
« بیایید نزد من ای تمامی زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید.»
«یوغ مرا بر خویش گیرید و از من تعلیم یابید...» متی 11: 28 - 29
ما اغلب دوست داریم که آیه نخست را بشنویم ولی این سخنان عیسی را که می فرماید « یوغ مرا بر خویش گیرید» کمتر شنیده ایم.
باید بدانیم که نجات تنها رهایی از گرانباری و مشکلات نیست.
درست است که بایافتن نجات از زیر آن یوغها خلاص می شوید اما باید یوغ دیگری را یعنی یوغ عیسی را بر خود بگیرید. او شما را از تمام بارهای قدیمی تان رها می کند تا شما را در پادشاهی و ملکوت خود بکار ببرد او شما را از دست مشکلاتتان خلاصی می دهد تا از این پس به مشکلات او توجه کنید . حال دیگر برای او که پادشاه است زندگی می کنید نه برای خودتان.
شاید بتوان گفت که انجیل پنجم از آیاتی بودجود آمده که ما زیر آنها را خط کشیده ایم . اگر می خواهید انجیل ملکوت خدا را بخوانید دوباره به کتاب مقدس خود رجوع کرده و آن آیاتی را که زیرشان خط نکشیده اید بخوانید و به این ترتیب حقیقتی را که از دست داده بودید، در آنها خواهید یافت.خود من به شخصه دیگر زیر آیات کتاب مقدسم را خط نمیکشم چون که خط کشیدن آیات را به دو دسته تقسیم میکند.آنانی که بیشتر مهم اند و آنهایی که کمتر اهمیت دارند. قبلا زیر آیات کتاب مقدسم را با رنگهای مختلف خط میکشیدم. ولی حالا همه داریای یک رنگ می باشند. چون همه شان به یک اندازه مهم اند. در عهد عتیق عیسی همیشه بعنوان خداوند و پادشاهی که در جهان آمده است معرفی شده است. او بزرگتر از موسی و داود و یا فرشتگان آسمانی است. حتی داود درمزمور ۱۱۰آیه 1 او را خداوند من خطاب میکند.
در باب نوزده انجیل لوقا عیسی به چه صورت خود را به زکی معرفی کرد؟ اگر بعنوان مثال بجای عیسی یکی از ما کشیشان قرن بیستم می خواست با زکی تماس بگیرد احتمالا میگفت:« ببخشید آقا آیا شما آقای زکی هستید؟ از دیدارتان بی نهایت خوشوقتم. آقای زکی بنده میخواستم چند کلمه با شما صحبت کنم آیا ممکن است به تقویمتان نگاه کنید. هر چند می دانم خیلی گرفتارید. ولی شاید بشود وقتی را جهت ملاقات با یکدیگر تعیین کنیم . آیا امکان پیدا کردن وقت مناسبی هست؟»
اینطور گفتار به زکی آزادی انتخاب می داد و شاید می گفت : ببینم کارتان خیلی مهم است؟ «خوب به نظر من که خیلی مهم است حالا نظر شما را نمی دانم. » خوب بگذار ببینم این هفته وقتم تماما گرفته شاید درهفته آینده یک روز بشود پیدا کرد.
ولی می دانیم که عیسی به هیچوجه اینطور صحبت نکرد. او سر خود را بلند کرده به بالای درختی که زکی قرار داشت نگاه کرده دستور داد « زکی زود پایین بیا، چون که امروز باید به خانه تو بیایم »
وقتی شما ارباب باشید دیگر به مردم حق انتخاب نمی دهید. نجات اختیاری نیست بلکه یک فرمان است. حال زکی می بایست تصمیم بگیرد که با این فرمان چه بکند او می بایست یا اطاعت کند و یا از آن سرپیچی نماید.(عیسی یکبار گفت ، آنکه با من نیست علیه من است. با این گفته او افراد را به دو گروه له و علیه خود تقسیم میکند)اطاعت نمودن متضمن فهمیدن این مطلب است که عیسی صاحب اختیار و خداوند است اگر زکی سرپیچی میکرد دشمن عیسی می گردید.
