زيرا كه من بر شما غيور هستم به غيرت الهي ( دوم قرنتيان 11 : 2 )

يك ويولن نواز ماهر با لطافت و مهرباني به ويولون خود مايل مي شود ، آن را نوازش كرده و به سينه اش مي چسباند ، گويي تما م زندگي او به آن وابسته است . با دقت به او نگاه كن و ببين كه چگونه سيم هاي آن را تنظيم مي كند و آنها را هماهنگ مي نمايد . محكم آن را مي گيرد و با سفت كردن تارهاي ناموزون و انگشت زدن به آنها در حالي كه صداي ناله و زاري بلند مي شود كه به نظر مي آيد درد مي كشد، او با تمام هوش و حواس صداي آنها را دنبال مي كند و تا وقتي كه به صداي صحيح و اصلي نرسيده ، باز هم سفت مي كند و انگشت مي زند . تارها در زير كشش و ضربه هاي صاحب آن گويي از درد مي لرزند. اما ويولون نواز از سفت كردن و ضربه زدن دريغ نمي كند تا از ويولونش آهنگي خوش و متوازن كه انتظارش را دارد بشنود .
شايد خدا با تو به همين شكل رفتار مي كند . محبت او نسبت به تو بسيار بيشتر از علاقه يك ويولون نواز به ساز خويش است . اما آيا مي داني كه تو يك كلاف آشفته و درهم و برهم هستي ؟ خداوند مي خواهد به تو نظم دهد و هماهنگ سازد ، تا از تو آهنگ هايي دلنواز بيافريند . براي همين او گاهي لازم مي بيند كه تارهاي فلبت را كش بدهد و ضربه بزند و اين با درد همراه خواهد بود . او مي داند كه تو در بازوانش ايمن هستي و قلب لبريز از محبت الهي او از هر كشش و ضربه اي كه بر تو وارد مي آيد خونين مي شود . با اين همه او به كارش ادامه خواهد داد تا زيباترين نغمه ها را از تو بشنود ، « نه به خواهش من بلكه به اراده تو » تا وجود تو در همه چيز هماهنگ با ذات پاك او در او حل شود .
زندگی پیروزمند و خدمت مفید برای نجات روحها در اثر خوبی و کوششهای ما بدست نمیاید ، بلکه فقط ثمره و میوه روح القدس است .
کار ما این نیست که میوه بسازیم بلکه فقط باید میوه بیاوریم .باید میوه او در ما دیده شود.
بنابراین مهمترین موضوع اینست که همیشه از ورح القدس پر شویم و به عبارت دیگر مثل درخت پیوسته پر از شیره خداوند باشیم .
وقتی میفهمیم که اراده خدا درباره ما اینست که میخوانیم چطور در باب اول انجیل یوحنا روح القدس بعداز تعمید بر عیسی قرار گرفت . یحیی تعمید دهنده وقتی دید که عیسی بطرف او می اید گفت « اینک برۀ خدا که گناه جهان را بر میدارد »
وقتی یحیی عیسی را تعمید داد آسمان گشوده شد و روح خدا بصورت کبوتری برعیسی قرار گرفت .
فروتنی خدا
چه تصویر پر معنایی ، کبوتر بر روی بره نزول میکند و بر او قرار میگیرد؛ بدون شک میتوان گفت که بره و کبوتر آرام ترین مخلوقات خدا هستند . بره مظهر فروتنی و تسلیم است و کبوتر علامت صلح و آرامش ( صدایی آرامتر از صدای کبوتر در روزهای تابستان وجود ندارد ) آیا این نشان نمیدهد که خدا ذاتا فروتن است ؟ وقتی خدای ابدی اراده فرمود خود را در فرزندش ظاهر سازد ، نام او را بره خواند و وقتی لازم شد روح القدس بجهان بیاید ، بصورت کبوتر ظاهر گردید .از اینجا میتوان فهمید که علت اینکه ما باید فروتن شویم تا بتوانیم با خدا راه برویم این نیست کهخدا خیلی بزرگ است و ما کوچک هستیم بلکه علت اصلی این است که خدا ، بطوریکه در عیسی ظاهر شد ، خودش فروتن است .
