تبليغاتX
ناجــي قلبــــــم

شما میتوانید بر شك و تردید های خود چیره شوید

 

مسائل روحانی را میتوان به دو دستۀ مسائل اصلی و فرعی تقسیم كرد. در اینجا یعقوب به مسئلۀ فرعی میپردازد. مسئلۀ اصلی، آن است كه مشكل نخستین را ایجاد میكند. مسئلۀ فرعی، بخاطر رابطه ای كه با مسئلۀ اصلی دارد و ضمیمۀ آن میباشد مشكلتر از اصلی حل میشود. بعضی مواقع وضع را بقدری بغرنج میكند كه غیر ممكن است بدون حل مسئلۀ فرعی، مسئلۀ اصلی را بتوان حل نمود (یا آنكه لازم خواهد بود كه به حل هر دو مسئلۀ با هم پرداخت).

شك و تردید معمولاً مسئلۀ فرعی است. دلیل آنكه صحبت از مسئلۀ میكنم این است كه یعقوب شك و تردید را مسئلۀ فرعی عنوان كرده است. یعقوب میگوید اگر كسی از حكمت بی بهره است (مسئلۀ اصلی)، دعا كند، اما اگر با دودلی دعا كند (مسئلۀ فرعی) انتظار نداشته باشد كه خدا به او حكمت بدهد. پس دریافت حكمت بستگی به برداشتن شك و تردید در دعا است. قبل از آنكه چیزی را از خدا بخواهید؛ باید دودلی را از میان بردارید.

بطوری كه گفتم مسئلۀ فرعی میتواند تبدیل به مسئلۀ اصلی نیز بگردد. طبیعت مسائل چنین اقتضا میكند كه تبدل به مسائل دیگر نیز بشوند. در واقع امكان دارد بقدری رشد كنند تا جلوی همۀ پیشرفت روحانی شما را بگیرند و مانند اتومبیلی بشوند كه وسط خیابان خراب شده و جلوی ترافیك را گرفته و تنها چاره، از سر راه برداشتن آن است.

یعقوب طریقی را كه شك و تردید، سد معبر راه بدست آوردن حكمت میشوند را چنین شرح میدهد: "چنین كسی نپندارد كه از خداوند چیزی خواهد یافت". شك و تردید همه چیز را خراب میكند، چون رابطۀ شما با خدا را قطع میكند. بعلاوه، بخاطر تأثیر گسترده ای كه بر تمام زندگی شما میگذارد، شما را "در تمامی رفتار خویش ناپایدار" میسازد. و در نتیجه، بجای آنكه مسئلۀ فرعی را دست كم بگیرید؛ چون در درجۀ دوم قرار دارد، باید به مسئله (شك و تردید) فوراً رسیدگی نمایید، چون بر سر راه همه نوع پیشرفت شما واقع شده و آسیب زیادی را میرساند.

یعقوب میگوید:

 

یعقوب 1

5:"اگر از شما كسی بی بهره از حكمت است، درخواست كند از خدایی كه سخاوتمندانه و بدون

     ملامت به همه عطا می كند، و به وی عطا خواهد شد."

6:"اما با ایمان درخواست كند و هیچ تردید به خود راه ندهد، زیرا كسی كه تردید دارد، چون موج

    دریاست كه با وزش باد به هر سو رانده می شود."

7:"چنین كسی نپندارد كه از خداوند چیزی خواهد یافت،"

8:"زیرا شخصی است دودل و در تمامی رفتار خویش ناپایدار."

 

تردید و دودلی

 

من نمیدانم شما مشكل تردید را دارید یا نه، ولی یعقوب آن را مشكل رایجی میشمارد، و به همین خاطر در دو قسمت مختلف صحبت از آن كرده است (آیات 6 و 8). دودل بودن عكس وضع teleios (كامل) میباشد كه یعقوب برایتان خواهان آن است. او شخصی كه تردید دارد را بر درون خود تقسیم شده میداند، در حالی كه شخصی كه teleios میباشد، یكپارچه و كامل و در خود یكجور است. شخص دودل با خود توافق ندارد. امروز یك جور فكر میكند، و فردا جور دیگر. مسائل را دایماً بر درون خود سبُک و سنگین میكند وهیچوقت به نتیجه و تصمیم قطعی نمیرسد. او میان دو نظریۀ مختلف لنگان در حركت است، و گاهی به یك سو خم میشود و گاهی به سوی دیگر (اول پادشاهان 18:21). او بر هیچ جانبی ثابت قدم، وفادار، و پیگیر نخواهد بود.

در یك مسابقۀ فوتبال میان دو تیم، فردی بود كه هر وقت بازی کنان هر تیمی در بازی موفقیتی را كسب میکردند، جانب داری از آن تیم میكرد و کف میزد. بالاخره شخصی كه كنار او بود، از او پرسید: "چطور است كه شما جانب هر دو تیم را میگیرید؟" او در جواب گفت: "من از دهات آمده ام و شاید در سال موفق به دیدن بیش از یك مسابقه نباشم، و حال كه شده ام، میخواهم طرفدار تیم برنده باشم!"

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:5  توسط روژان  |