
ناجــي قلبــــــم

ای خداوند مرا آزموده و شناخته ای.تو نشستن و برخاستن مرا می دانی و فکرهای مرا از دور فهمیده ای راه و خوابگاه مرا تفتیش کرده ای و همه ی طریق های مرا دانسته ای.زیرا که سخنی بر زبان من نیست جز اینکه تو ای خداوند آن را تماما دانسته ای از عقب و از پیش مرا احاطه کرده ای و دست خویش را بر من نهاده ای این گونه معرفت برایم زیاده عجیب است و بلند است که بدان نمی توانم رسید

از روح تو کجا بروم؟ واز حضور تو کجا بگریزم؟اگر به آسمان صعود کنم تو آنجا هستی!و اگر در هاویه بستر بگسترانم اینک تو آنجا هستی!اگر بالهای سحر را بگیرم و در اقصای دریا ساکن شوم در آنجا نیز دست تومرا رهبری خواهد نمود و دست راست تو مرا خواهد گرفت.

و گفتم«یقینا تاریکی مرا خواهد پوشانید» که در حال شب گرداگرد من روشنایی گردید.تاریکی نیز نزد تو تاریک نیست و شب مثل روز روشن است و تاریکی و روشنایی یکی است.زیرا که توبر دل من مالک هستی ٬.مرا در رحم مادرم نقش بستی تو را حمد خواهم گفت زیرا که به طورمهیب و عجیب ساخته شده ام. کارهای تو عجیب است و جان من این را نیکو می داند. استخوانهایم از تو پنهان نبود وقتی که در نهان ساخته می شدم و در اسفل زمین نقشبندی می گشتم. چشمان تو جنین مرا دیده است و در دفتر تو همه ی اعضای من نوشته شده در روزهایی که ساخته می شد وقتی که یکی از آنها وجود نداشت. ای خدا٬ فکرهای تو نزد من چقدر گرامی است و جمله ی آنها چه عظیم است اگر آنها را بشمارم از ریگ زیاده است وقتی که بیدار می شوم هنوز نزد تو حاضر هستم. یقینا ای خدا شریران راخواهی کشت. پس ای مردمان خون ریز از من دور شوید. زیرا سخنان مکر آمیز درباره ی تومی گویند و دشمنانت نام تو را به باطل می برند. ای خداوند آیا نفرت نمی دارم از آنانی که تو را نفرت می دارند٬و آیا مخالفان تو را مکروه نمی شمارم؟ایشان را به نفرت تام نفرت می دارم . ایشان را دشمنان خویشتن می شمارم. ای خدا مرا تفتیش کن ودل مرا بشناس. مرا بیازما و فکرهای مرا بدان٬ و ببین که آیا در من راه فساد است!و مرابه طریق جاودانی هدایت فرما.آمین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 20:55  توسط روژان  | 

یکی از شخصیت‌های جذاب و جالب کتاب‌مقدس راحابِ فاحشه است! در عهدجدید در رساله به عبرانیان، هنگامی که در باب یازدهم از قهرمانان و الگوهای ایمان سخن گفته می‌شود، در کنار مردان بزرگ ایمان چون نوح، ابراهیم، موسی و دیگران نام این زن نیز ذکر می‌شود. در رسالۀ یعقوب نیز، هنگامی که یعقوب از اعمال ابراهیم سخن می‌گوید، در آیۀ ۲۵ باب دوم به راحابِ فاحشه اشاره می‌کند و عادل‌شمرده شدن او را به سبب اعمالش برای خوانندگانش به‌عنوان نمونه‌ای که باید از آن پیروی کرد، ذکر می‌کند. براستی این زن چه ویژگی‌هایی داشت که ایمان و عملش به‌عنوان الگو و نمونه در عهدجدید ذکر می‌شود؟

در باب‌های نخست کتاب یوشع شرح ورود قوم اسرائیل به سرزمین موعود و وقایع مرتبط به آن آمده است. در باب دوم، یوشع جاسوسانی را به شهر اریحا می‌فرستد و آنها برای اینکه شناخته نشوند و حضورشان در شهر جلب توجه نکند، به منزل فاحشه‌ای که بیگانگان را نزد خود می‌پذیرفت می‌روند. در واقع آنان جایی را برای ماندن انتخاب کردند که حضورشان در آنجا ایجاد شک و سوﺀظن نمی‌کرد زیرا در منزل فاحشه‌ها همیشه اشخاص غریب و بیگانه و مسافران دیده می‌شدند. اما اهالی اریحا از ورود جاسوسان به سرزمین‌شان مطلع شده بودند و پادشاه اریحا نیز اولین مکانی که می‌پندارد ممکن است جاسوسان در آنجا مأوا گزینند، منزل راحابِ فاحشه است، پس از او می‌خواهد تا جاسوسان را به او تسلیم کند. اما راحاب آنان را پنهان می‌کند و اهالی اریحا را فریب می‌دهد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:28  توسط روژان  | 

شما میتوانید در برابر آزمایشهای گوناگون شاد باشید

 

روحیۀ مسعود باز خراب بود. میترا و بچه ها از همان هنگام كه وارد خانه شد متوجه آن شدند. اوضاع در محل كار خراب بود. نه تنها رئیس مسعود كاری را كه او در زمانی كوتاه انجام داده بود، تحسین نكرده بود، بلكه همۀ كارمندان را به باد سرزنش گرفته بود.

 مسعود گفت: "طوری كه سر كار با آدم رفتار میكنند، باعث میشود آدم استعفا بدهد و برود".

میترا پرسید: "استعفا كه ندادی؟".

"نه، ولی ممكن است دوشنبۀ آینده این كار را بكنم".

"یادت باشد كه برای رئیست كار نمیكنی بلكه خداوند مسیح را خدمت میكنی" (كولسیان 3:24).

"میدانم، و همچنین میدانم كه بعنوان یك مسیحی نباید بگذارم روحیۀ مرا خراب كنند. اما، با این وجود مرا تحت تأثیر قرار میدهند".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 21:23  توسط روژان  | 

روز يكشنبه در كانون شادي ، اين آيه را به بچه ها ياد داده بودند:

"اي پسرم دل خود را به من بده ."

وقتي به خونه برگشت ، دخترك از والدين خود سوال كرد:

"من آيه اين هفته خودم را خوب ياد گرفتم ، ولي ، اين يعني چي : دل خود را به من بده ؟"

پدر جواب داد:"امروز وقت ندارم  اين را به تو توضيح بدم دخترم ، اگر دوست داري چند روز ديگر به تو جواب خواهم داد. ولي مي توني كيف پوليت را به من قرض بدهي ؟ به آن احتياج دارم !"

 دخترك كه شديداٌ  متعجب شده بود، با ترديد فراوان به دنبال كيف پولش رفت : يك كيف پول قديمي كه كمي هم دركناره هايش خراش برداشته بود، ولي داخل آن تمام اندوخته هايش نهفته بود: چند سكه 25 توماني . بدون اين كه بداندكه چرا پدرش به اين ثروت كمش چشم دوخته بود، او كيف كوچكش را به پدر داد و پيش از اين كه در جيب پدر بروددر دستهاي بزرگ او گم شده بود... عجيب بود! خيلي هم عجيب بود! در واقع ، پدرش پولدار بود و هيچ گونه كمبودي در خانه نداشتند!از اين ماجرا چند روزي گذشت و هيچكس هيچ اشاره اي به اين جريان نكرد. و اين از همه عجيب تر بود! آيا بابا اين مساله را فراموش كرده بود؟

 بالاخره روزي پدرش او را صدا كرد و به او گفت :

"دختر عزيزم ، بنظر تو چرا اون روز ازت كيفت را گرفتم ؟"

دخترك جواب داد:"خوب ، چون داخل كيفم چيز زيادي نبود، پس فكر نكنم به درد شما خورده باشه ، فكر كردم كه شايد بخواهي چيزي در آن اضافه كني ."

پدر جواب داد:

"درست حدس زدي دختر كوچولوي من ، ولي چون ديدم كه كيف كوچولوي تو براي چيزي كه مي خواستم داخلش بگذارم قديمي شده بود، پس عوضش كردم . حالا، نگاه كن داخل آن چي گذاشتم !"

دخترك با شادي كيف پول تميز و نو را باز كرد و با تعجب ديد كه بجاي چند سكه 25 توماني ، چندين اسكناس سبزبراق هزاري داخل كيفش قرار گرفته بود.

پدر چنين گفت :"يادته اون روز از من پرسيدي كه عيسي چرا قلبهاي مار ا مي خواهد. ما فقط چيزي كه داريم را مي تونيم به خدا بديم : يك قلب قديمي و كهنه كه ارزش چنداني هم ندارد. در عوض اگر ما به او اعتماد كنيم او به جاي آن قلب قديمي يك قلب نو و پر ازگنجهاي آسماني به ما برمي گرداند. حالا، فهميدي چرا اين آيه را به شما ياد دادند"                                                                                                                         

دخترك با شادي جواب داد:

"البته پدر! فهميدم ...و مي خواهم قلب خود را به عيسي بدهم تا او يك قلب جديد و پر از گنجهاي آسماني به من بدهد."