مهمترین درسی که از این اتفاق میتوان آموخت این است که روح القدس بعنوان کبوتر بر عیسی نزول کند و در او بماند زیرا عیسی بره است . اگر عیسی صفات بره را نمیداشت ، یعنی فروتن و سر بزیر و تسلیم نمیشد . کبوتر نمیتوانست در او بماند . چون روح اقدس خیلی آرام و حساس است ، اگر عیسی فروتن و سر بزیر نبود ، از او فرار میکرد.
در این موقع است که متوجه میشویم چه شرطی لازم است تا روح القدس بتواند بر ما نازل شود و در ما بماند .
کبوتر تا موقعی میتواند در ما بماند که ماحاضر باشیم بره شویم .
چگونه ممکن است او بتواند در ما بماند در حالی که نفس ما سرسخت و خرد نشده باشد . اعمالی که از نفس سرسخت بظهور میرسد کاملا مخالف آرامش و حساسیت کبوتر است . دوباره در غلاطیان باب پنجم میوه های نه گانۀ روح را بخوانید ( محبت ، خوشی ، سلامتی ، حلم ، مهربانی ، نیکویی ، ایمان ، تواضع ، پرهیزکاری ) و توجه داشته باشید که کبوتر یعنی روح القدس میخواهد ما را با این میوه ها پر سازد . اینها را با کارهای زشت جسمانی که در همان باب ذکر شده مقایسه کنید ( جسمانی انسانی است که سرسخت و خرد نشده باشد ) یکی مانند گرگی است که زوزه میکند و دیگر همچون کبوتری است آرام .
ادامه دارد....
پیدایش 29 : 1 – 22
لیه دختری بزرگتر دایی یعقوب ، لابان بود .به احتمال زیاد لیه چندان زیبا نبود و از مشکل بینایی نیز رنج می برد . با توجه به اینکه در آن دوران ، عجایبی چون لنز و عینک طبی وجود نداشت که بینایی شخص را تا حد معمولی بهبود بخشد ، در نتیجه این یک ضعف بزرگ محسوب می شد و به خصوص در کنار خواهر زیبایی چون راحیل ، مشکل او صد جلوه میکرد . دختری با چشمان ضعیف نه می توانست کمک بزرگی برای مادر در خانه باشد و نهکمک برای پدر در بیرون از منزل ( مثل راحیل که چوپانی میکرد) . می توان حدس زد که از سن ازدواج او مدتی گذشته بود و این خود باعث سرافکندگی خانواده او بود . احتمالا لیه چه در زمان کودکی و چه در بزرگسالی جملاتی از این قبیل را بسیار شنیده بود :« وای راحیل چقدر خوشگله ، خواستگار داره؟! بیچاره لیه ! پدر و مادرش هم که با این دختر شانس نیاوردند . اصلا به چه دردی می خوره ؟ طفلی روی دستشون مونده و ..» قلب لیه زخمی بود ، لیه دختری مطرود بود.
امید واهی
اکنون راحیل در صدد ازدواج است هیچ کس حاضر نیست با لیه که دختر اول است ازدواج کند ! البته رسم هم نبود دختر دوم قبل از اولی ازدواج کند و لابان هم به عنوان پدر کمک چندانی به این امر نمیکند . راه حل او یک راه حل زیرکانه انسانی و کاملا مقطعی بود زیرا لیه را به جای راحیل به حجله میفرستد . او در واقع به نوعی از شر لیه خلاص می شود و لیه نیز دراین میان شکایتی نمی کند و شاید به همین هم راضی بود! و یا پیش خود فکر میکرد : « روزهای سختی تمام شد . حالا شوهر می کنم و شوهرم مرا دوست خواهد داشت .بچه های زیادی به دنیا می آوردم تا او از من راضی باشد . سرانجام خوشبختی به سراغم آمد ...» و تمام خیالاتی که همه عمر در سر پرورانده بود.... اما صبح که تازه داماد متوجه می شود چه کلاهی سرش رفته ، تازه عروس خوش خیال را با تلخی ترک میکند و قصر آمال و آرزوهای لیه یک بار دیگر در هم میشکند .قضیه به اینجا ختم نمی شود . پدر عزیزش و عده ازدواج با راحیل را پس از اتمام هفت روز عروسی به یعقوب می دهد ، با این تفسیر نه سیخ می سوخت و نه کباب !
