تبليغاتX
ناجــي قلبــــــم

چه رازی هست در رشد روحانی؟ چرا ما گاهی اوقات در زندگی روحانی خود دچار خستگی و یکنواختی میشویم ؟

 

ما مسیحیان با کلمه ی رازگاهان آشنا هستیم اما اغلب این مشارکت خصوصی با خدا را نداریم و مشارکتهای گروهی جایگزین این رابطه شده است ... امروز میخواهیم  خیلی ساده و عامیانه فقط در مورد یکی از قدم های رازگاهان صحبت کنیم                   *** خواندن کلام خداوند***

 

 

میخواهیم اهمیت خواندن کلام خداوند را با سه سوال در چهار مرحله بررسی کنیم

1- چرا خداوند کتاب مقدس را برای ما قرار داد ؟

2- کلام خداوند چه کاربردی در زندگی شخصی ما دارد؟

3- چرا ما ایماندارها هر روزباید کلام خداوند را بخوانیم؟

 

** ( 1 ) **  یوحنا 6: 50«  این نانی است که از آسمان نازل شد تا هر که از آن بخورد نمیرد. آمین»

 کتاب مقدس مانند نان است نانی که از آسمان نازل شد 

همه ی ما حداقل و نرمال روزی سه وعده غذا میخوریم و  شاید همه یه جورایی تجربه نخوردن غذا یا دیر خوردن غذا رو هم داشته باشیم میدونیم که اگه مدتی غذا نخوریم حتی برای کارهای جزیی روزانه ی خودمون دچار مشکل میشیم دچار ضعف و ناتوانی و سستی ...  پس برای اینکه قوت داشته باشیم که به کارهای روزانه ی خودمون رسیدگی کنیم احتیاج به قوت و غذا داریم  کم خوردن غذا باعث کرختی و سستی و بی حوصلگی و کلافگی میشه ... مطمئن هستم که اکثر ما با بچه هایی که دچار سوء تغذیه هستن آشنا هستیم بچه هایی که از اونها فیلم مستند ساخته میشه که بر اثر گرسنگی و سوءتغذیه دچار مرگ یا بیماریهای کشنده شدن... اگه عکس یا فیلم اونها رو دیده باشیم میبینیم که پوستی سیاه و سوخته و زخمی روی یه اسکلت کشیده شده.. بچه هایی که حتی توانایی ندارن حشرات رو از روی بدن خودشون دور کنن به طور حتم مرگ در انتظار اونهاست.. حالا برعکس، خوردن غذا به آدم انرژی میده غذای سالم شادی و سلامتی و نشاط رو به ارمغان میاره .. ماخیلی به خوردو خوراک  خودمون خیلی اهمیّت میدیم حتی بعضی وقتا خیلی هم میخوریم چاق میشیم.. ما برای بهتر زندگی کردن بهتر کار کردن ،غذا و انواع ویتامین ها ، میوه ها رو  میخوریم و به خودمون میرسیم اما آیا برای بقا زندگی روحانی خودمون هم غذا میخوریم ویتامین میخوریم!؟؟؟

 

 

 خداوند کلام خود رو نان آسمانی معرفی میکنه نانی که بخوری نخواهی مُرد! ما برای بقا زندگی روحانی خودمون باید از این نان بخوریم و تغذیه کنیم

آیا تا به حال شده که یک هفته غذا نخورید ؟ در اون زمان چه حالی دارید آیا قادر به انجام کارهاتون هستید؟ خب معلومه کسل و افسرده و سست و بی روحیه و خسته شاید هم بر اثر نخوردن غذا در یه مدت طولانی دچار بیماریهای گوارشی بشیم بعد بیمارستان و شاید هم مرگ!!

  اما شده که یک هفته کلام نخونیم . فکر میکنم الان به خودمون میگیم آره شده!!! خب پس چه جوری توقع داریم که روح ما مریض نشه روح ما نمیره؟!

درواقع غذایی رو که خداوند هر روز برای سلامتی و شادی ما در نظر  گرفته بود ما نخوردیم؛ نان آسمانی که باید هر روز از آن تغذیه میکردیم  تا روح ما تَرو تازه بشه..

