تبليغاتX
ناجــي قلبــــــم
  کلیک کنید :به جای اینکه دیگران و خدا را کنترل کنید , نفس خود را در کنترل داشته باشید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 14:2  توسط روژان  | 

زيرا كه من بر شما غيور هستم به غيرت الهي ( دوم قرنتيان 11 : 2 )

يك ويولن نواز ماهر با لطافت و مهرباني به ويولون خود مايل مي شود ، آن را نوازش كرده و به سينه اش مي چسباند ، گويي تما م زندگي او به آن وابسته است . با دقت به او نگاه كن و ببين كه چگونه سيم هاي آن را تنظيم مي كند و آنها را هماهنگ مي نمايد . محكم آن را مي گيرد و با سفت كردن تارهاي ناموزون و انگشت زدن به آنها در حالي كه صداي ناله و زاري بلند مي شود كه به نظر مي آيد درد مي كشد، او با تمام هوش و حواس صداي آنها را دنبال مي كند و تا وقتي كه به صداي صحيح و اصلي نرسيده ، باز هم سفت مي كند و انگشت مي زند . تارها در زير كشش و ضربه هاي صاحب آن گويي از درد مي لرزند. اما ويولون نواز از سفت كردن و ضربه زدن دريغ نمي كند تا از ويولونش آهنگي خوش و متوازن كه انتظارش را دارد بشنود .

    شايد خدا با تو به همين شكل رفتار مي كند . محبت او نسبت به تو بسيار بيشتر از علاقه يك ويولون نواز به ساز خويش است . اما آيا مي داني كه تو يك كلاف آشفته و درهم و برهم هستي ؟ خداوند مي خواهد به تو نظم دهد و هماهنگ سازد ، تا از تو آهنگ هايي دلنواز بيافريند . براي همين او گاهي لازم مي بيند كه تارهاي فلبت را كش بدهد و ضربه بزند و اين با درد همراه خواهد بود . او مي داند كه تو در بازوانش ايمن هستي و قلب لبريز از محبت الهي او از هر كشش و ضربه اي كه بر تو وارد مي آيد خونين مي شود .      با اين همه او به  كارش ادامه خواهد داد تا زيباترين نغمه ها را از تو بشنود ، « نه به خواهش من بلكه به اراده تو » تا وجود تو در همه چيز هماهنگ با ذات پاك او در او حل شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 20:33  توسط روژان  | 

زندگی پیروزمند و خدمت مفید برای نجات روحها در اثر خوبی و کوششهای ما بدست نمیاید ، بلکه فقط ثمره و میوه روح القدس است .

کار ما این نیست که میوه بسازیم بلکه فقط باید میوه بیاوریم .باید میوه او در ما دیده شود.

بنابراین مهمترین موضوع اینست که همیشه از ورح القدس پر شویم و به عبارت دیگر مثل درخت پیوسته پر از شیره خداوند باشیم .

وقتی میفهمیم که اراده خدا درباره ما اینست که میخوانیم چطور در باب اول انجیل یوحنا روح القدس بعداز تعمید بر عیسی قرار گرفت . یحیی تعمید دهنده وقتی دید که عیسی بطرف او می اید گفت « اینک برۀ خدا که گناه جهان را بر میدارد »

وقتی یحیی عیسی را تعمید داد آسمان گشوده شد و روح خدا بصورت کبوتری برعیسی قرار گرفت .

 

فروتنی خدا

چه تصویر پر معنایی ، کبوتر بر روی بره نزول میکند و بر او قرار میگیرد؛ بدون شک میتوان گفت که بره و کبوتر آرام ترین مخلوقات خدا هستند . بره مظهر فروتنی و تسلیم است و کبوتر علامت صلح و آرامش ( صدایی آرامتر از صدای کبوتر در روزهای تابستان وجود ندارد ) آیا این نشان نمیدهد که خدا ذاتا فروتن است ؟ وقتی خدای ابدی اراده فرمود خود را در فرزندش ظاهر سازد ، نام او را بره خواند و وقتی لازم شد روح القدس بجهان بیاید ، بصورت کبوتر ظاهر گردید .از اینجا میتوان فهمید که علت اینکه  ما باید فروتن شویم تا بتوانیم با خدا راه برویم این نیست کهخدا خیلی بزرگ است و ما کوچک هستیم بلکه علت اصلی این است که خدا ، بطوریکه در عیسی ظاهر شد ، خودش فروتن است .

مهمترین درسی که از این اتفاق میتوان آموخت این است که روح القدس بعنوان کبوتر بر عیسی نزول کند و در او بماند زیرا عیسی بره است . اگر عیسی صفات بره را نمیداشت ، یعنی فروتن و سر بزیر و تسلیم نمیشد . کبوتر نمیتوانست در او بماند . چون روح اقدس خیلی آرام و حساس است ، اگر عیسی فروتن و سر بزیر نبود ، از او فرار میکرد.

در این موقع است که متوجه میشویم چه شرطی لازم است تا روح القدس بتواند بر ما نازل شود و در ما بماند .

کبوتر تا موقعی میتواند در ما بماند که ماحاضر باشیم بره شویم .

چگونه ممکن است او بتواند در ما بماند در حالی که نفس ما سرسخت و خرد نشده باشد . اعمالی که از نفس سرسخت بظهور میرسد کاملا مخالف آرامش و حساسیت کبوتر است . دوباره در غلاطیان باب پنجم میوه های نه گانۀ روح را بخوانید ( محبت ، خوشی ، سلامتی ، حلم ، مهربانی ، نیکویی ، ایمان ، تواضع ، پرهیزکاری ) و توجه داشته باشید که کبوتر یعنی روح القدس  میخواهد ما را با این میوه ها پر سازد . اینها را با کارهای زشت جسمانی که در همان باب ذکر شده مقایسه کنید ( جسمانی انسانی است  که سرسخت و خرد نشده باشد ) یکی مانند گرگی است که زوزه میکند و دیگر همچون کبوتری است آرام .

           ادامه دارد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 15:30  توسط روژان  | 

پیدایش 29 : 1 – 22

لیه دختری بزرگتر دایی یعقوب ، لابان بود .به احتمال زیاد لیه چندان زیبا نبود و از مشکل بینایی نیز رنج می برد . با توجه به اینکه در آن دوران ، عجایبی چون لنز و عینک طبی وجود نداشت که بینایی شخص را تا حد معمولی بهبود بخشد ، در نتیجه این یک ضعف بزرگ محسوب می شد و به خصوص در کنار خواهر زیبایی چون راحیل ، مشکل او صد جلوه میکرد . دختری با چشمان ضعیف نه می توانست کمک بزرگی برای مادر در خانه باشد و نهکمک برای پدر در بیرون از منزل ( مثل راحیل که چوپانی میکرد) . می توان حدس زد که از سن ازدواج او مدتی گذشته بود و این خود باعث سرافکندگی خانواده او بود . احتمالا لیه چه در زمان کودکی و چه در بزرگسالی جملاتی از این قبیل را بسیار شنیده بود :« وای راحیل چقدر خوشگله ، خواستگار داره؟! بیچاره لیه ! پدر و مادرش هم که با این دختر شانس نیاوردند . اصلا به چه دردی می خوره ؟ طفلی روی دستشون مونده و ..» قلب لیه زخمی بود ، لیه دختری مطرود بود.

 امید واهی

اکنون راحیل در صدد ازدواج است هیچ کس حاضر نیست با لیه که دختر اول است ازدواج کند ! البته رسم هم نبود دختر دوم قبل از اولی ازدواج کند و لابان هم به عنوان پدر کمک چندانی به این امر نمیکند . راه حل او یک راه حل زیرکانه انسانی و کاملا مقطعی بود زیرا لیه را به جای راحیل به حجله میفرستد . او در واقع به نوعی از شر لیه خلاص می شود و لیه نیز دراین میان شکایتی نمی کند و شاید به همین هم راضی بود! و یا پیش خود فکر میکرد : « روزهای سختی تمام شد . حالا شوهر می کنم و شوهرم مرا دوست خواهد داشت .بچه های زیادی به دنیا می آوردم تا او از من راضی باشد . سرانجام خوشبختی به سراغم آمد ...» و تمام خیالاتی که همه عمر در سر پرورانده بود.... اما صبح که تازه داماد متوجه می شود چه کلاهی سرش رفته ، تازه عروس خوش خیال را با تلخی ترک میکند و قصر آمال و آرزوهای لیه یک بار دیگر در هم میشکند .قضیه به اینجا ختم نمی شود . پدر عزیزش و عده ازدواج با راحیل را پس از اتمام هفت روز عروسی به یعقوب می دهد ، با این تفسیر نه سیخ می سوخت و نه کباب !

 راحیل ازدواج می کند و لیه هم به قول معروف روی دستش نمی ماند . شاید در تمام هفت شبانه روز عروسی یعقوب حتی نیم نگاهی به لیه نینداخت. بعد از اتمام هفته ، لیه صاحب هوو شد !! زن دو وارد میدان می شود و آن هم نه هر زنی ، بلای جان لیه ، راحیل. گویاراحیل تا آخر عمر بیخ ریش او بسته بود. و تعجبی نیست که یعقوب راحیل را بیشتر دوست داشت .

و در اینجا یک بار دیگر لیه طرد شد...

تفقد خدا

پیدایش 29 : 31 – 35  و باب 30

چون خدا دید که لیه مکروه است رحم او را گشود و راحیل نازاد ماند .

 در تمام سال های تنهایی و خستگی ، خدا لیه را دوست داشت . نه مثل انسان ها ، بلکه بدون قید و شرط . و حالا فرصتی بود که محبتش را با گشادن رحم او نشان دهد برای لیه مهم بود که فرزندان بسیار داشته باشد . بسیاری از چیزهای  که برای ما مهم هستند ، برای خدا هم اهمیت دارند . هر چند که آن ها در نهایت ما را خوشبخت نمی کنند اما خدا خیلی اوقات با بخشیدن آن ها به ما در واقع فریاد می زند : « فرزندم توجه و عشق من معطوف توست ».

لیه سرانجام صاحب فرزندی می شود به نام روبین به این امید که شوهرش دوستش خواهد داشت . دومی با علم به اینکه خدا دعای او را شنید شمعون و در پی آن سومی ، باز به امید اینکه شوهرش او را دوست خواهد داشت لاوی و سپس یهودا

لیه مادر چهار فرزند اول یعقوب شد . گویا تمام تلاش لیه برای جلب رضایت و محبت شوهرش ، به جایی نمی رسید . اما آنچه لیه نمی دانست چیزی فراتر از اینها بود او در واقع مادر نسل لاوی بود که بعدها خداوند را در منسب کهانت خدمت می کردند . حتی مهمتر از آن لیه مادر یهودا شد که از نسل او داود و به طبع مسیح به دنیا آمد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 21:46  توسط روژان  | 

میخواهیم بیداری روحانی را بسیار ساده شرح بدهیم. بیداری بطور ساده عبارت از این است که زندگی وحیات خداوند عیسی درقلب انسان وارد گردد. عیسی همیشه پیروز است . در آسمان او را بسبب پیروزیش تمجید میکنند ، هر چند ما در زندگی با شکست و یاَس روبرو میشویم، ولی او شکست ناپذیر الست . قدرت او بی حد است . تنها کاری که ما باید انجام دهیم اینست که با او رابطه صحیحی برقرار کنیم و در این موقع است که خواهیم دید که قدرت او رد قلب و زندگی و کارهای ما ظاهر خواهد شد و حیات پیروزمندانه او ما را پُر ساخته و توسط ما بسوی دیگران نیز جاری خواهد شد. این است جوهر واصل بیداری روحانی .