راحیل ازدواج می کند و لیه هم به قول معروف روی دستش نمی ماند . شاید در تمام هفت شبانه روز عروسی یعقوب حتی نیم نگاهی به لیه نینداخت. بعد از اتمام هفته ، لیه صاحب هوو شد !! زن دو وارد میدان می شود و آن هم نه هر زنی ، بلای جان لیه ، راحیل. گویاراحیل تا آخر عمر بیخ ریش او بسته بود. و تعجبی نیست که یعقوب راحیل را بیشتر دوست داشت .
و در اینجا یک بار دیگر لیه طرد شد...
تفقد خدا
پیدایش 29 : 31 – 35 و باب 30
چون خدا دید که لیه مکروه است رحم او را گشود و راحیل نازاد ماند .
در تمام سال های تنهایی و خستگی ، خدا لیه را دوست داشت . نه مثل انسان ها ، بلکه بدون قید و شرط . و حالا فرصتی بود که محبتش را با گشادن رحم او نشان دهد برای لیه مهم بود که فرزندان بسیار داشته باشد . بسیاری از چیزهای که برای ما مهم هستند ، برای خدا هم اهمیت دارند . هر چند که آن ها در نهایت ما را خوشبخت نمی کنند اما خدا خیلی اوقات با بخشیدن آن ها به ما در واقع فریاد می زند : « فرزندم توجه و عشق من معطوف توست ».
لیه سرانجام صاحب فرزندی می شود به نام روبین به این امید که شوهرش دوستش خواهد داشت . دومی با علم به اینکه خدا دعای او را شنید شمعون و در پی آن سومی ، باز به امید اینکه شوهرش او را دوست خواهد داشت لاوی و سپس یهودا
لیه مادر چهار فرزند اول یعقوب شد . گویا تمام تلاش لیه برای جلب رضایت و محبت شوهرش ، به جایی نمی رسید . اما آنچه لیه نمی دانست چیزی فراتر از اینها بود او در واقع مادر نسل لاوی بود که بعدها خداوند را در منسب کهانت خدمت می کردند . حتی مهمتر از آن لیه مادر یهودا شد که از نسل او داود و به طبع مسیح به دنیا آمد ...

میخواهیم بیداری روحانی را بسیار ساده شرح بدهیم. بیداری بطور ساده عبارت از این است که زندگی وحیات خداوند عیسی درقلب انسان وارد گردد. عیسی همیشه پیروز است . در آسمان او را بسبب پیروزیش تمجید میکنند ، هر چند ما در زندگی با شکست و یاَس روبرو میشویم، ولی او شکست ناپذیر الست . قدرت او بی حد است . تنها کاری که ما باید انجام دهیم اینست که با او رابطه صحیحی برقرار کنیم و در این موقع است که خواهیم دید که قدرت او رد قلب و زندگی و کارهای ما ظاهر خواهد شد و حیات پیروزمندانه او ما را پُر ساخته و توسط ما بسوی دیگران نیز جاری خواهد شد. این است جوهر واصل بیداری روحانی .