ما هر روز به خودمون میرسیم به سرو وضعمون به نوع تغذیه مون حتی خیلی وقتها روحانی نما هم هستیم ، وقتی ما کلام رو نمیخونیم  در نظر خداوند در بُعد روح مثل اون بچه های فقر زده و گرسنه هستیم بچه های افریقایی که دچار فقر و بدبختی هستن.

بعضی اوقات میشنویم که عزیزانی میگن من هفته ی پیش کلام خوندم و برکتشو هم گرفتم

آیا ما تا به حال این مطلب رو بیان کردیم!؟

 حالا گریزی میزنیم به عهد عتیق - خروج 16 : 19 -20

خداوند به قوم بنی اسرائیل  به مدت 40 سال مَنّ آسمانی می داد. 40 سال هر روز اونا رو با مَنّ آسمانی تغذیه میکرد اما در این کار یه شرطی بود  که خداوند به موسی گفته بود به قوم خود بگو زیاده برندارن چون اگه نگه دارن فاسد و کرم زده میشه

 

***خروج 16 : 19 - 20 ***

«و موسی بدیشان گفت : زنهار کسی چیزی از این تا صبح نگاه ندارد. لکن به موسی گوش ندادند بلکه بعضی چیزی از آن تا صبح نگاه داشتند و کرمها بهم رسانیده متعفن گردید و موسی بدیشان خشمناک شد»

پس اینجا متوجه میشیم برکت که گرفتیم برای همون روزاست. نه برای اینکه اون برکت رو برای مدتی نگاه داریم. برکتی که در اون روز به ماداده میشه خداوند میخوادکه در همون روز هم استفاده بشه چون اگه بخواهیم اونو برای روزهای دیگه نگه داریم اون متعفن و کرم زده میشه. خداوند برای هر روز یه برکت تازه داره برکت نو به نو . ما برای اینکه زندگی روحانیمون دچار تنوع و شادی و سرزندگی بشه  وبرای اینکه قدرت و قوت داشته باشیم تا با نیروهای ظلمت بجنگیم باید هر روزه از نان آسمانی که برای ما نازل شده تغذیه کنیم آمین؟؟؟

گاهی اوقات به خودمون حتی معترض میشیم که ای بابا من یه بار کلام رو خوندم دیگه چه احتیاجیه که بازم بخونم  ؟ اما یه دانشمند در روزهای آخر عمرش بعداز 100 بار خوندن کلام میگه : در دفعه ی صدم 100  آن را زیباتر از دفعه ی اول یافتم!!!  خدای من  هللویاه شکرت پدر جان

چون ما هر چقدر که در اعماق کلام فرو میرویم بیشتر با شخصیت خداوند آشنا میشویم این شخصیت و ذات الوهیت خداوند است که برای ما مشخص میشود

 

** ( 2 ) ** مزامیر119 : 105 « کلام تو برای پایهای من چراغ ، و برای راه های من نور است . آمین»

 

ما در روز با افراد مختلفی روبرو میشیم در مورد مسائل زیادی تصمیم میگیرم .. در مورد خرید  و فروش ،انتخاب همسر  ، جایی رفتن یا نرفتن.. ما برای تصمیم گیریهامون ا حتیاج به شخصی داریم که با حکمت تر از ما باشه برای اینکه راه درست و انتخاب درست رو به ما نشون بده .... یادمون نره که تصمیم گیری ما مسیحیان به عنوان فرزند خدا روی ایمان آوردن دیگران خیلی تاثیر گذار است . چرا که تصمیم گیری های ما میتونه با شکست یا پیروزی مواجه بشه اما کلام خداوند می گوید که در زندگی مسیحی پیروزی هست  آمین؟

 حالا ما از کجا میتونیم تصمیم صحیح رو پیدا کنیم ؟ مزامیر 119: 105 کلام خداوند راه رو به ما نشون میده آمین

 کلام خداوند میخواد که جواب تمام علامت سوال های ما باشه  به شرطی که هر روزه کلام رو بخونیم  و از کلام خداوند نان آسمانی تغذیه بشم و از کلام خداوند به عنوان چراغ ونور استفاده کنیم

بعضی از عزیزان میپرسن که کجای کلام نوشته شده سیگار نکش یا در کدام قسمت کلام اسم شریک زندگی من نوشته شده یا در کدام قسمت اشاره شده که چی بخریم و چی نخریم. عزیزان اگه ما هر روز کلام خداوند رو بخونیم و به عمق های کلام خداوند وارد بشیم کلام خداوند برای تک تک اونا جواب داره...