ولی او تصمیم به اطاعت کردن گرفت فورا از درخت پایین آمده عیسی و شاگردانش را به خانه خود برد. به محض ورود به خانه به زنش گفت : لطفا برای این آقایان کمی غذا تهیه کن احتمالا زنش در جواب گفت چرا زودتر بمن نگفتی که برای نهار مهمان دعوت کرده ای؟
و زکی جواب داد« عزیزم من آنها را دعوت نکردم خودشان خودشان را دعوت کردند» عیسی نیاز به دعوت ندارد زیرا او خداوند هر خانه و هر شخص است. پس از چند آیه در همان قسمت می خوانیم که عیسی گفت : امروز نجات به این خانه آمده است. راستی زکی چه وقت نجات یافت؟ هیچکس نقشه نجات را برایش شرح نداده بود. هیچکس برای اون از چهار اصل روحانی صحبت نکرده بود. پس زکی چه موقعه نجات یافت؟ همان موقعی که دستور خداوند را اطاعت نمود. او از همان دقیقه ای که از دخت پایئن آمد، خود را تحت اوامر خداوندی عیسای مسیح قرار داده بود. عین همین موضوع برای متی اتفاق افتاد ( انجیل مرقوس 2 : 13 ) می خوانیم که او باجگیر بود. عیسی کنار او نایستاد تا هر گاه فرصت گیر بیاورد بگوید : سلام آقا من عیسی هستم از دیدارتان بی نهایت خوشوقتم می دانم که خیلی مشغولید اما لطفا یک لحظه توجه بفرمایید» خیر این طرز صحبت به متی هم آزادی انتخاب می داد که به عیسی توجه بکند یا نکند. بلکه عیسی گفت :« متی از عقب من بیا مرا پیروی کن این یک دعوت نبود بلکه یک فرمان بود. متی می بایست بین اطاعت و عدم اطاعت یکی را انتخب کند این است انجیل ملکوت خدا « توبه کن و ایمان بیاور » شما یا اینکار را میکنید و یا نمی کنید.
باز نظیر این واقعه برای یک حالکم جوان ثروتمند اتفاق افتاد او از عیسی پرسید ای استاد نیکو چه کنم تا وارث زندگانی ابدی شوم ؟ لوقا 18 : 18 می خوانیم که او تقریبا همه احکام شریعت را بجا آورده بود عیسی در جواب گفت « یک کار هست که تو هنوز انجام نداده ای هر چه را که داری بفروش آمده مرا پیروی کن.» آیه 22 و البته می دانیم که مرد جوان غمگین بمنزل بازگشت. اگر احیانا ما بجای عیسی بودیم چکار می کردیم؟ حتما بدنبال جوان دویده حالا لازم نیست موضوع را آنقدر جدی بگیری بیا عیبی ندارد ما می توانیم استثنائا یک ترتیب خاصی برای اینکار بدهیم..» این کار باعث می شد که مرد جوان بتواند عیسی را متابعت بکند اما با طرز تلقی و برداشت شخصی خودش. ولی عیسی با وجودی که او را دوست داشت گذاشت تا برود. چون که اگر عیسی در درخواست خود تخفیف میداد مردجوان هیچوقت حقیقتا از دست خویشتن رهایی نمی یافت.
یک بار نیز مسیح به یک مرد فرمان داد تا اورا پیروی کند و مرد در جواب گفت : اجازه بده اول رفته پدر خود را دفن کنم انجیل لوقا 9: 59 اگر ما بودیم می گفتیم آه البته خیلی ببخشید که بیموقعه شما را فراخواندم و ای مردک بیچاره من جدا متاسفم شما فعلا برای کارهای کفن و دفن سه روز وقت دارید تا بعد.