ولی اگر بخواهیم رابطه خود را با او اصلاح کنیم اولین مطلبی که باید بیاموزیم این است : 1 – اراده ما به اراده او تسلیم شود . 2 – افتادگی یا خرد شدن و تسلیم کامل ابتداء بیداری روحانی است . افتادگی و تسلیم مشکل است . فروتنی لازم دارد ولی تنها راه همین است . یعنی نه ( من ) بلکه ( مسیح ) . من باید در مسیح غرق شوم. خداوند عیسی نمی تواند کاملا در ما زندگی کند و خود را بوسیله ما ظاهر سازد مگر اینکه وجودمغرور ما افتاده و خُرد شود . معنی این جمله این است که نفس سر سخت و نامطیع که همیشه میخواهد خود را عادل جلوه دهد و همیشه منافع خود را طالب است ومیخواهد حق خود را بگیرد و موردتمجید واقع شود این نفس باید بالاخره به اراده خدا تسلیم شود و بخطاهای خود اقرار کند راههای خود را به عیسی بسپارد. از حقوق خود صرفنظر کند و اتمجید خود چشم بپوشد تا اینهک عیسی مسیح همه چیز باشد . به عبارت دیگر برای خود و تمایلات خودمرده باشد ..

وقتی بی طرفانه به زندگی مسیحی خود نگاه میکنیم متوجه میشویم که نفس یا من چقدر در زندگی ما دخالت دارد . اغلب همان نفس است که سعی میکند مسیحی باشد همچنین اغلب اوقات همان نفس است که سعی میکند کارهای مسیحی بکند. همان نفس است که همیشه عصبانی میشود ، حسادت میکند ، می رنجد ، انتقاد می کند و در تشویش است . همان نفس است که سرسختی مینماید و نسبت به دیگران نامطیع است . نفس است که خجول است و خود خواه و محافظه کار میباشد.

پس جای تعجب نیست که میگوییم ما افتادگی و خرد شدن لازم داریم . تا وقتی که ما در تحت اختیار نفس هستیم خدا کمتر می تواند در ما کار کند زیرا ثمرۀ روح ( یعنی محبت و خوشی و سلامتی و حلم و مهربانی، درستی، ایمان و تواضع و پرهیز کاری که در غلاطیان باب پنجم نوشته شده ) که خدا میخواهد بما عطا فرماید درست برعکس روح نامطیع و سرسخت و خرد نشده است و برای یافتن این ثمرات روحانی باید نفس ما با مسیح مصلوب شود .

افتادگی و خُرد شدن هم کارخداست و هم کارخودمان. خدا ما را تحت فشار قرار میدهد ولی ما باید راضی باشیم . (ویلون نواز ماهر را به یاد بیاورید )* اگر وقتی خدا را جستجومی کنیم و میخواهیم با او دوستی داشته باشیم بصدای او گوش بدهیم و مایل باشیم هر چه که او برای ما روشن میسازد اطاعت کنیم ،خدا بما نشان خواهد داد که چگونه نفس مغرور و سر سختمان در ما کار میکند  خدا را رنج میدهد. دراین موقع است که ما یا بسر سختی خود ادامه میدهیم و توبه نمیکنیم و یا سر خود را به اطاعت خم کرده میگوییم (( بله ، خداوندا )) معنی افتادگی و تسلم کامل در زندگی روزانه اینستکه از هر خطایی که خدا بما نشان میدهد توبه کنیم و تا زمانیکه خطایای ما آشکار میشود بتوبه ادامه دهیم و هر روز درحضور او خُرد شویم . این عمل ممکن استخیلی گران تمام شود زیرالازمه اش اینستکه تمام اختیارات وحقوق خود را به او بسپاریم و از منافع خود خواهانه چشم بپوشیم و حتی گاهی لازم است خطایای خود را اعتراف و جبران کنیم.

بهمین سبب است که اغلب تا نزد صلیب عیسی نیاییم ممکن نیست افتاده و خرد بشویم. وقتی می بینیم عیسی با کمال میل حاضر شد بخاطر ما افتاده و خرد شود ما خواه ناخواه در حضور او خرد میشویم . عیسی که مقام الوهیت داشت بخاطر ما مقام خود را ترک کرد و بصورت غلام در امد . غلام خدا و  غلام مردم شد ، می بینیم که برای خود ادعای حقی نکرد اجازه داد که مردم به او فحش بدهند ولی خودش دشنام نمیداد او را لگد مال کردند ولی خودش معامله به مثل و یا دفاع نیمکرد. ولی حیرت انگیزتر از همه اینکه می بینیم او با افتادگی و فروتنی بمحل اعدام میرود تا بعنوان کفاره، تمام گناهان بشر را بر صلیب حمل کند. در یکی از مزامیر بطور هیجان آوری در بارۀ خودش میفرماید « من کرم هستم و انسان نی » . مزمور 42 آیه 6 . کسانی که در مناطق حاره زندگی میکنند میگویند که اگر سعی کنیم که ما و یا کرمی را بزنیم عکس العمل آنها با یکدیگر خیلی فرق دارند .