 سیگار کشیدن = یادمون باشه که پولس رسول در

 انتخاب همسر= دوم قرنتیان باب6 : 14  پولس رسول می فرماید که  زیر یوغ ناموافق با بی ایمانان مشوید، زیرا عدالت را با گناه چه رفاقت و نور را با ظلمت چه شراکت است؟

تصمیم گیری برای خریدن یا نخریدن = متی 6 : 33 لکن اول ملکوت خدا و عدالت او را بطلبید که این همه برای شما مزید خواهد شد.

شکر برای کلامی که برای راه های ما نور است .

 

** ( 3 ) ** رساله ی یعقوب 1 : 23 و 24 «زیرا اگر کسی کلام را بشنود و عمل نکند ، شخصی را ماند که به صورت طبیعی خود را در آینه می نگرد. زیرا خود را نگریست و رفت و فوراً فراموش کرد که چطور شخص بود.»

 یعقوب کلام خدا را به آینه تشبیه میکند

آینه انعکاس هر آنچه که هستیم می باشد . اگه زشتیم آینه زشتی و اگه زیباییم آینه زیبایی ما رو منعکس میکنه...

 حالا اگه هر روز  اون زمانی رو که  برای بیرون رفتن جلوی آینه صرف میکنیم  مدتی هم برای  کلام خدا( آینه ی شخصیت ) صرف کنیم  اونموقعه ناراستی های ما مشخص میشه  و اونموقعه است که میتونیم به نزد طبیب اعظم بریم و بخواهیم که نقص ها و ناراستی ها و زشتی های کلام ما رو ، زشتی غیبت ، تهمت ، بدگویی ، خشم و غرور  ما رو جراحی و ترمیم کنه

 پس زمانی که ما خودمونو توی آینه میبینم انعکاس ظاهر خودمونه  و وقتی که خودمون رو در آینه کلام هر روزه  میبینم ضعف و ناراستی شخصیتمون مشخص میشه و باید اونو جراحی و زیبا کرد...

ما بخودی خود نمی تونیم گناهان مخفی رو پیدا کنیم و ببینیم اما کلام این گناهان مخفی رو به ما نشون میده به شرطی که هر روزه اونو بخونیم آمین؟ 

 

** ( 4 ) **  ارمیا 23 : 29 و خداوند می گوید:« آیا کلام من مثل آتش نیست و مانند چکشی که صخره را خرد می کند؟»

 

 حالا چرا چکش!؟ از چکش برای کوبیدن و خرد شدن استفاده میکنیم .

 ما در طی روز کارهای زیادی میکنیم که خداوند از اونا راضی و خشنود نیست اما چرا؟ چرا باز گناه میکنیم مگه در کلام خداوند نوشته نشده که:« دوم قرنتیان 5 : 17 پس اگر کسی در مسیح باشد ، خلقت تازه ای است ؛ چیزهای کهنه در گذشت ، اینکه همه چیز تازه شده است. آمین»

خب  حالا که گفته شده در مسیح خلقت تازه ایی هست چرا باز ما گناه میکنیم؟

عیسی مسیح می فرماید اون کسی که میخواد منو پیروی کنه باید صلیب خودشو برداره  هر روزه منو متابعت کنه و بدنبال من بیاد  و نفس خودشو انکار کنه

 

پس ایمانداران عزیز یادمون باشه هر روز که از خواب بیدار میشیم نفس هم با ما بیدار میشه این نفس بعداز ایمان هنوز هست

 حالا چطور میشه که این نفس رو انکار کنیم؟  به این صورت که هر روز صبح به حضور خداوند بریم و کلام خداوند رو بخونیم و بخواهیم که نفس ما تحت کنترل پدر باشه  باید نفس خودمون با چکش (کلام خداوند زنده) به صلیب بکشیم

 مثلا وقتی میخواهیم با نفس عمل کنیم باید  با چکش کلام، خشم ، شهوت ، بد گویی رو  روی صلیب عیسی مصلوب کنیم آمین؟

 

عزیزان ما اگه بخواهیم با هم  بشکنیم از درون و  خداوند ما رو بنا بکنه که  این کار رو باید هر روز انجام بدیم ما احتیاج داریم به کلام خد ا ؛ کلام خدا که مثل چکشه،  اون نفس و غرور  ما رو میشکنه  و ما از نو بنا میشیم .

