تبليغاتX
ناجــي قلبــــــم

« پس چون کاهن اعظمی والا مقام داریم که از آسمان ها در گذشته است، یعنی عیسی پسر خدا ، بیایید اعتراف خود را

استوار نگاه داریم. زیرا کاهن اعظم ما چنان نیست که نتواند با ضعف های ما همدردی کند بلکه کسی است که از هر حیث همچون ما وسوسه شده است ، بدون اینکه گناه کند. پس آزادانه به تخت فیض نزدیک شویدم تا رحمت بیابیم و فیضی را حاصل کنیم که به هنگام نیاز یاری مان دهد.»

 « او در ایام زندگی خود بر زمین ، با فریادهای بلند و اشک ها به درگاه او که قادر به رهانیدنش از مرگ ، دعا و استغاثه کرد و بهخاطر تسلیمش به خدا مستجاب شد. هر چند پسر بود، با رنجی که کشید اطاعت را آموخت. و چون کامل شد، همه ی آنها را که از او اصالعت می کنند، منشأ نجات ابدی گشت .»


شفا دهنده ی زخم خورده

 اگر عبرانیان 15:4 را به صورت جمله ای مثبت بازنویسی کنیم احتمالا چنی می شود:« زیرا رئیس کهنه ایی داریم که همدرد ضعف های ماست »

در عهد عتیق ، کلمه " ضعف " با قربانی ای که کاهنان تقدیم می کردند ارتباط داشت. واژه ی ضعف اساساً به مفهوم عیب و نقص جسمانی است ، چه در انسان و چه در حیوانات. اگر فردی نقصی داشت ، حتی اگر از خاندان هارون نیز بود، نمی توانست کاهن شود. ضعف و نقصان باعث می شد که او برای ورود به حضور مقدس خدا مردود شمرده شود( لاویان 21: 16 – 24 ) . اشارات بی شمار موجود در کتاب لاویان خاطر نشان می کند که هیچ حیوان بیماری نمی توانست به عنوان قربانی تقدیم خدا شود. قربانی و تقدیم کننده ی آن می باید ار هر گونه عیبی مبرا می بودند.

 در عهد جدید کلمه ی ضعف به صورت استعاری و مجازی به کار رفته است. در عهد جدید کلمه ی متداول برای بیان مفهوم ضعف ، شکل منفی کلمه ی sthenos  است ، یعنی " قوت " . در زبان یونانی وقتی در ابتدای کلمه ای حرف a  می گذاریم آن کلمه را منفی می کند. به عنوان مثال Theist شخصی است که به خدایان ایمان دارد اما وقتی حرف a  را در ابتدای این کلمه می گذاریم کلمه ی Atheist درست می شود که به معنی شخص " بی خدا و ملحد" است . به همین  ترتیب اگر در ابتدای کلمه ی  Sthenos که به معنی " قوت " است حرف a  بگذاریم ، ریشه ی کلمه ی " ضعف " یعنی ASTHENEIA به دست می آید. این کلمه به معنی " فقدان قدرت ، ناتوانی ، ضعف ، عیب و عجز" است .

در عهد جدید، این کلمه به ندرت در اشاره به ضعف جسمانی به کار رفته است ، و در مقابل ، دلالت بر ضعف و ناتوانی ذهنی ، اخلاقی احساسی دارد. ضعف ، در نفس خود گناه محسوب نمی شود، ولی مقاومت ما را در برابر وسوسه کاهش می دهد. طبق عهد جدید، ضعف، از خصوصیات ذاتی انسان است و ممکن است گاهی اوقات شخص را بدون اینکه خود خواهان آن باشد به سمت گناه سوق دهد.

عبرانیان، بین کتب عهد جدید ، بیش از سایر کتب شبیه لاویان است و نشان می دهد که چگونه نظام قربانی های مذکور در لاویان در کاهن اعطم ما ، عیسای مسیح کاملا تحقق می پذیرد . این امر در خصوص ضعف های کاهنان نیز صادق است . کاهن عهد عتیق از آنجا که در سرنوشت بشر سهیم بود، ضعف هایی داشت . بنابراین وقتی قربانی می گذراند، برای پوشش ضعف های خودئ و قوم خدا ، قربانی تقدیم می کرد.و از آنجا که خود نیز ضعف هایی داشت

می توانست ضعف های دیگران را درک کند و با آنها به ملایمت رفتا نماید. او به عنوان کاهن می توانست دیگران را بهتر درک کند ، زیرا خود نیز تحت تاثیر همان ضعف های درونی بود که همه ی ما را به سمت وسوسه و گناه سوق می دهد.