مار مستقیم می ایستد صدا می کند و کوشش میکند متقابلا حمله کند . این نمونه کاملی است از نفس یا خود . ولی کرم  هیچگونه مقاومتی نمیکند بلکه اجازه میدهد هر چه میخواهید بکنید ، لگد بزنید و یا زیر پای خود له کنید . این نمونه کاملی است از افتادگی و خ رد شدن. عیسی حاضر شد بخاطر ما کرم شود . علیت اینکه حاضر شد مثل کرم بشود این بود که دید ما همگی در اثر گناه تمام مزایای انسانی را از دست داده و بجای اینکه در مقام اشرف مخلوقات باقی بمانیم مثل کرم شدیم و جهنمی هستیم. او از ما میخواهد که با او و برای او مثل کرم

باشیم . موعظه مسیح در بالای کوه بما تعلیم میدهد که مقام واقعی ما کرم بودن است زیرا خلاصه تعلیمات او این است که باید در مقابل بدی نیکویی کنیم ، دشمنان خود را محبت نماییم و بافروتنی دیگران را خدمت نماییم . ولی فقط وقتی حاضر خواهیم شد اینطور افتاده و خرد شویم که بفهمیم چگونه محبت عیسی باعث شد که او چون کرم شود.

دریکی از سرودهای روحانی چینین میخوانیم:

خداوندا نفس مغرور و سرسخت مرا خرد کن.

مراحاضر ساز تا سر فرود آورم و نابود شوم

و به آن کسی نگاه کنم که بر صلیب

سر خود را بخاطر من خم کرد.

ولی باید دانست که کافی نیست  ما فقط یکبار نفس خود را انکار کنیم و برای خود بمیریم . البته وقتی خدا برای اولین بار این حقایق را بما نشان میدهد ، یکبار نفس خود را انکار میکنیم و میمیریم ولی ا آن به بعد باید مرتبا بمیریم زیرا فقط از هیمن راه است ه عیسی مسیح می تواند دائما توسط ما خود را ظاهر کند ( دوم قرنتیان 4 : 10 ) علاوه بر این هر روز در این مورد باید هزاران تصمیم بگیریم . اگر بخواهیم اینطور زندگی کنیم میفهمیم نمی توانیم خودمان برای خودمان نقشه ایی داشته باشیم .وقت خود را صرف کنیم ، پولمان را خرج کنیم و دنبال لذات خود باشیم. لازمه این کار این سات که ما پیوسته خود را در مقابل اطرافیان خود فروتن کنیم و به آنها تسلیم شویم زیرا محک تسلیم ما بخدا عبارت است از تسلیم ما به مردم . هر نوع تحقیر و ناراحتی که از طرف مردم به ما می رسد. در دست خدا و سیله ای است که ما را خرد کند تا اینکه زندگی مسیح در ما بطور عمیقتری ظاهر شود .

 بدین طریق توجه میفرمایید که تنها زندگی مسیح است که می تواند مورد پسند خدا باشد و زندگی پیروزمندانه خوانده شود . و ما هر قدر کوشش کنیم زندگی ما هیچگاه آنطور نخواهد شد . چون زندگی خود خواهانه ما با زندگی مسیح کاملا در تضاد است . هیچگاه نمیتوانیم زندگی او را در خود بفراوانی قبول کنیم مگر اینکه حاضر شویم خدا دائما ما را بمیراند . و برای این کار باید بوسیله تصمیمات خود با خدا همکاری کنیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 13:9  توسط روژان  |