 

در مزامیر میخونیم بنایانش زحمت بی فایده میکشن. می فرماید  اگه خداوند شهری رو پاسبانی نکنه اون پاسبانان زحمت بی فایده میشکن اگر خداوند درون و شخصیت ما رو خراب نکنه ما برای زندگی روحانی خودمون زحمت بی فایده میکشیم چون خداوند که باید از طریق کلامش ما رو خراب بکنه  بشکنه و دوباره ما رو بنا بکنه

 این کلام باعث میشه  که زنجیر های دست و پایهای ما باز بشن چون گفتیم که چکش میشکنه خراب میکنه می کوبه  و این چکش که کلام خداست این  زنجیره ها این قفلها و اسارتهایی که ما داریم و شیطان ما رو اسیر کرده  خرد میکنه . آمین

 

این کلام رو هر روز بخونیم  و مثل چکش در زندگیمون  به کار ببریم  تا خرد بکنه هر چیزی رو که از خداوند نیست.

از این کلام استفاده کنیم که خودمون خرد بشیم برای اینکه شخصیت نادرست ما خرد بشه نه برای اینکه دیگران رو خرد کنیم

از کلام خداوند استفاده میکنیم نه برای خرد کردن  خواهر و برادر و کوبیدن اونها بلکه  تا خود ما خرد بشیم و دوباره از نو بنا بشیم  آمین

بعد از خوندن این مطالب دوست دارم که با هم عهدی با خداوند داشته باشیم

برای اینکه قوی باشیم و در زندگی روحانیمون تنوع و شادی داشته باشیم باید هر روز  کلام خداوند رو بخونیم ..زیرا که کلام خداوند نان آسمانی است . کلام خداوند مانند آینه گناهان مخفی ما را نشون میده تا بتونیم زشتیهای شخصیتمون رو جراحی کنیم . کلام خداوند چراغ است برای پاها و نور است برای راه های ما. کلام خداوند چکشی است که شخصیت نادرست ما رو خرد میکنه تااز نو بنا بشیم آمین.

پس با اعتراف به گناه و اعتراف به ایما ن  خود و خواسته هامون به حضور خداوند میبریم

در حمایت عشق سرشار خداوند عیسی به سلامتی و شادی باشید و بمانید  ...آمین 

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:13  توسط روژان  | 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند :"باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد."

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او میخورم.

نمی خواهم دیر شود! پرستاری به او گفت:"خودمان به او خبر می دهیم."

پیرمرد با اندوه گفت:" خیلی متاسفم . او آلزایمر دارد.چیزی را متوجه نخواهد شد!

حتی مرا هم نمیشناسد!!"

پرستار با حیرت گفت:"وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید،چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید!؟"

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:25  توسط روژان  | 

در این قسمت از كلام داستان زندگی اسحاق مانند قصه‌ای شیرین است. او پسر جوانی است كه در خانواده ثروتمندی زندگی می‌كند و وعده و بركت خدا مكمل كنندۀ ثروت اوست؛ و اکنون این فرزند وعده، به‌دنبال همسر است.