ولی نه . عیسی به او گفت که بگذار دیگران مرده را دفن کنند خود عیسی بیشتر از یک پدر مرده و یا هر کس دیگر ارزش داشت. آن مرد قبول کرد که عیسی را متابعت کند ولی گفت « اجازه بده اول ...» چه کسی به غیر از عیسی در درجه اول اهمیت دارد؟ اینهم شخص دیگری بود که می خواست عیسی را مطابق میل خود پیروی کند. اما عیسی گفت « خیر مطابق میل من باید اینکار را بکنی» عیسی به راحتی می توانست او را واگذارد تا پدرش را دفن کند ولی موضوع اصلی مورد بحث چیزی دیگری بود. شخص دیگری به او گفت « خداوند ترا پیروی می کنم لیکن اول مرا رخصت ده تا اهل خانه را وداع نمایم.لوقا 9 : 61 عیسی می توانست بگوید « البته برو و شامت را هم با خانواده ات صرف کن و از جانب من هم از آنها خیلی تشکر کن که اجازه دادند فرزندشان همراه من بیاید» ولی عیسی هر گز این فرصت را نمی دهد. ما بواسطه قبول یک عقیده و دستورالعمل بخصوص نجات نیافته ایم بلکه نجاترا به سبب اطاعت از دستور خدا حاصل نمیوده ایم و گفته عیسی این است که از عقب من بیا مرا پیروی کن . او نمی گوید که در عوض این پیروی چه موقعه و درکجا و به چه مقدار بما چیزی خواهد داد بلکه فقط دستور میدهد که مرا پیروی کن نجات یک فرمان است. اما او بما دستور می دهد که توبه نماییم اگر توبه نکنیم به این معنی است که خدا را اطاعت نکرده ایم. به همین دلیل است که کسانی که توبه نمی کنند عاقبت تنبیه خواهند شد اگر نجات فقط یک دعوت بود در آنصورت دیگر نمی بایست تنبیهی در انتظار کسی که آنرا رد میکند باشد. فرض کنید که به من بگویید : « آقا یک تکه کیک میل دارید؟» و من بگویم : متشکرم نه و بعد شما با مشت شروع به زدن من بکنید. خواهم پرسید چرا می زنید؟ « چون کیک مرا نخورده اید» و من میگویم : ولی خود شما به من تعارف کردید که بخورم دیگر چرا تنبیهم می کنید»
توبه یک فرمان است نه یک تعارف یا دعوت در غیر اینصورت عیسی نمی بایست کسانی که آنرا رد می کنند تنبیه نمیاد.
ادامه دارد...
سلام عزیزانم در خداوند
ببخشیدکه من دیر به دیر مطالبم رو بروز میکنم. روز اولی که این وبلاگ آماده شد توضیح داده بودم که من نه تعلیم دهنده هستم و نه شاعر و نه نویسنده فقط و فقط برکاتی رو که از کلام یا کتابهای مربوطه یا مقاله ها و یا زندگی مسیحی میگیرم رو برای شما ثبت میکنم... همیشه دوست داشتم اون کلامی رو که به رشد ایمانی من کمک میکنه رو در اختیار دیگر عزیزانم هم بگذارم. چند روز پیش کتابی به دستم رسید از عزیزی که ایمان دارم خداوند به زندگیش و به خدمتش برکت مضاعف میده . اسم این کتاب :شاگرد
شامل دو بخش و ۲۰ فصل
نویسنده این کتاب خوان کارلوس اورتیز
و مترجم آن فلورانس اسحاق می باشد.
دوست دارم همونطور که خودم فصل به فصل و قدم به قدم با خوندن کتاب رشد میکنم و برکت میگیرم این شادی و برکت و رشد ایمانی رو با شما شریک بشم.
بخش اول: شراب تازه
شاگرد کیست ؟ شاگرد کسی است که پیرو عیسای مسیح می باشد. این مطلب که ما مسیحی هستیم دلیل بر شاگرد مسیح بودن ما نیست ولو اینکه از اعضاء حکومت او نیز بوده باشیم. پیروی مسیح به معنی شناختن او بعنوان خداوند یعنی ارباب و صاحب است لازمه این شناسائی خدمت غلام وارانه ما است به او . البته دانستن این موضوع به معنی محبت نمودن و عبادت کردن نیز است.
فصل یکم « انجیل منصوب به حضرات مبشرین »
« و چون است که مرا خداوندا خداوندا می گوئید و آنچه می گویم بعمل نمی آورید» لوقا 6: 46
در زبان مادری من اسپانیولی ُ مسئله جالبی را در مورد واژه خداوند داریم. خداوند به زبان ما می شود سنیور. یعنی همان لفظی که برای گفتن آقا مورد استفاده است. ما می گوئیم سنیور اسمیتُ سنیور ویلیامز و سنیور عیسی. درست مثل این است که بگوییم آقای عمرو و آقای عیسی. نتیجه این شده که در زبان اسپانیولی مفهوم لفظ خداوند از بین رفته است یعنی اطلاق لفظ خداوند سنیور به عیسی در حقیقت دارای چندان معنای مستحکمی نیست. اما حتی در میان انگلیسی زبانان هم می بینیم که از این لحاظ اشکالی وجود دارد هر چند که در این زبان دو لغت آقا مستر و خداوند لرد وجود دارند. زیرا واژه لرد (خداوند) امروزه آن معنی را که در زمان عیسی داشت ندارد و در آن زمان این لغت به معنی حداکثر اختیار یک فرد بکار برده می شد. برای مهمترین شخص یعنی کسی که برتر از هر کس و هر چیز بود ودارنده تمام هستی می بود. لغت یونانی آن کیوریوس خداوند بصورت معمولیش بوسیله غلامان خطاب به اربابانشان ادا میشد اما با حروف درشت. در سراسر امپراطوری روم تنها برای یکنفر بکار برده می شد یعنی شخص قیصر روم قیصصر آن خداوند بخصوص بود. زمانی که کارمندان و صاحب منصبان دولتی یا نظامی در خیابانها بهم بر میخورند بعنوان سلام میگفتند « قیص خداوند است» و بعنوان جواب سلام هم اینطور میشنیدند که بلی خداوند قیصر است. در نتیجه مسیحیان مشکلی ژیدا نمودند .زمانی که به آنها با این عبارت « که قیصر خداوند است » سلام کرده می شد در جواب می گفتند:« نه عیسای مسیح خداوند است» و این جواب بلافاصله موجب دردسرشان می شد. نه به این دلیل که قیصر به عیسی حسادت می ورزید بلکه موضوع بسی عمیق تر از اینها بود. قیصر میدانست که مسیحیان در حقیقت به کسی دیگر از او سر سپرده اند و در زندگیشان عیسای مسیح بیش از قیصر ارزش داشت. مسیحیان می گفتند «قیصر تو میتوانی در بعضی مسائل روی ما حساب کنی ولی اگر ما مجبور به انتخاب یکی از دو نفر بشویم یقینا جانب عیسی را خواهیم گرفت زیرا که ما حیاتمان را بدستهای او سپرده ایماو برای ما مهمترین شخص است او خداوند و ارباب است یعنی بزرگترین کسی که بر ما اختیار تام دارد. «لذا طبیعی بود که قیصر به مسیحیان آزار و جفا می رساند.»
انجیلی که ما در کتاب مقدس داریم انجیل پادشاهی خدا است . در آن انجیل عیسی بعنوان پادشاه و خداوند و بالاترین قدرت معرفی می شود. عیسی در مرکز ثقل آن قرار دارد. انجیل پادشاهی خدا انجیلی است مبتنی بر مرکزیت عیسی. ولی در قرون اخیر انجیل تازه ایی موعظه می شود ، انجیلی بشری و مبتنی بر مرکزیت انسان، انجیلی که در آن بخششهای بزرگی به مردم وعده داده می شود و بیشتر بصورت یک معامله بخصوص است تا کلام خدا. کشیش می گوید:« مردم اگر شما عیسی را در قلب خود بپذیرید....» ( اولین اشکال درهمین جا به چشم می خورد زیرا که این عیسی است که باید ما را بپذیرد بالعکس ولی ما انسانها را بجای عیسی گذاشته ایم و انسان را مهم تلقی می کنیم.)
مبشرین در موعظه خود با لحن بخصوصی می گویند، «طفلکی عیسی بر در قلب شما ایستاده و میکوبد. خواهش میکنم در را باز کنید، نمی بینید که او بیرون در میان برف و بوران ایستاده است؟ طفلکی عیسی در را برایش باز کنید.» طبیعی است که اگر شنونده فکر کند که با مسیحی شدن خود کلی هم به عیسی لطف کرده است.
ماهمیشه بمردم گفته ایم که ، « اگر شما عیسی را در قلب خود بپذیرید در قلب خود شادی و آرامش سلامتی و سعادت و خشوبختی خواهید یافت اگر به عیسی فلان قدر پول بدهید او برابر آنرا بدست خواهید آورد» ما همیشه به علائق مردم توجه می کنیم. فکر می کنیم که عیسی نجات دهنده و شفابخش و پادشاهی است که برای « من » آمده است. همیشه این « من » را در وسط انجیلمان می گذاریم. جلسات ما بر روی خواسته های انسان دور می زند. حتی ترتیب آراستن کلیسا و قرار دادن نیمکتها و شکل منبر حاکی از اهمیت اسنان بجای خدا است. وقتی که شبان کلیسائی جلسه عبادتی را ترتیب می دهد به خدا فکر نمی کند بلکه به کسان حاضر می اندیشد. با خود می گوید: « سرود اول را ایستاده خواهیم سرائید و سرود دوم را نشسته تا مردم خسته نشوند.بعد هم یک سرود دو نفره برای تغییر اتمسفر کلیسا خواهیم داشت و بعد هم یک کار دیگر خواهیم کرد و .. البته تمام این برنامه ها باید در عرض یکساعت تمام شوند تا مردم زیاد خسته نشوند.»
حال میخواهم بدانم در کجای این ترتیب عیسی بعنوان خداوند قرار دارد؟ سرود های ما هم بهمین منوال است.« برکات بیشمار عیسی از آن من است، عیسی ما را دوست دارد و غیره» حتی دعاهای ما هم حاکی از مرکزیت انسان است.« خدا یا خانه ام را برکت بده، همسرام را برکت بده ؛ و همه اینها بخاطر عیسای مسیح آمین» البته این دعا اصلا بخاطر عیسی نیست بلکه بخاطر خود ما است.ما اغلب لغات درستی را با طرز تلقی و برداشت نا صحیح بکار می بریم و به این ترتیب خودمان را فریب می دهیم. انجیل ما مثل چراغ علاءالدین شده است و ما فکر می کنیم که می توانیم با تکان دادنش هر چه را که بخواهیم از آن دریافت بکنیم. تعجب نکنیم که کارل مارکس مذهب را افیون توده مردم مینامید . شاید که حق با او بود او احمق نبود و میدانست که انجیل ما اغلب بعنوان راه گریزی از واقعیت از طرف مردم بکار برده می شود. ولی خود عیسی افیون نیست او خداوند است بایستی که ما پیش او آمده و خویشتن را به او بسپاریم و اوامر اربابانه او را اطاعت نمائیم.
اگر روزی رهبران مذهبی ما، مانند رسولان (پطرس و یوحنا در باب چهار اعمال رسولان) بوسیله نیروی انتظامی و کاهن اعظم دستگیر می شدند احتمالا به اینصورت دعا می کردند« ای پدر بر ما رحم فرما،ای خداوندما را کمک کنبه پطرس و یوحنا رحم فرما مگذار که سربازان آنها را لمس کنند التماس داریم که راه فراری بما عطا فرما، مگذار که ما رنج بکشیم ببین که این مردم با ما چه می کنند. آه ای خداوند آنها را ممانعت نما و مگذار که آسیبی بما برسانند.» همه اش ما ، برای ما.ولی وقتی که باب چهارم اعمال رسولان را می خوانیم می بینیم که دعای آنها کاملا برعکس دعای فوق بود.توجه کنید که چند مرتبه رسولان لفظ « تو» را برای « خدا » بکار برده اند . اعمال رسولان 4 : 24 – 31 وقتی آنها باخبر شدند همه با هم به درگاه خدا دعا کردند و گفتند ای پروردگار خالق آسمان و زمین و دریا و آنچه در آنها هست . تو بوسیله روح القدس از زبان پدر ما ،داود بنده خود فرمودی. چرا مردم جهان شورش می کنند و قوم ها به باطل می اندیشند پادشاهان جهان بر میخیزندو حکمرانان ایشان اجتماع می کنند بر علیه خداوند و بر علیه مسیح او. در واقع درهمین شهر بر ضد بنده مقدس تو عیسی که تو منصوب فرمودی اجتماع کردند. هیرودیس و پنطیوس پیلاطس غیر یهودیان و قوم اسرئائیل دست به دست هم دادند و همه اعمالی را که تو با قدرت و اراده خود از پیش مقرر فرموده بودی به انجام رسانیدند. اکنون ای خداوند تهدیدات آنان را ملاحظه فرما و بندگانت را توانا گردان تا پیام تو را با شهامت بیان کنند. دست خود را به جهت شفا دادن و جاری ساختن آیات و معجزاتی که به نام بنده مقدس تو عیسی انجام می گردد دراز کن.»
هنگامی که دعایشان به پایان رسید ساختمان محل اجتماع آنان به لرزه درآمد و همه از روح القدس پر گشتند و کلام خدا را با شهامت بیان میکردند.( آیات نقل شده فوق از ترجمه «مژده برای عص جدید» نقل شد).
مسلما هم همینطور می شد، چه بعد از دعایی که در آن خدا در کانون و مرکز تفکر قرار دارد انتظار دیگری جز پری روح القدس نمی تواند داشت. من تنها در مورد آنچه مربوط به معنای لغات است صحبت نمی کنم بلکه در مورد این مشکل بزرگ طرز تلقی واژه هاکه در کلیسا موجود است حرف میزنم. تغییر دادن لغات کافی نیست بلکه باید به خدا اجازه دهیم تا مغز ما را گرفته افکار ما را بشوید و پاک گرداندو آنوقت آنرا سر جای خد بگذارد تا بطور دیگری نه مانند پیش عمل نماید. خلاصه معیارهای ارزش ما باید بکلی دگرگون بشوند. ما درست مثل انسانها ی قرون وسطی هستیم که می پنداشتند که زمین مرکز عالم است. امروزه ، می دانیم که آنها در اشتباه بودند و باید بدانیم که ما هم مانند آنها دراین اشتباه بزرگ هستیم که فکر میکنیم مرکز عالم می باشیم و خدا و عیسای مسیح و تمام فرشته ها بدور ما در چرخش اند، بهشت برای ما ساخته شده و هر چه که هست برای خیریت ما وجود یافته است. باید بگویم که در اشتباهیم . خدا آن مرکز می باشد. ما باید مرکز ثقل خود را عوض نمیائیم او خورشید است و این ما هستیم که بدور او می چرخیم. ولی واقعا مشکل است که انسان عوض بشودحتی علت اصلی فعالیت ما برای بشارت روی مرکزیت انسان دور می زند. یادم می آید که در مدرسه الهیات بما می گفتند، «شاگردان عزیز به جانهای گمراه بیندیشید که دارند نابود میشوند. مردم بیچاره بسوی دوزخ درشتابند. با هر ضربه به سات 5822 نفر به دوزخ می روند. آیا برایشان هیچ احساس تاسف نمی کنید؟ و ما گریه میکردیم و می گفتیم : بیچاره این مردم بشتابین و آنها را نجات بدهیم.»
متوجه شدید؟ ما نه بخاطر عیسی بلکه بخاطر جانهای گمراه به بشارت می پرداختیم . البته به نظر خوب و قشن می آید ولی صحیح نیست زیرا هر چیز باید که از مسیح تحرک بپذیرد. ما باید برای جانهای گمراه موعظه کنیم نه برای اینکه گمراهند بلکه برای گسترش ملکوت خدا، زیرا این دستور خدا است و او خداوند است. انجیل جدید ما چیزی است که من آنرا انجیل پنجم می نامم.«انجیل منسوب به حضرات مبشرین» این انجیل منسوب به حضرات مبشرین درواقع دستچین آیات بخصوصی از سایر اناجیل چهار گانه است ما همه آن آیاتی را که دوست داریم و در آنها بما وعده چیزهای خوب داده شده بر می گزینیم ، ملا آیاتی نظیر یوحنا 3 : 16 و برای خود درست میکنیم در حالی که آن آیه های را که خوساتهای عیسای مسیح را از ما منعکس می کنند کنار می گذاریم.
چه کسی این اجازه را داده است؟ چه کسی گفته است که ما حق داریم فقط یک قسمت از عیسی را به دیگران معرفی نمائیم؟ فرض کنید که به یک مراسم عروسی دعوتتان کرده اند و در جریان مراسم وقتی که نوبت به ردو بدل نمودن قولها برسد بشنوید که داماد بگوید: آقای عاقد بنده حاضرم این زن را به عنوان ظرفشور شخصی خود بپذیرم» چطور شد؟ زن خواهد گفت یک دقیقه صبر کنید ببینم چی شد؟ دست است که من در منزل تو اشپزی خواهم کرد و ظرفها را خواهم شست و خانه را تمیز خواهم کرد ولی من بعنوان کلفت به منزل تو نمی آیم و من می خواهم زن تو باشم و تو در مقابل باید همه عشق و قلب و خانه و خلاصه هر چه را که داری بد اختیار من بگذاری.»