نویسنده ی کتاب عبرانیان این تصویر را به کاهن اعظم و منجی ما ، خداوندمان عیسای مسیح نسبت می دهد. او که هرگز گناه نکرد و هر گز تسلیم وسوسه نشد، هرگز نیز مجبور نبود به خاطر خود قربانی بگذراند . اما از آنجا که مورد وسوسه قرار گرفت و از بسیاری جهات مثل ما آزموده شد، کاهن اعظمی است که ضعف های ما را درک می کند. آمین

 اگر او همین قدر نیز درک می کرد که ما ضعیفیم ، همین خود کافی بود. اما خبر بهتری برای شما دارم . او نه تنها ضعف ها ، کاستی ها ، مشکلات عاطفی و تضادهای درونی ما را درک می کند ، بلکه درد ناشی از آنها را نیز می فهمد. او درماندگی، اضطراب ، افسردگی ، جراحت درد، حس تنهایی و بی کسی و طرد شدگی را درک می کند. او نه تنها ضعف ها و نقص های ما را می داند بلکه احساس نفرت انگیزی را که به همراه می آورند نیز درک میکند.

 

اما دلیل این ادعا چیست؟ به چه دلیل نویسنده عبرانیان سعی می کند نشان دهد که عیسای مسیح می تواند احساسات ناشی از ضعف های ما را درک کند؟ وقتی عیسی انسان بود، " در ایام بشریت خود" ، « تضرع و دعای بسیار کرد» (عبرانیان 5: 7 ) . آیا او در لحظاتی زییبا و در سکوتی دلنشین چنین کاری کرد؟ خیر .

« او در ایام زندگی خود بر زمین ، با فریادهای بلند و اشک ها به درگاه او که قادر به رهانیدنش از مرگ بود، دعا و استغاثه کرد و بخاطر تسلیمش به خدا مستجاب شد . هر چند پسر بود ، با رنجی که کشید اطاعت را آموخت .»( عبرانیان 5: 7- 8 )

این آیه به باغ جتسیمانی ، و به مصائب و رنج و صلیب خداوندمان اشاره دارد ، به جایی که می توان گفت ، او تمام این چیزها را تجربه کرد. او مفهوم گریستن را می داند؛ می داند با غم و اندوه دعا کردن و در حضور خدا یعنی چه . او دچار کشمکشی بود که هر انسانی را خُرد می کند . او می داند ، او تجربه کرده است و می تواند ما را درک کند. او درآسیب ها ودردهای مان با ما شریک و همدرد است .

از میان تمام کلماتی که برای تجسم به کار رفته است ، مهم ترین آنها عمانوئیل است یعنی " خدا با ما " . خدا درهر بحرانی با ما است . بالاتر از همه ، چون او شخصا این بحران ها را تجربه کرده ، می داند در بحران بودن یعنی چه ؛ او در چنین شرایطی با ما همدرد است. به همین علت است که می توانیم با جرأت و جسارت و با اطمینان به حضور او بیاییم . خدا از ما انتظار ندارد که حتماً با حس تقصیر و یا فقط زمانی که شرمیگین و خجل هستیم به حضور او برویم . نیاز نیست چنین احساس کنیم که « حتما قصوری از من سر زده و یا مشکلی در میان است که دچار افسردگی شده ام . من روحانی نیستم» . این رفتارهای ِ بی رحمانه ای است که ما مسیحیان اغلب با یکدیگر نیز می کنیم و باید بدانیم که این رفتارها مطابق کتاب مقدس نیست.