اسحاق در كنعان زندگی می‌كند با این وجود ابراهیم نمی‌خواهد پسرش از كنعانیان زن بگیرد زیرا طبق پیدایش ۲۹:‏۲۲-‏۲۷ زیر لعنت خدا قرار داشتند. ابراهیم مطمئن است كه همسر اسحاق را خداوند انتخاب كرده است و این زن باید به‌عبارتی جایگزین سارا باشد؛ زنی لایق و شایسته زیرا فرزندان او صاحب بركت و وعدۀ خداوند خواهند بود. با این اطمینان، او خدمتكارش را تشویق می‌كند كه به این مأموریت برود (پیدایش ۲۴:‏۲-‏۸) و اشاره می‌كند كه فرشتۀ خداوند پیش روی او خواهد رفت و زن انتخاب شده را به او نشان خواهد داد. ایلعازر، خادم ابراهیم، راهی مأموریت می‌شود و پس از طی مسافتی طولانی به شهر ناحور می‌رسد، جایی كه برادر ابراهیم زندگی می‌كرد. این خدمتكار باوفا دو عمل مهم انجام می‌دهد:

۱- دعا می‌كند و علامتی می‌گذارد.

۲- به‌طور عملی اقدام می‌کند یعنی به سرچشمه‌ای می‌رود كه زنان و دختران برای كشیدن آب به آنجا می‌رفتند.

در اینجا دو نكتۀ مهم می‌آموزیم: سهم خدا و سهم انسان. ایلعازر از هدایت خداوند اطمینان داشت و برای درک ارادۀ خدا، دعا می‌كند، علامت می‌گذارد و وارد عمل می‌شود. او می‌داند که دختران و زنان مشرق زمین خجالتی هستند و با غریبه‌ها صحبت نمی‌كنند. پس شرط او این است که دختری كه شجاعانه به سؤال او جواب بدهد، انتخاب شدۀ خداوند است. از آنجا که آن زن در عمل ادامه دهندۀ وعدۀ خدا می‌‌باشد، پس باید روحاً و جسماً قوی باشد. به این ترتیب خدمتكار ابراهیم در سكوت دعا می‌كند. هیچكس به‌جز خداوند دعای او را نشنید و مطمئناً این دعا ادامه داشت تا وقتی كه در مقابلش دختر جوانی را دید كه سبوی آب بر دوش دارد و نزدیك می‌شود. خادم با اطمینان جلوی دختر می‌رود و آب می‌طلبد و دختر آن جوابی را می‌دهد كه خدمتكار ابراهیم منتظرش بود: «ای آقای من بنوش و برای شترانت نیز بكش». چرا این دختر بر خلاف دیگر دختران مشرق زمین عمل كرد؟ نه تنها با یك غریبه سخن گفت بلكه در عمل هم كمك كرد.

 

 

این آن سهم خدا است كه عمل می‌كند. خداوند زنی را انتخاب كرده بود كه صاحب بركت باشد و نسل او بركت یافته باشند. او خودش نمی‌دانست كه انتخاب شدۀ خداوند است، چنانچه كلام خداوند می‌فرماید: «خوشابه‌حال كسی كه او را برگزیده و مقرب خود ساخته» (مزمور ۶۵:‏۴). شاید به‌همین دلیل او برخلاف سنت مشرق زمین عمل كرد و با غریبه سخن گفت.

اکنون ایلعازر مطمئن است که دعایش جواب داده شده است و دختری که روبروی او قرار دارد همسر اسحاق است؛ این دختر برادرزاده ابراهیم و دختر بتوئیل بود و نامش رفقه (ربكا) به‌معنای "بند" می‌باشد.

ایلعازر به منزل لابان دعوت شد و تمامی داستان را برای اهالی خانه بازگو کرد و آنها متوجه شدند كه رفقه همانا انتخاب شدۀ خداوند برای ازدواج با اسحاق است.
در اول یوحنا ۵:‏۱۴-‏۱۵ چنین می‌خوانیم: «این است اطمینانی که در حضور او داریم که هرگاه چیزی بر طبق اراده وی درخواست کنیم، ما را می‌شنود. و اگر می‌دانیم که هرآنچه از او درخواست کنیم ما را می‌شنود، پس اطمینان داریم که آنچه از او خواسته‌ایم، دریافت کرده‌ایم.»

ابراهیم و ایلعازر با چنین اطمینانی دعا كردند و حالا جواب دعای آنها حاضر بود، رفقه به‌عنوان همسر منتخب اسحاق راهی غربت می‌شود.