عین همین موضوع در مورد عیسی هم صدق می کند. درست است که او نجات دهنده و شفابخش ما است ولی ما نمیتوانیم عیسی را تکه تکه کنیم و آن تکه هایی را که بیشتر می پسندیم برای خود برداریم. ما مثل آن بچه هایی هستیم که اگر نانی را که رویش مربا باشد به آنها بدهیم مربا را خورده نان را پس می دهند و هر چقدر هم مربای بیشتری روی نانن بگذاریم و به انها بدهیم باز مربا راخورده نان خالی را پس می دهند.
می دانیم که عیسای خداوند نان حیات است و شاید بهشت هم ماننده مربا باشداما بهر حال ما بایدیاد بگیریم که نان و مربا را باهم بخوریم. خیلی جالب می شد اگر یکی یا بعضی از کنگره های بزرگ علمای علم الهای به این نتیجه می رسید که بهشت و دوزخی درکار نیست. فکر میکنید چند نفر از اعضای فعلی کلیساها پس از اعلام این مطلب در کلیسا باقی می ماندند؟ باید بگوییم که اکثر آنها می رفتند چون که بخودمی گفتند: اگر بهشت و دوزخی نیست پس دیگر چرا وقتمان را اینجا تلف کنیم؟ آنها فقط برای مربا آمده بودند. برای علائق شخصی و برای شفا یافتن و فرار از دوزخ و دخول در بهشت . آنان پیروان انجیل پنجم می باشند. در روز پنطیکاست وقتی که پطرس موعظه خود را بپایان رسانید، این مسئله را روشن کرد که « پس ای جمیع قوم اسرائیل یقین بدانید که خدا این عیسی را که شما مصلوب کردید خداوند و مسیح کرده است. اعمال 2: 36 و این موضوع اصل صحبت او بود. لذا وقتی که مردم فهمیدند که عیسی در حقیقت خداوند است ، دلریش گشتند آیه 37 و خود لرزیدند و پرسیدند ای برادران چکار بکنیم؟ جواب این بود، « توبه کنید و هر یک از شما برای آمرزش گناهانتان به نام عیسی مسیح تعمید بگیرند و روح القدس یعنی عطیه خدا را واهید یافت آیه 38 موضوع اصلی بشارت پولس در رساله به رومیان باب 10 ایه 9 دیده می شود که می گوید، اگر با لبان خود اعتراف کنی که عیسی خداوند است و در قلب ایمان آوری که خدا او را پس از مرگ زنده ساخت نجات خواهی یافت.« عیسی خداوند است خیلی بیشتر از اینکه نجات دهنده باشد. می خواهم در مورد انجیل پنجم مثال دیگری بزنم« انجیل لوقا12 : 32 می گوید ای گله کوچک هیچ نترسید زیرا خوشی پدر شما در این است که آن پادشاهی را بشما عطا کند» این آیه بسیار معروفی است و خود من شخصا چندین بار روی آن موعظه های مختلفی را ایراد کرده ام . ولی نظرتان در باه آیه بعدی چیست؟« آنچه دارید بفروشید و به فقرا بدهید.» من تا بحال موعظه ای روی این آیه نشنیده ام چون که این آیه در انجیل منسوب به حضرات مبشرین یافت نمی شود. آیه 32 قسمتی از انجیل پنجم است ولی آیه 33 خیر و البته می دانم که این آیه دستور و فرمان خودعیسی می باشد.
عیسی به ما فرمان داده که قتل نکنیم عیسی به ما فرمان داده که همسایه خود را محبت کنیم عیسی به ما فرمان داده که آنچه را که داریم بفروشیم و بفقرا بدهیم. چه کسی حق دارد که قضاوت نماید که کدام آیه فرمان و دستور اجباری و کدام یک اختیاری است؟ متوجه منظور شدید؟ انجیل پنجم این کار عجیب را می کند. یعنی دستورات اختیاری و دلبخواه می نمایاند. یعنی اگر میل داشتید دستوری را انجام بدهید می دهید و اگر میل نداشتید انجام نمی دهید . و هیچ اشکالی هم نخواهد داشت و شما مرتکب هیچ اشتباهی هم نشده اید.
لیکن این انجیل ملکوت و پادشاهی خدا نیست.