ما به حضور پدری عصبی نمی آییم که فقط دوست دارد چیزهای خوبی از فرزندانش بشنود . ما به حضور پدری نمی آییم که می گوید:« چنین احساسی را از خودت دور کن . این اشتباه است . گریه نکن. اگر آرام نگیری کاری می کنم که واقعا گریه کنی!»

ما به حضور پدری آسمانی می آییم که ضعف های ما را درک می کند و از ما می خواهد که آنها را با او در میان بگذاریم. بنابراین می توانیم با اطمینان به تخت فیض نزدیک شویم با این امید که فیض و بخشش او را درزمان احتیاج دریافت خواهیم کرد. وقتی برای گناهان خود احساس تقصیر می کنیم و نیاز

به بخشش داریم، می توانیم به حضور او بیاییم . همچنین وقتی به سبب ضعف های خود دچار رنج و عذاب می شویم و می توانیم به حضور او بیاییم .

 باغ

برای درک بهایی که منجی ما پرداخت تا شفادهنده ی ما بشود ، لازم است با او در تحمل رنج و مشقتی که در اناجیل ، مزامیر و کتاب اشعیا تصویر شده ، همراه شویم.

اکنون با من به باغ جتسیمانی بیایید. سعی کنید ارزش کاری را که او به امام رساند تا

 " عمانوئیل " یعنی " خدا با ما " شود درک کنید .

به دعای او گوش دهید. آیا می توانید به عنوان کسی که برای اولین بار این دعا را می شنود به آنها گوش دهید؟ او « اندوهگین و ضطرب شده ، بدیشان گفت : " از فرط اندوه ، به حال مرگ افتاده ام . در اینجا بمانید و با من بیدار باشید"» ( متی 26 : 37 – 38 ) .

 یک دقیقه صبر کن عیسی ! چه گفتی ؟« از فرط اندوه ، به حال مرگ افتاده ام » ؟ آیا منظورت این است که چنان درد و رنج و ساعات بدی را تجربه می کردی که حتی حاضر به مرگ بودی؟ آیا منظورت این است که به خدا می گفتی : « خداوندا ، تو می فهمی که من چقدر افسرده ام و نمی خواهم به زندگی ادامه دهم »؟

 به مزمور 22 که حاکی از احساس طردشدگی است نگاه کنید: « مثل آب ریخته شده ام . و همه ی استخوانهایم از هم گسیخته. دلم مثل موم گردیده ، در میان احشایم گداخته شده است . قوت من مثل سفال خشک شده و زبانم به کامم چسبیده . و مرا به خاک موت نهاده ای» ( آیات 14-15 )

مزمور 69 یکی دیگر از این نوع مزامیر است : « خدایا ، مرا نجات ده! زیرا آب ها به جان من در آمده است» ( آیه 1) . « به آب های عمیق در آمده ام و سیل مرا می پوشاند » ( آیه 2) . « از فریاد خود خسته شده ام » ( آیه 3). « عار، دل مرا شکسته است و به شدت بیمار

شده ام . انتظار مشقتی کشیدم ، ولی نبود و برای تسلی دهندگان  ، اما نیافتم » ( آیه 20 ).

 

« به پطرس گفت : آیا همچنین نمی توانستید یک ساعت با من بیدار باشید» ( متی 26: 40 ) . او سه مرتبه از دوستانش درخواست کرد ولی هر سه بار نیز بی فایده بود. سرانجام « جمیع شاگردان او را واگذارده ، بگریختند» ( متی 26 : 56 ) .

وقتی در تنهایی هستید و یا از نظر روحی و روانی احساس خلاء می کنید ، و یا به شدت افسرده اید، و حضور خدا را احساس نمی کنید، می دانید که دعا کردن دشوار ترین کار است . اما من میخواهم به شما اطمینان بدهم که او می داند ، درک می کند و ناتوانی شما را احساس می کند. او در تمام احساسات شما سهیم است زیرا تمام آنها را تجربه کرده است.