رفقه خصوصیات خاصی داشت، دید خوب، ایمان به خدا؛ او از طریق ترک دیار و خویشانش ثابت کرد که وعده‌های خدا را از صمیم قلب پذیرفته و تسلیم ارادۀ خداوند شده است. از طرفی اسحاق هم برای همسر آینده‌اش در دعا بود چون او باید جانشین مادرش سارا می‌شد. از نظر ایمان، اطاعت، زیبایی و هوش و استعداد نباید كمتر از سارا می‌بود. در پیدایش ۲۴:‏۶۵ می‌خوانیم كه رفقه به محل سكونت اسحاق می‌رسد و سپس اسحاق او را به خیمۀ مادرش می‌برد و به این ترتیب رفقه جانشین سارا می‌شود. مدتی می‌گذرد رفقه حامله نمی‌‌شود، اسحق برای همسرش دعا می‌كند و خداوند دعای او را مستجاب می‌كند و رفقه احساس می‌كند دو طفل در رحم اوست كه با هم در جدال هستند پس به‌حضور خدا می‌رود و دعا می‌كند (پیدایش ۲۵:‏۲۳). او سؤال می‌كند و خداوند پاسخ می‌دهد: «دو امت در بطن تو هستند و دو قوم از رحم تو جدا شدند و قومی بر قومی تسلط خواهد یافت و بزرگ كوچك را بندگی خواهد نمود.»

دو فرزند دو قلو متولد می‌شوند، اولی پُرمو (عیسو) است و دومی پاشنۀ پا را می‌گیرد (یعقوب). این دو فرزند از نظر شخصیتی درست نقطۀ مقابل هم هستند. عیسو خشن، تندخو، دارای علائق زمینی، شكارچی، مرد صحرا، بدون فكر و تابع احساسات آنی، در ضمن محبوب پدر است. یعقوب برعكس عیسو است. بدون مو، آرام، علاقه‌مند به‌خانه و بعدها می‌بینیم پُر كار، برنامه‌ریز، مدیر خوب، حسابگر، ثابت‌قدم و برای رسیدن به اهداف خود حاضر است رنج ببرد.

معنی اسم او می‌توانست منفی باشد یعنی "پشت پا" زدن به دیگران، چنانچه عیسو ۲۷:‏۳۶ می‌گوید: «نام او را یعقوب به‌خوبی نهادند زیرا كه دو مرتبه مرا از پا درآورد.» پس او تمایل به‌دست آوردن و چنگ زدن به مزایای دیگران را داشت. او محبوب مادرش بود. اما كدامیك از این دو برادر نزد خدا مقبول بودند؟

عیسو مسئلۀ نخست‌زادگی را خوار شمرد و خیلی ارزان با یك كاسه آش آن را معاوضه كرد. شاید عیسو ارزش واقعی نخست‌زادگی را نمی‌دانست. اهمیت تصاحب این بركت زمانی بهتر فهمیده می‌شود كه آن را با قوانین آن دوره مقایسه كنیم كه مطابق با آنها، بركت دادن به‌صورت شفاهی از نظر قانونی تعهدآور بود.

ولی این واقعیت كه كتاب‌مقدس بر اهمیت مقام رهبری، بیش از بركات مادی تأكید می‌نماید جالب توجه است. در عبرانیان ۱۲:‏۱۶-‏۱۷ چنین می‌خوانیم: «هشیار باشید که هیچ یک از شما فاسد یا همچون عیسو دنیوی نشود که به خاطر کاسه‌ای آش، حق پسر ارشد بودن خود را فروخت. و چنانچه می‌دانید، بعد که خواهان به میراث بردن آن برکت بود، مقبول واقع نشد. و هرچند با زاری در پی آن بود، جای توبه پیدا نکرد.» پس عیسو دنیوی رفتار كرد و بعدها می‌بینیم از فرمان خدا سرپیچی نمود و با دختران "حتّی" ازدواج كرد.

یعقوب شاید حیله‌گری كرد اما او بیشتر تمایل به مسائل روحانی داشت تا جسمانی؛ و شاید روحیۀ برادر بزرگتر را می‌شناخت كه برای او مسائل مادی مهم‌تر از مسائل روحانی بود. پس آنچه برای عیسو مهم نبود برای یعقوب اهمیت داشت و آنها را نیز بدست آورد.

