<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ناجــي قلبــــــم</title>
<link>http://ruzhansoldier.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2009 13:41:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>رز مصلوبم</title>
<link>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;ای تو تنها خوب دنیا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بعداز سالها خواب ، بيداري حق من است و من در بيداري زنده ام ٬در دوران ما دستمال بكارت را در ترازوي عدالت مجروح ميبينم اي عيسي تنها يك قطره شبنم ازخون دستهايت كفايت ميكند تا از ميان سنگفرشهاي شب به درآيم يك سخن كوچكت كفايت ميكند تا به لرزه در آرم زمين را آسمان را خورشيد را يه كلمه ( محبت ) كفايت كرد برايم تا بسوزانم ننگ را ديروز را و بسازم هستي را جسم را عشق را ... عيسي جان چه گرم است آغوش مهربانت که  در پاسداريش بايد قرباني دهيم تا به كودكان شتابزده ي فردا از ايمانت از محبتت از عشقت بگوييم تا عشق تو را داشته باشن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG height=260 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2006/12/240735_orig.jpg&quot; width=362 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; براي بوسيدن دستهايت در همهمه ي يارانت صداي فرداي موعود را شنيدم محبتی که بوي شلاق هاي تنت را ميداد اي كاش آنجا بودم تا با قطره ي اشكم زخمهاي تنت را مي شستم اي كاش ميشد شكوفه ها را براي چمن معني كنم تا ديگران هيزم را براي زمستانشان آماده سازند و من اگر نام تو را زمان شكفتن شكوفه ها ميدانستم اكنون فراتر از آتشفشان٬ مكاني براي روييد ن ياران فردايت مي داشتم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;راه كجاست نور كجاست .. تو برق امیدی ٬ تو نور نویدی ٬ تو صبح سپیدی دراین شب غم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در تصورم او مي آيد و من را با هزاران كوه شن در صحرا مي روياند و من مي يابم خنكي رالبخند را عشق را.. وقتي تو مي آيي پنجره ي خانه ام چه خوب به دريا باز ميشود و تنم شكوه سيلاب را جشن ميگيرد اي مهربان در چهره ي گرفته ات بر روي صليب چه خوب ميبارد شكوه پر ظرافت و پر عظمتت .کوچکترین زخم تنت ٬ بر روی بزرگترین زخمهایمان مرهم و التیام است .&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در پايان ٬حيات را باور دارم ودورترين را سخترين ميدانم و شما اگر انتهاي قصه را بگوييد من لبخند خواهم زد ..&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آسمان چقدر نزديك است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نامه ي دوم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;رز مصلوبم سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;چگونه ميتوان در دنيايي زيست كه تنها تصويري از ايمان باقي مانده و تظاهر بالاترين رفتار انيسانيت. مسيحم تا تو هزاران سال راه است ، دوباره با تو آغاز کردم. آغازي كه يا صداي چكيدن خون از دستهاي ميخ كوب به صليب كه بيشتر از قتل عام كبوتران برايم معني دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;شروع تو شروع درياست كه در چشمانت وسعت محبت را موج مي زند و درد با تو مهربان شداز مهربانيت، &lt;STRONG&gt;در چهره ي محزونت چه خوب مي بارد شكوه پر ظرافت بخشش بچه هاي شيطان&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#000000&gt;شيطان را ديدم كه چگونه مسافران خورشيد را شلاق ميزد و صداي شيهه ي اسبان وحشي كه يالهايشان را چيده بود تا از قصه ي نور چيزي نگويند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نور روشني از يك ستاره بود كه بر صحرا به دار آويخته بودنند ستاره را ميشناختم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;به دنبال صحرا درياست و ميدانم كه شروع دريا از خانه ي توست. كيست كه به آمدن تو شك كند اي آيه ي نجابت ، گفتند كه قومش فراموش ميشود ، گفتم كه در اين راه شك هرزه اي بدكاره است. گفتند كه باورهاي شما برروي علف و حكايت افراشته است. گفتم كه بهوش باشيد كه ما فرزندان خدا هستيم و شما چون علف ايد كه حسرت بوي نارنج را دارد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;محبوبم