تبليغاتX
ناجــي قلبــــــم

ممکن است درگذر از جادۀ زندگی به افرادی برخورد کنیم که با نمونه‌ای که از خود به‌جا نهاده‌اند خواهان این‌اند که نکتۀ مهمی را در تفسیر بهتر زندگی برایمان روشن سازند. نکته‌ای که گاه چون تلنگری بر افکار، احساسات و در بعدی گسترده‌تر بر اراده‌مان فرود می‌آید. گویی می‌خواهد سخنی با قلبمان گوید و انتظار دارد بپذیریمش و دو دستی با وفاداری به دامانش چنگ زنیم و رهایش نکنیم زیرا که جویبار سود و نفع به‌سویمان جاری می‌کند و ما را در پهنۀ زندگی به سرافرازی و رتبه‌ای والاتر رهنمون می‌سازد. این نمونه‌ها هم نمونه‌های منفی هستند و هم مثبت. اگر مثبت باشد ما را تشویق می‌کند که تکرارش کنیم و اگر منفی که فریاد باحذر باشید از آن به گوش می‌رسد و در لابلای این فریاد، اعلان زنگ خطری که مجبوریم آن را آویزۀ گوشهایمان سازیم.

عیسی‌مسیح در سخنان و تعالیم خود از نمونه‌ها زیاد استفاده می‌کرد ولی همواره نکته‌ای روحانی در اعماق این نمونه‌ها وجود داشت که مسیح در پی آن بود شنوندگانش آن را درک کنند و به مقصود او از طرح آن داستان یا مثل پی‌ببرند.

در انجیل لوقا باب ۱۷ مسیح به روزهای آخر که پسر انسان بازگشت خواهد نمود اشاره می‌کند که خطاب او در مرحلۀ اول به فریسیان است و در قسمت بعدی به شاگردان. مسئله مهم در این عبارت‌ها آمدن پسر انسان برای داوری است و اینکه این بازگشت چون آمدن دزد ناگهانی خواهد بود. و آنچه در آن روز مطرح است هلاکت است و در کنار آن نجات برای ناجیان. در آیه ۳۲مسیح از شخصی نام می‌برد که در گذشته بسیار دوری زندگی کرد و با اینکه دربارۀ او زیاد توضیح داده نشده و حتی نام او نیامده، به‌عنوان هشداری جدی تلقی شده است.

زن لوط ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 13:3  توسط روژان  |