اما برگردیم به رفقه: او زندگی را بسیار خوب شروع كرده بود، دست خدا در زندگی او بود. با ارادۀ كامل خدا ازدواج كرد و با ارادۀ خدا صاحب فرزندان شد، اما شاید رابطه‌ای درست با همسرش اسحاق نداشت. او در دنیای خودش زندگی می‌كرد. با وجود اینكه می‌دانست ارادۀ خداوند در بركت دادن یعقوب است، نه تنها به خداوند اعتماد كامل نكرد بلكه از خداوند مشورت هم نگرفت. شاید اگر مسئله را با اسحاق در میان می‌گذاشت اسحاق هم متوجه می‌شد كه وعدۀ خداوند مربوط به یعقوب است و مسئله بدون درگیری حل می‌شد. او فراموش كرد كه خدای قادر مطلق می‌تواند پیش روی او برود و برای او بجنگد. در اشعیا ۴۸:‏۳۱می‌خوانیم: «آنانی كه منتظر خداوند باشند قوت تازه خواهند یافت و مثل عقاب پرواز خواهند كرد، خواهند دوید و خسته نخواهند شد، خواهند خرامید و درمانده نخواهند گردید.» رفقه در این مورد عجله كرد و خود ابتكار عمل را در دست گرفت! در باب ۲۷:‏۴۴ می‌بینیم كه رفقه به یعقوب می‌گوید:

«نزد برادرم لابان به حران فرار كن و چند روز نزد وی بمان تا خشم برادرت برگردد و آنچه بدو كردی فراموش كند آنگاه می‌فرستم و تو را از آنجا باز می‌آورم.» اما این مدت زمان ۲۰ سال به‌طول انجامید و رفقه خود از دیدن فرزند محبوبش محروم ماند. پس این چنین است كه امثال سلیمان می‌گوید: «هر زن حكیم خانه خود را بنا می‌كند و زن جاهل خانۀ خود را خراب می‌كند.» در اثر عمل خودسرانه رفقه روابط فامیل با یكدیگر خراب شد و اینجاست كه می‌توان گفت:

زن- اگر از نسل رفقه هستی: تو منتخب خداوندی. اجازه بده خداوند در تمامی راه‌هایت تو را هدایت كند به‌خصوص در تصمیمات مهم زندگی از او مشورت بطلب و مطمئن باش كه خدای قادر مطلق می‌تواند پیش روی تو برود و برای تو بجنگد.

مرد- اگر از نسل اسحاق هستی: تو برگزیده و معجزۀ خداوندی، پس با اعتماد به خداوند سعی كن در همۀ راه‌های خود او را بشناسی و او طریقت را راست خواهد گردانید.

فرزند- اگر از نسل عیسو هستی: بركتی را که از خداوند یافته‌ای ارزان مفروش، بگذار خداوند در زندگیت جلال یابد.

فرزند- اگر از نسل یعقوب هستی: مطمئن باش كه خداوند تو را انتخاب كرده پس سعی نكن با حیله زیر پای دیگران را خالی كنی، زیرا آنچه ارادۀ خداوند است انجام خواهد گرفت. زیرا خداوند خود پیش روی تو می‌رود، او با تو خواهد بود و تو را وا نخواهد گذاشت و ترك نخواهد نمود پس ترسان و هراسان مباش.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:24  توسط روژان  | 

شما میتوانید بر شك و تردید های خود چیره شوید

 

مسائل روحانی را میتوان به دو دستۀ مسائل اصلی و فرعی تقسیم كرد. در اینجا یعقوب به مسئلۀ فرعی میپردازد. مسئلۀ اصلی، آن است كه مشكل نخستین را ایجاد میكند. مسئلۀ فرعی، بخاطر رابطه ای كه با مسئلۀ اصلی دارد و ضمیمۀ آن میباشد مشكلتر از اصلی حل میشود. بعضی مواقع وضع را بقدری بغرنج میكند كه غیر ممكن است بدون حل مسئلۀ فرعی، مسئلۀ اصلی را بتوان حل نمود (یا آنكه لازم خواهد بود كه به حل هر دو مسئلۀ با هم پرداخت).

شك و تردید معمولاً مسئلۀ فرعی است. دلیل آنكه صحبت از مسئلۀ میكنم این است كه یعقوب شك و تردید را مسئلۀ فرعی عنوان كرده است. یعقوب میگوید اگر كسی از حكمت بی بهره است (مسئلۀ اصلی)، دعا كند، اما اگر با دودلی دعا كند (مسئلۀ فرعی) انتظار نداشته باشد كه خدا به او حكمت بدهد. پس دریافت حكمت بستگی به برداشتن شك و تردید در دعا است. قبل از آنكه چیزی را از خدا بخواهید؛ باید دودلی را از میان بردارید.

بطوری كه گفتم مسئلۀ فرعی میتواند تبدیل به مسئلۀ اصلی نیز بگردد. طبیعت مسائل چنین اقتضا میكند كه تبدل به مسائل دیگر نیز بشوند. در واقع امكان دارد بقدری رشد كنند تا جلوی همۀ پیشرفت روحانی شما را بگیرند و مانند اتومبیلی بشوند كه وسط خیابان خراب شده و جلوی ترافیك را گرفته و تنها چاره، از سر راه برداشتن آن است.

یعقوب طریقی را كه شك و تردید، سد معبر راه بدست آوردن حكمت میشوند را چنین شرح میدهد: "چنین كسی نپندارد كه از خداوند چیزی خواهد یافت". شك و تردید همه چیز را خراب میكند، چون رابطۀ شما با خدا را قطع میكند. بعلاوه، بخاطر تأثیر گسترده ای كه بر تمام زندگی شما میگذارد، شما را "در تمامی رفتار خویش ناپایدار" میسازد. و در نتیجه، بجای آنكه مسئلۀ فرعی را دست كم بگیرید؛ چون در درجۀ دوم قرار دارد، باید به مسئله (شك و تردید) فوراً رسیدگی نمایید، چون بر سر راه همه نوع پیشرفت شما واقع شده و آسیب زیادی را میرساند.

یعقوب میگوید:

 

یعقوب 1

5:"اگر از شما كسی بی بهره از حكمت است، درخواست كند از خدایی كه سخاوتمندانه و بدون

     ملامت به همه عطا می كند، و به وی عطا خواهد شد."

6:"اما با ایمان درخواست كند و هیچ تردید به خود راه ندهد، زیرا كسی كه تردید دارد، چون موج

    دریاست كه با وزش باد به هر سو رانده می شود."

7:"چنین كسی نپندارد كه از خداوند چیزی خواهد یافت،"

8:"زیرا شخصی است دودل و در تمامی رفتار خویش ناپایدار."

 

تردید و دودلی

 

من نمیدانم شما مشكل تردید را دارید یا نه، ولی یعقوب آن را مشكل رایجی میشمارد، و به همین خاطر در دو قسمت مختلف صحبت از آن كرده است (آیات 6 و 8). دودل بودن عكس وضع teleios (كامل) میباشد كه یعقوب برایتان خواهان آن است. او شخصی كه تردید دارد را بر درون خود تقسیم شده میداند، در حالی كه شخصی كه teleios میباشد، یكپارچه و كامل و در خود یكجور است. شخص دودل با خود توافق ندارد. امروز یك جور فكر میكند، و فردا جور دیگر. مسائل را دایماً بر درون خود سبُک و سنگین میكند وهیچوقت به نتیجه و تصمیم قطعی نمیرسد. او میان دو نظریۀ مختلف لنگان در حركت است، و گاهی به یك سو خم میشود و گاهی به سوی دیگر (اول پادشاهان 18:21). او بر هیچ جانبی ثابت قدم، وفادار، و پیگیر نخواهد بود.

در یك مسابقۀ فوتبال میان دو تیم، فردی بود كه هر وقت بازی کنان هر تیمی در بازی موفقیتی را كسب میکردند، جانب داری از آن تیم میكرد و کف میزد. بالاخره شخصی كه كنار او بود، از او پرسید: "چطور است كه شما جانب هر دو تیم را میگیرید؟" او در جواب گفت: "من از دهات آمده ام و شاید در سال موفق به دیدن بیش از یك مسابقه نباشم، و حال كه شده ام، میخواهم طرفدار تیم برنده باشم!"

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:5  توسط روژان  |