دردهايت را به روي صليب تا شهرم مي آورم و تو فانوس را روي آن بگذار كه مرگ تو قتل عام شهر من است . و من مي دانم كه همه ي عالم خواهد سوخت جز دريا ؛ و خانه ي تو در فراسوي آبهاست كه نسيم مرطوب دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آيا دردي بالاتر از اين هست كه وقتي شهادت مي گويي به تو طعنه ميزنند و نيشخند؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;من مرثیه و مدیحه  سراي توام و اگر بميرم ملكوت تو مال من است و اگر نه تا آخر عمر تا آخر زمين مسافر توام &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ودر آخر وقتي ميگويم تو را می خواهم تو لبخند مي زني و با لبخند تو سفر من دوباره آغاز مي شود .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;از خودت كه رانده شوي فاسق شيطاني &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 400px; HEIGHT: 321px&quot; height=417 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.iran-iran.ir/photo1388/ajayeb/6.jpg&quot; width=378 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 13:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzhansoldier&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>ruzhansoldier</dc:creator>
<guid>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاگرد... بخش اول .. فصل دوم .. انجیل ملکوت خدا</title>
<link>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=2&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i21.tinypic.com/2lv05zn.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000 size=2&gt;« بیایید نزد من ای تمامی زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید.»&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=2&gt;«یوغ مرا بر خویش گیرید و از من تعلیم یابید...» متی 11: 28 - 29&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ما اغلب دوست داریم که آیه نخست را بشنویم ولی این سخنان عیسی را که می فرماید « یوغ مرا بر خویش گیرید» کمتر شنیده ایم&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;باید بدانیم که نجات تنها رهایی از گرانباری و مشکلات نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;درست است که بایافتن نجات از زیر آن یوغها خلاص می شوید اما باید یوغ دیگری را یعنی یوغ عیسی را بر خود بگیرید. او شما را از تمام بارهای قدیمی تان رها می کند تا شما را در پادشاهی و ملکوت خود بکار ببرد او شما را از دست مشکلاتتان خلاصی می دهد تا از این پس به مشکلات او توجه کنید . حال دیگر برای او که پادشاه است زندگی می کنید نه برای خودتان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;شاید بتوان گفت که انجیل پنجم از آیاتی بودجود آمده که ما زیر آنها را خط کشیده ایم . اگر می خواهید انجیل ملکوت خدا را بخوانید دوباره به کتاب مقدس خود رجوع کرده و آن آیاتی را که زیرشان خط نکشیده اید بخوانید و به این ترتیب حقیقتی را که از دست داده بودید، در آنها خواهید یافت.خود من به شخصه دیگر زیر آیات کتاب مقدسم را خط نمیکشم چون که خط کشیدن آیات را به دو دسته تقسیم میکند.آنانی که بیشتر مهم اند و آنهایی که کمتر اهمیت دارند. قبلا زیر آیات کتاب مقدسم را با رنگهای مختلف خط میکشیدم. ولی حالا همه داریای یک رنگ می باشند. چون همه شان به یک اندازه مهم اند. در عهد عتیق عیسی همیشه بعنوان خداوند و پادشاهی که در جهان آمده است معرفی شده است. او بزرگتر از موسی و داود و یا فرشتگان آسمانی است. &lt;STRONG&gt;حتی داود درمزمور ۱۱۰آیه 1 او را&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;خداوند من&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; خطاب میکند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;در باب نوزده انجیل لوقا عیسی به چه صورت خود را به زکی معرفی کرد؟ اگر بعنوان مثال بجای عیسی یکی از ما کشیشان قرن بیستم می خواست با زکی تماس بگیرد احتمالا میگفت:« ببخشید آقا آیا شما آقای زکی هستید؟ از دیدارتان بی نهایت خوشوقتم. آقای زکی بنده میخواستم چند کلمه با شما صحبت کنم آیا ممکن است به تقویمتان نگاه کنید. هر چند می دانم خیلی گرفتارید. ولی شاید بشود وقتی را جهت ملاقات با یکدیگر تعیین کنیم . آیا امکان پیدا کردن وقت مناسبی هست؟»