ولی اگر بخواهیم رابطه خود را با او اصلاح کنیم اولین مطلبی که باید بیاموزیم این است : 1 – اراده ما به اراده او تسلیم شود . 2 – افتادگی یا خرد شدن و تسلیم کامل ابتداء بیداری روحانی است . افتادگی و تسلیم مشکل است . فروتنی لازم دارد ولی تنها راه همین است . یعنی نه ( من ) بلکه ( مسیح ) . من باید در مسیح غرق شوم. خداوند عیسی نمی تواند کاملا در ما زندگی کند و خود را بوسیله ما ظاهر سازد مگر اینکه وجودمغرور ما افتاده و خُرد شود . معنی این جمله این است که نفس سر سخت و نامطیع که همیشه میخواهد خود را عادل جلوه دهد و همیشه منافع خود را طالب است ومیخواهد حق خود را بگیرد و موردتمجید واقع شود این نفس باید بالاخره به اراده خدا تسلیم شود و بخطاهای خود اقرار کند راههای خود را به عیسی بسپارد. از حقوق خود صرفنظر کند و اتمجید خود چشم بپوشد تا اینهک عیسی مسیح همه چیز باشد . به عبارت دیگر برای خود و تمایلات خودمرده باشد ..
وقتی بی طرفانه به زندگی مسیحی خود نگاه میکنیم متوجه میشویم که نفس یا من چقدر در زندگی ما دخالت دارد . اغلب همان نفس است که سعی میکند مسیحی باشد همچنین اغلب اوقات همان نفس است که سعی میکند کارهای مسیحی بکند. همان نفس است که همیشه عصبانی میشود ، حسادت میکند ، می رنجد ، انتقاد می کند و در تشویش است . همان نفس است که سرسختی مینماید و نسبت به دیگران نامطیع است . نفس است که خجول است و خود خواه و محافظه کار میباشد.
پس جای تعجب نیست که میگوییم ما افتادگی و خرد شدن لازم داریم . تا وقتی که ما در تحت اختیار نفس هستیم خدا کمتر می تواند در ما کار کند زیرا ثمرۀ روح ( یعنی محبت و خوشی و سلامتی و حلم و مهربانی، درستی، ایمان و تواضع و پرهیز کاری که در غلاطیان باب پنجم نوشته شده ) که خدا میخواهد بما عطا فرماید درست برعکس روح نامطیع و سرسخت و خرد نشده است و برای یافتن این ثمرات روحانی باید نفس ما با مسیح مصلوب شود .
افتادگی و خُرد شدن هم کارخداست و هم کارخودمان. خدا ما را تحت فشار قرار میدهد ولی ما باید راضی باشیم . (ویلون نواز ماهر را به یاد بیاورید )* اگر وقتی خدا را جستجومی کنیم و میخواهیم با او دوستی داشته باشیم بصدای او گوش بدهیم و مایل باشیم هر چه که او برای ما روشن میسازد اطاعت کنیم ،خدا بما نشان خواهد داد که چگونه نفس مغرور و سر سختمان در ما کار میکند خدا را رنج میدهد. دراین موقع است که ما یا بسر سختی خود ادامه میدهیم و توبه نمیکنیم و یا سر خود را به اطاعت خم کرده میگوییم (( بله ، خداوندا )) معنی افتادگی و تسلم کامل در زندگی روزانه اینستکه از هر خطایی که خدا بما نشان میدهد توبه کنیم و تا زمانیکه خطایای ما آشکار میشود بتوبه ادامه دهیم و هر روز درحضور او خُرد شویم . این عمل ممکن استخیلی گران تمام شود زیرالازمه اش اینستکه تمام اختیارات وحقوق خود را به او بسپاریم و از منافع خود خواهانه چشم بپوشیم و حتی گاهی لازم است خطایای خود را اعتراف و جبران کنیم.
بهمین سبب است که اغلب تا نزد صلیب عیسی نیاییم ممکن نیست افتاده و خرد بشویم. وقتی می بینیم عیسی با کمال میل حاضر شد بخاطر ما افتاده و خرد شود ما خواه ناخواه در حضور او خرد میشویم . عیسی که مقام الوهیت داشت بخاطر ما مقام خود را ترک کرد و بصورت غلام در امد . غلام خدا و غلام مردم شد ، می بینیم که برای خود ادعای حقی نکرد اجازه داد که مردم به او فحش بدهند ولی خودش دشنام نمیداد او را لگد مال کردند ولی خودش معامله به مثل و یا دفاع نیمکرد. ولی حیرت انگیزتر از همه اینکه می بینیم او با افتادگی و فروتنی بمحل اعدام میرود تا بعنوان کفاره، تمام گناهان بشر را بر صلیب حمل کند. در یکی از مزامیر بطور هیجان آوری در بارۀ خودش میفرماید « من کرم هستم و انسان نی » . مزمور 42 آیه 6 . کسانی که در مناطق حاره زندگی میکنند میگویند که اگر سعی کنیم که ما و یا کرمی را بزنیم عکس العمل آنها با یکدیگر خیلی فرق دارند .

مار مستقیم می ایستد صدا می کند و کوشش میکند متقابلا حمله کند . این نمونه کاملی است از نفس یا خود . ولی کرم هیچگونه مقاومتی نمیکند بلکه اجازه میدهد هر چه میخواهید بکنید ، لگد بزنید و یا زیر پای خود له کنید . این نمونه کاملی است از افتادگی و خ رد شدن. عیسی حاضر شد بخاطر ما کرم شود . علیت اینکه حاضر شد مثل کرم بشود این بود که دید ما همگی در اثر گناه تمام مزایای انسانی را از دست داده و بجای اینکه در مقام اشرف مخلوقات باقی بمانیم مثل کرم شدیم و جهنمی هستیم. او از ما میخواهد که با او و برای او مثل کرم
باشیم . موعظه مسیح در بالای کوه بما تعلیم میدهد که مقام واقعی ما کرم بودن است زیرا خلاصه تعلیمات او این است که باید در مقابل بدی نیکویی کنیم ، دشمنان خود را محبت نماییم و بافروتنی دیگران را خدمت نماییم . ولی فقط وقتی حاضر خواهیم شد اینطور افتاده و خرد شویم که بفهمیم چگونه محبت عیسی باعث شد که او چون کرم شود.
دریکی از سرودهای روحانی چینین میخوانیم:
خداوندا نفس مغرور و سرسخت مرا خرد کن.
مراحاضر ساز تا سر فرود آورم و نابود شوم
و به آن کسی نگاه کنم که بر صلیب
سر خود را بخاطر من خم کرد.
ولی باید دانست که کافی نیست ما فقط یکبار نفس خود را انکار کنیم و برای خود بمیریم . البته وقتی خدا برای اولین بار این حقایق را بما نشان میدهد ، یکبار نفس خود را انکار میکنیم و میمیریم ولی ا آن به بعد باید مرتبا بمیریم زیرا فقط از هیمن راه است ه عیسی مسیح می تواند دائما توسط ما خود را ظاهر کند ( دوم قرنتیان 4 : 10 ) علاوه بر این هر روز در این مورد باید هزاران تصمیم بگیریم . اگر بخواهیم اینطور زندگی کنیم میفهمیم نمی توانیم خودمان برای خودمان نقشه ایی داشته باشیم .وقت خود را صرف کنیم ، پولمان را خرج کنیم و دنبال لذات خود باشیم. لازمه این کار این سات که ما پیوسته خود را در مقابل اطرافیان خود فروتن کنیم و به آنها تسلیم شویم زیرا محک تسلیم ما بخدا عبارت است از تسلیم ما به مردم . هر نوع تحقیر و ناراحتی که از طرف مردم به ما می رسد. در دست خدا و سیله ای است که ما را خرد کند تا اینکه زندگی مسیح در ما بطور عمیقتری ظاهر شود .
بدین طریق توجه میفرمایید که تنها زندگی مسیح است که می تواند مورد پسند خدا باشد و زندگی پیروزمندانه خوانده شود . و ما هر قدر کوشش کنیم زندگی ما هیچگاه آنطور نخواهد شد . چون زندگی خود خواهانه ما با زندگی مسیح کاملا در تضاد است . هیچگاه نمیتوانیم زندگی او را در خود بفراوانی قبول کنیم مگر اینکه حاضر شویم خدا دائما ما را بمیراند . و برای این کار باید بوسیله تصمیمات خود با خدا همکاری کنیم .