 "البته پدر! فهميدم ...و مي خواهم قلب خود را به عيسي بدهم تا او يك قلب جديد و پر از گنجهاي آسماني به من بدهد." آمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 14:20  توسط روژان  | 

 
گر چه انجير شکوفه نياورد، هللوه هللوياه
ميوه در موها يافت نشود، هللوه هللوياه
هللوياه، هللوياه، هللوياه، هللوه هللوياه
 
گر حاصل زيتون ضايع گردد، هللوه هللوياه.
مزرعه ها آذوقه ندهند، هللوه هللوياه.
هللوياه، هللوياه، هللوياه، هللوه هللوياه
  گله ها از آغل منقطع شود، هللوه هللوياه.
 رمه ها در طويله ها نباشد، هللوه هللوياه.
هللوياه، هللوياه، هللوياه، هللوه هللوياه
 
 ليکن در خداوند شادمان خواهم شد، هللوه هللوياه.

در خدای خويش وجد خواهم نمود، هللوه هللوياه.
هللوياه، هللوياه، هللوياه، هللوه هللوياه
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 14:17  توسط روژان  | 

در دو فصل‌ قبل‌ دیدیم‌ كه‌ عهد، شرط‌ ضروری‌ برای‌ برخورداری‌ از یك‌ اتحّاد واقعی‌ است‌. در فصل‌ 3 دیدیم‌ كه‌ چگونه‌ این‌ اصل‌ به‌ اتحّاد بین‌ مرد و زن‌ كه‌ آن‌ را ازدواج‌ می‌نامیم‌ ربط‌ دارد و در فصل‌ 4 دیدیم‌ كه‌ این‌ اصل‌ چگونه‌ به‌ اتحّاد هر یك‌ از ایمانداران‌ با خدا مرتبط‌ است‌ كه‌ در بُعد روحانی‌ مشابه‌ اتحّاد ناشی‌ از ازدواج‌ است‌. ما در این‌ فصل‌، چگونگی‌ ارتباط‌ اصل‌ فوق‌ را به‌ ارتباط‌ حیاتی‌ دیگری‌ كه‌ همان‌ ارتباط‌ قوم‌ خدا با یكدیگر است‌، بررسی‌ خواهیم‌ كرد.

 

  بستن‌ عهد، یك‌ قوم‌ را به‌ وجود می‌آورد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 20:57  توسط روژان  | 

آیا تا به‌حال فكر كرده‌اید كه در زندگی خود به بیابانی برخورد كرده‌اید، به جایی بی‌آب و علف و بدون امید؟

آیا تا به‌حال به این فكر كرده‌اید كه هویت و شخصیتی ندارید و هویت شما وابسته به شوهر یا فرزندانتان است؟

آیا تا به‌حال صدای كسی بیشتر از محتویات گفتۀ او باعث دگرگونی زندگی شما شده است؟

در كتاب‌مقدس به شخصی بر‌خورد می‌کنیم كه از تجربیات ذکر شده عبور کرد و آنچه برای او اتفاق افتاد امروز برای ما می‌تواند درس‌های آموزنده‌ای داشته باشد.
شخصیتی که در این مقاله بدان می‌پردازیم به مردان بزرگی چون اشعیا و دانیال در عهدعتیق و یا پولس و پطرس در عهدجدید شباهتی نداشت، بلکه یک زن عادی بود و شاید هم بسیار کمتر از عادی.

 این زن در خود صفات متضادی داشت:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 14:52  توسط روژان  | 

                                   

در این دنیا چه قدرتی قادر است ما را بیش از هر چیز دیگر شفا دهد ؟ ما هر کاری می کنیم تا شفا بیابیم . ما هر کاری می کنیم تا سالم باشیم . اما عظیم ترین نیروی شفا بخش را نشناخته ایم.

نیاز نخست برای زندگی هر کسی این است : " مورد محبت خدا واقع شدن " .  آیا می دانید نیاز دوم چیست ؟ من به شما می گویم : " مورد محبت خدا واقع شدن " . و به شما می گو یم که سومین نیاز چیست :" مورد محبت خدا واقع شدن " .

 

" محبت همین است نه آنکه ما خدا را محبت کردیم بلکه او ما را محبت کرد و پسر خود را فرستاد تا کفاره گناهان ما باشد " ( اول یوحنا 4 : 10 ) 

" ما محبت می کنیم زیرا نخست او ما را محبت کرد " ( اول یوحنا 4 : 19 )

 می خواهم بدانید که اول محبت خدا بود . همینطور هم اولین نیاز برای هر نوع شفا ، در هر وضعیتی که باشیم این است که مورد محبت خدا واقع بشویم. خدا ما را در همان وضعیتی که هستیم دوست دارد . خدا از ما نمی خواهد که چیزی را در خودمان عوض کنیم تا مشمول آن گردیم بلکه محبت خد ا در ما یک دگرگونی ایجاد می کند.اگر محبتی را که در این کتابچه از آن سخن گفته میشود کسب کنید ، این محبت یک تحول و دگرگونی عظیمی در زندگی ، روابط  ، ازدواج  و خانواده ی شما ایجاد خواهد کرد

نوشته: کارل اچ استیون*** ترجمه: فیلیپ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 16:19  توسط روژان  | 

آوای شهیدانی چون اسقف شهید هایک هوسپیان مهر، کشیش شهید مهدی دیباج، کشیش شهید ارسطو سیاح، کشیش شهید بهرام دهقانی تفتی، کشیش شهید میکائیلیان،کشیش شهید حسین سودمند، شبان شهید روان بخش یوسفی و مبشر شهید قربان تورانی و شهدای گمنام دیگر و بسیاری که در آینده به این قافله خواهند پیوست. فریاد دادخواهی آنان همچون آوای مکاشفه طنین انداز تاریخ ایران خواهد بود که:" ‌ای خداوند قدوس و حق، تا به کی انصاف نمی‌نمایی و انتقام خون ما را از ساکنان زمین نمی‌کشی؟ و به هریک از اینان جامه ای سفید داده شد و به ایشان گفته شد که اندکی دیگر آرامی نمایند تا عدد همقطاران که مثل ایشان کشته خواهند شد، تمام شود".

چه استادانه و زیبا برادر عزیز و دوست هنرمندم ژوزف هوسپیان در فیلم زیبای" فریادی از ایران " داستان ناگفته پدر بزرگوارش اسقف شهید هایک را و سایر شهیدان کلیسای معاصر ایران را مستند و دردمندانه به روایت تصویر کشانیده است. فیلمی که دلها را می‌گدازد و رسالت مسیحی را در گوش جانت تکرار می‌کند. روایتی که نگاهت را به اشک توبه و یادآوری حکایت دعوت مسیحی می‌پالاید و دلت را چون مومی به دستان تبدیلگر روح القدس کیمیا می‌کند. فیلمی که معنای واقعی شهید و شهادت را فریاد می‌زند و مظلومیت و عشق مردی را به تصویر می‌کشاند که برای حق خواهی برادر و دوست در بندش جان را دریغ نمی‌ورزد و پیکرش را به توطئه و قساوت سلاخان نور می‌سپارد
.   قسمتهایی از مستند فریادی از ایران  *** لینک را کلیک کنید

http://ruzhansoldier.persiangig.com/Haik_promo2007-2min.wmv 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 0:23  توسط روژان  | 

اگرچه انجیر شکوفه نیاورد و میوه در موها یافت نشود و حاصل زیتون ضایع گردد و مزرعه ها آذوقه ندهد و گله ها از آغل منقطع شود و رمه ها در طویله ها نباشد٬  ۱۸ لیکن من در خداوند شادمان خواهم شد و در خدای نجات خویش وجد خواهم نمود.۱۹ یهوه خداوند قوت من است وپایهایم را مثل پایهای آهو می گرداند و مرا بر مکان های بلندم خرامان خواهد ساخت . برای سالار مغنیان بر ذوات اوتار

        

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 1:9  توسط روژان  | 

فصل اول

شما میتوانید مسیحی كاملی بشوید

 

"من نمیدانم چكار كنم. هر وقت در جنبه ای از زندگی روحانی رشد میكنم، كمبودی در جای دیگر پیدا میكنم. تازه داشتم خودم را به دعا كردن عادت میدادم كه ناگهان همه چیز خراب شد، و تسلط بر اعصابم را از دست دادم و عصبانی شدم. آیا راهی هست كه یك ایماندار در زندگی مسیحی خود بطور منظم رشد كند؟"

 این حرفی است كه مسعود به زنش زد پس از آنكه خشمگین شده و حرف هایی را زد كه بعدا از آن بسیار پشیمان شد. كتاب یعقوب راه حل مشكل مسعود را نشان داده است. یعقوب به مسعود خواهد آموخت كه چطور خشم خود را تحت كنترل خودش قرار دهد، و همچنین چگونه بطور منظم رشد نماید.

قصد كتاب یعقوب نشان دادن راه حل مسائل و مشكلات زندگی است از طریق كلام خدا، تا آنكه شما نیز مسیحی كاملی بشوید. در نظر یعقوب مسیحی كامل (teleios) شخصی است كه در حال مقاومت و سرنگون كردن گناه میباشد، ایمانش قوی و بدون تزلزل است، دعا هایش مؤثر است، و میداند چگونه پایدار بماند.

 

 مؤلف : جی آدامز (Jay Adams) مترجم : شاهرخ صفوی

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 0:43  توسط روژان  |