 محکمه

حال به دنبال او به محکمه می رویم به جایی که او شهادت های دروغین را می شنید آیا تا کنون اشتباهاَ مورد اتهام واقع شده اید؟ ایا درد حاصل از چنین اتهامی را تجربه کرده اید؟ « آنگاه آب دهان بر رویش انداخته ، بعضی او را سیلی می زدند» ( متی 26: 67 ) « او را تازیانه زده استهزا نمودند» ( لوقا 22: 63 ) اغلب وقتی با افرادی که زخم عمیقی دارند و آکنده از احساس خشم اند مشاوره میکنم ، در ابتدا مثل سنگی بی احساس به نظر می رسند. اما وقتی بیشتر بررسی میکنم و از آنها می پرسم:« وحشتناک ترین خاطره ای که عذابت می دهد چیست؟» اوضاع عوض می شود. اول کمی احساس از خود نشان می دهند و بعد چشمان شان

اشک آلود می شود و سپس زیر گریه می زنند و زیاد طول نمی کشد که حتی مردان قوی نیز از خشم و درد شروع به لرزیدن می کنند.

« بله آن خاطره را به یاد می آورم. وقتی پدرم به طرفم حمله کرد و ضربه ایی به سرم زد . وقتی مادرم به صورتم سیلی زد» برای شخصیت انسان هیچ چیز مخرب تر از سیلی خوردن نیست. این عمل بسیار تحقیر آمیز، خوار کننده و بسیار ضد انسانی است، و شخصیت انسان را خُرد و نابود می کند...

 اما شفا دهنده ی زخم خورده ی ما این را درک می کند. او می داند مضروب شدن و سیلی خوردن یعنی چه. او احساس شما نسبت به چنین زخمی را تجربه کرده است. او مشکلاتی را که گریبان گیر شما است احساس می کند .

 صلیب

اجازه بدهید کمی جلوتر برویم و به خود صلیب برسیم. آنها او را مسخره کرده ، سرهای شان را تکان می دادند و می گفتند :« اگر پسر خدا از صلیب فرود بیا» ( متی 27 : 40) . آنها او را تمسخر می کردند ، طعنه می زدند و بی حرمت می ساختند . تمسخر کردن، سر تکان دادن، طعنه زدن و بی حرمت ساختن کلماتی هستند که درد و حقارت دوران نوجانی را در ذهن انسان تداعی می کنند . شخصی بر این باور است که دوران دبیرستان یکی از بحرانی ترین تجربیات زندگی است . او در این مورد کتابی نوشته تحت عنوان " آیا زندگی پس از دبیرستان هم ادامه دارد؟"

من از اسامی و القاب دردناکی که افراد بالغ از خاطرات دوران بلوغ خود به یاد می آوردند و با من در میان می گذارند شگفت زده می شود. اسامی و القاب مثل  ، ژیگول ، خپل ، دست و پا چلفتی ، خال خالی و کک و مکی ... خاطرات این افراد همچنین یاد آور عینک های بزرگ و بدشکل و سیم هایی است که برای اطلاح دندان های پیش آمده ی بچه ها به کار می برند. خشونت بچه ها نسبت به هم بخشی از زندگی است.

وقتی از طرف دوستی طرد می شوید، وقتی محبوبتان شما را ترک می کند وقتی گروهی مسخره تان می کنند ، عیسای مسیح احساس شما را درک میکند.

 درکتاب اشعیا چنین نوشته شده است :( اشعیا 53 : 2 -3 ) « او را نه صورتی و نه جمالی است . و چون او را می نگریم منظری ندارد که مشتاق او باشیم . خوار و نزد مردمان مردود و صاحب غم ها و رنج  دیده و مثل کسی که روی ها از او بپوشاند و خوار شده که او را به حساب نیاوردیم»

بله ، او با درد آشنا ، و مَرد غم ها بود. اگر شدیداً دردمندید او در این احساس شما شریک است. او هر شخص تنهایی را اعم از بیوه زن و بیوه مرد درک می کند زیرا می داند تنهایی چیست. او به معنای واقعی ِ کلمه می داند بخشی از وجود شما زخمی شده و آسیب دیده است.

