پیدایش باب۲۴-۲۸
در این قسمت از كلام داستان زندگی اسحاق مانند قصهای شیرین است. او پسر جوانی است كه در خانواده ثروتمندی زندگی میكند و وعده و بركت خدا مكمل كنندۀ ثروت اوست؛ و اکنون این فرزند وعده، بهدنبال همسر است.

اسحاق در كنعان زندگی میكند با این وجود ابراهیم نمیخواهد پسرش از كنعانیان زن بگیرد زیرا طبق پیدایش ۲۹:۲۲-۲۷ زیر لعنت خدا قرار داشتند. ابراهیم مطمئن است كه همسر اسحاق را خداوند انتخاب كرده است و این زن باید بهعبارتی جایگزین سارا باشد؛ زنی لایق و شایسته زیرا فرزندان او صاحب بركت و وعدۀ خداوند خواهند بود. با این اطمینان، او خدمتكارش را تشویق میكند كه به این مأموریت برود (پیدایش ۲۴:۲-۸) و اشاره میكند كه فرشتۀ خداوند پیش روی او خواهد رفت و زن انتخاب شده را به او نشان خواهد داد. ایلعازر، خادم ابراهیم، راهی مأموریت میشود و پس از طی مسافتی طولانی به شهر ناحور میرسد، جایی كه برادر ابراهیم زندگی میكرد. این خدمتكار باوفا دو عمل مهم انجام میدهد: