
1 – وقتی ضعف گناه محسوب میشود
در یکی از فصلهای کتاب نگاهی مستقیم خواهیم انداخت به زندگی عیلی ، کاهنی که پسرانش از خدا خیلی دور بودند . عیلی می دانست که پسرانش درگناه غوطه ورند، با این حال آنقدر ضعیف بود که نمی توانست در این باره اقدامی بکند . عیلی با مرگی غم انگیز دارفانی را وداع گفت و پسرانش نیز به همین ترتیب ؛ در صورتی که او برای چهل سال وظیفه کهانت قوم اسرائیل را بر عهده داشت .
2 – به کار بردن اسباب دنیوی برای کسب برکت الهی
با وجودی که به یعقوب از لحظه تولد وعده برکت داده شده بود ، ولی او برای به دست آوردن این برکت به نقشه های انسانی خویش متوسل گردید و این برکت را از برادرش دزدید . چقدر غم انگیز است که امروز بسیاری ازاعضای قوم خدا معتقدند که می توانند باگول زدن خدا و دوستانشان به امیال نا مقدس خویش نایلی شوند .

3 – عطای روحانی بدون شخصیت
شمشون نمونه بارز کسی است که در زندگیش از خدا دعوتی آشکار دارد و خدا برای تائید دعوتش به اوقدرت روحانی و مافوق طبیعی می دهد . با این وجود چون وی فاقد شخصیت خداپسندانه بود ، گناهانش به قیمت از دست دادن دیدگان و حتی زندگیش تمام شد . از این داستان غم انگیز یاد می گیریم که توانایی های چشمگیر جسمانی و روحانی نمی توانند جای ثبات شخصیت درونی را بگیرند.
4 – استفاده از خشم خدایی در طریقی غیرخدایی
نمونه این گناه کسی نیست جز موسی . نخستین باری که بنی اسرائیل محتاج به آب شدند ، خدا به موسی امر فرمود به صخره ضربه ای بزند . او هم با عصایش به صخره ضربه ای زد و آب جاری شد . بار دوم که نیازمند آب شدند ، خدا به او فرمود به صخره بگوید ، ولی او با خشم به صخره کوبید . در کمال شگفتی آب باز هم جاری شد ، ولی موسی به دلیل خشم و اطاعت نسبی اش ، از امتیاز ورود به سرزمین موعود محروم گردید. امروزه چه بسیارند رهبرانی که به خاطر به کارگیری غلط اختیارشان از فیض خدا محروم می شوند.