مطالعات نشان می دهد که فوت همسر و طلاق مهمترین عوامل تولید فشار روانی اند که بر جسم ، ذهن و احساسات اثر می گذارند . از بعضی جهات طلاق بدتر از مورد اول است. گرچه مرگ همسر می تواند دردناک باشد، ولی زخمی عفونی است . اما طلاق اغلب زخمی آلود و عفونی بر جای می گذارد که با درد همراه است. عیسای مسیح خشص مطلقه ایی را که سعی میکند هم زن و هم مرد خانه باشد و هم پدر و هم مادر، درک میکند. اما آیا او می تواند زمانی که حتی قادر به دعا کدن نیستیم ، بدترین نوع احساسی را که نسبت به قصورات و کاستی های خود داریم درک کند؟ آیا وقتی احساس می کنیم که خدا ما را ترک و فراموش کرده است ، او قادر است احساس ما را بفهمد ؟ در اعتقادنامه ی رسولان آمده است که ،  « او به  جهنم نزول کرد.» وقتی مسیح بر بالای صلیب بود  آسمان نسبت به او رفتاری خشن و سرسختانه داشت نه دلسوزانه وقتی او از دنیا زندگان بر می بست آسمان به طرز وحشتناکی ناشنوا شده بود. او در آخرین لحظات غم و اندوه خود فریاد بر آورد ولی هیچ پاسخی به او داده نشد .« ای خدای من ، ای خدای من ، چرا مرا ترک کرده ای و از نجات من و سخنان فریادم دور هستی؟ ای خدای من در روز می خوانم و مرا اجابت نمی کنی. در شب نیز و مرا خاموشی نیست » ( مزمور 22 : 1- 2 ) . خدا ناله و فریاد برخاسته از تنهایی را می فهمد. او احساسی را که نسبت به قصورات و کاستی های خود داریم درک می کند.

طبق اعتقادنامه های باستان، وقتی می گوییم مسیح به جهنم نزول کرد به این معنی است که او به  عمق احساسات آمیخته با ترس و وحشت و اضطراب ما وارد شده است ؛ احساساتی که در تنهاترین لحظات طردشدگی، فراموش شدن و افسردگی  تجربه می کنیم . و این بدین معنا است که هیچ احساسی نیست که ما نتواینم به حضور او بیاوریم.

لزومی ندارد که با حس تقصیر و گناه و چهره ای شرمگین به نزد او بیاییم . ما باید با جرأت و جسارت و با این یقین به حضور او بیاییم که نه تنها با ما همدردی می کند ، بلکه خواهان شفای ما نیست هست. او ما را تنها رها نخواهد کرد، زیرا روح القدس در ضعف های مان به ما کمک خواد کرد( رومیان 8 : 26 ). اکنون تجربه ی بشری عیسای مسیح به واسطه ی حضور روح القدس ، یعنی کسی که در ضعف های مان ما را مدد می کند، در یک مشارکت دو جانبه برای شفای مان با ما است .

 یک روز جانی ارکسون که ورزشکاری جوان، زیبا و سرزنده بود در دریاچه ای شیرجه زد و با سنگ بزرگی برخورد کرد. در نتیجه فلج شد و تا کنون نیز نیمه فلج است . او الان قلم مو را به دندان میگرد و نقاشی میکند. شهادت او از طریق کتاب ها و فیلم زندگیش عالم گیر شده است.

شبی که از دوستش مقداری دارو خواست تا بتواند به زندگی خود خاتمه دهد، دریافت که حقیقتاً چقدر درمانده و ناتوان است. وقتی دوستش از این کار اجتناب کرد، جانی با خود گفت « من حتی نمی تونم بدون  کمک دیگران بمیرم!» در ابتدا زندگی برای جانی چون جهنم بود. درد ، خشم ، تلخی ، و ناراحتی عاطفی ضربه ی سختی به روح او وارد ساخته بود. گر چه  واقعا نمی توانست درد جسمی را احساس کند، ولی حس دلخراش اعصاب و وجودش را در بند کشیده بود. این روند سه سال طول کشید. سپس یک شب تغییری شگرف درزندگی جانی به وجود آمد که او را به مسیحیِ برجسته و پر شوری تبدیل کرد. دوستش سیندی در کنار تخت او نشسته بود و در کمال ناامیدی سعی می کرد او را به نوعی تشویق کند. ناگهان به طور غیر منتظره چیزی به جانی گفت که باید از جانب روح القدس بود باشد : « جانی ، عیسای مسیح حال و روز تو را می فهمد و احساس تو را درک میکند . تو تنها کسی نیستی که فلج شده است. او نیز فلج شد.»

جانی به او خیره شده و گفت : « سیندی ، چی می گی ؟»

« حقیقت داره ! حقیقت داره، جانی. به خاطر داشته باش که او بر صلیب میخکوب شد. پشت او در اثر ضربات شلاق زخمی شد درست همون طوری که گاهی پشت تو زخمی می شه. حتماً می خواست بدنش را طوری جا به جا  کنه تا یه جوری درد سنگینی ِ بدنش را کم کنه ، ولی نمی تونست ! جانی او می دونه تو چه احساسی داری .»

این ابتدای کار بود. کلمات سیندی بر جانی اثر کرد. او قبلاً هرگز در این مورد فکر نکرده بود. پسر خدا حس دلخراشی که بدن او را معذب می ساخت تجربه و احساس کرده بود. پسر خدا احساس ناتوانی و عجزی را که او از آن در رنج بودت درک می کرد.

جانی بعدها چنین گفت: « خدا به طرز خارق العاده ای به من نزدیک شد. من متوجه تغییری شده بودم که ناشی از محبتی بود که دوستان و اعضای خانواده نسبت به من نشان داده بودند. به تدریج دریافتم که خدا نیز مرا دوست دارد.»

 ما مسیحیان اغلب خدا را شکر می کنیم زیرا عیسی گناهان ما را بر خود گرفت و بالای صلیب رفت . ولی لازم است موضوع دیگری را نیز به خاطر داشته باشیم . وقتی او انسان شدن را در جسم خود کاملاً تجربه کرد، مخصوصاً بالای صلیب ، طیف کاملی از احساسات ما را نیز بر خود گرفت. او احساس ضعف و کاستی ما را بر خود گرفت تا دیگر مجبور نباشیم به  تنهایی آنها را حمل کنیم .

 اکثر ما با کلمات سرود روحانی و قدیمی " دره تنهایی " آشنا هستیم.

  عیسی در این دره ی تنهایی قدم زد،

او مجبور بود به تنهایی قدم زند ؛

آه ، هیچکس نمی توانست به جای او قدم زند،

او مجبور بود به تنهایی قدم زند.

تو باید به محکمه بروی،

تو مجبوری که تنها بروی؛

آه ، هیچکس نمی تواند به جای تو بایستد،

تو مجبوری که تنها بروی.

 اما جای بسی خوشحالی است که اخیراً خانم ارنا مور من بند دیگری به این سرود اضافه کرده است که باپیام کتاب مقدس بسیار همگون است.

 وقتی در دره ی تنهایی مان قدم می زنیم ،

ما در این راه تنها نیستیم ؛

زیرا خدا فرزندش را فرستاد تا با ما همگام شود،

ما در این راه تنها نیستیم .

 « زیرا کاهن اعظم ما چنان نیست که نتواند با ضعف های ما همدردی کند، بلکه کسی است که هر حیث همچون ما وسوسه شده است، بدون اینکه گناه کند» ( عبرانیان 4 : 15 ) این همان اطمینانی است که پشتوانه ای  برای امید و شفا به ما می دهد. این حقیقت که خدا نه تنها می داند و محافظت میکند، بلکه ما را کاملا درک میکند ، مهم ترین عامل درمان احساسات آسیب دیده ی ما است.»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 12:0  توسط روژان  | 

 

يكي بود يكي نبود. مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتي مرد همه مي گفتند به بهشت رفته است. آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد. دختري كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هيچكس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد. هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند.

چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:اين كار شما تروريسم خالص است!

پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد،چه شده؟ ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد وآمده و كار و زندگي ما را به هم زده.از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...در چشم هايشان نگاه مي كند...به درد و دلشان مي رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفااين مرد را پس بگيريد!

!وقتي رامش قصه ا را تمام كرد بامهرباني به من نگريست و گفت: (با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگربنا به تصادف به دوزخ افتادي...خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند )
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 12:36  توسط روژان  |