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اینطور گفتار به زکی آزادی انتخاب می داد و شاید می گفت : ببینم کارتان خیلی مهم است؟ «خوب به نظر من که خیلی مهم است حالا نظر شما را نمی دانم. » خوب بگذار ببینم این هفته وقتم تماما گرفته شاید درهفته آینده یک روز بشود پیدا کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ولی می دانیم که عیسی به هیچوجه اینطور صحبت نکرد. او سر خود را بلند کرده به بالای درختی که زکی قرار داشت نگاه کرده دستور داد « زکی زود پایین بیا، چون که امروز باید به خانه تو بیایم »&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;وقتی شما ارباب باشید دیگر به مردم حق انتخاب نمی دهید. نجات &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;اختیاری نیست بلکه یک فرمان است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; حال زکی می بایست تصمیم بگیرد که با این فرمان چه بکند او می بایست یا اطاعت کند و یا از آن سرپیچی نماید.(عیسی یکبار گفت ، آنکه با من نیست علیه من است. با این گفته او افراد را به دو گروه له و علیه خود تقسیم میکند)&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;اطاعت نمودن متضمن فهمیدن این مطلب است که عیسی صاحب اختیار و خداوند است&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;اگر زکی سرپیچی میکرد دشمن عیسی می گردید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ولی او تصمیم به اطاعت کردن گرفت فورا از درخت پایین آمده عیسی و شاگردانش را به خانه خود برد. به محض ورود به خانه به زنش گفت : لطفا برای این آقایان کمی غذا تهیه کن احتمالا زنش در جواب گفت چرا زودتر بمن نگفتی که برای نهار مهمان دعوت کرده ای؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و زکی جواب داد« عزیزم من آنها را دعوت نکردم خودشان خودشان را دعوت کردند» &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#660066&gt;عیسی نیاز به دعوت ندارد زیرا او خداوند هر خانه و هر شخص است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; پس از چند آیه در همان قسمت می خوانیم که عیسی گفت : امروز نجات به این خانه آمده است. راستی زکی چه وقت نجات یافت؟ هیچکس نقشه نجات را برایش شرح نداده بود. هیچکس برای اون از چهار اصل روحانی صحبت نکرده بود. پس زکی چه موقعه نجات یافت؟ &lt;B&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;همان موقعی که دستور خداوند را اطاعت نمود&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;FONT color=#000000 size=3&gt; &lt;FONT size=2&gt;او از همان دقیقه ای که از دخت پایئن آمد، خود را تحت اوامر خداوندی عیسای مسیح قرار داده بود. عین همین موضوع برای متی اتفاق افتاد &lt;FONT color=#cc0000&gt;( انجیل مرقوس 2 : 13 )&lt;/FONT&gt; می خوانیم که او باجگیر بود. عیسی کنار او نایستاد تا هر گاه فرصت گیر بیاورد بگوید : سلام آقا من عیسی هستم از دیدارتان بی نهایت خوشوقتم می دانم که خیلی مشغولید اما لطفا یک لحظه توجه بفرمایید» خیر این طرز صحبت به متی هم آزادی انتخاب می داد که به عیسی توجه بکند یا نکند. بلکه عیسی گفت :« متی از عقب من بیا مرا پیروی کن این یک دعوت نبود بلکه یک فرمان بود. متی می بایست بین اطاعت و عدم اطاعت یکی را انتخب کند این است  انجیل ملکوت خدا « توبه کن و ایمان بیاور » شما یا اینکار را میکنید و یا نمی کنید.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;باز نظیر این واقعه برای یک حالکم جوان ثروتمند اتفاق افتاد او از عیسی پرسید ای استاد نیکو چه کنم تا وارث زندگانی ابدی شوم ؟ &lt;FONT color=#990000&gt;لوقا 18 : 18&lt;/FONT&gt; می خوانیم که او تقریبا همه احکام شریعت را بجا آورده بود عیسی در جواب گفت « یک کار هست که تو هنوز انجام نداده ای هر چه را که داری بفروش آمده مرا پیروی کن.» آیه 22 و البته می دانیم که مرد جوان غمگین بمنزل بازگشت. اگر احیانا ما بجای عیسی بودیم چکار می کردیم؟ حتما بدنبال جوان دویده حالا لازم نیست موضوع را آنقدر جدی بگیری بیا عیبی ندارد ما می توانیم استثنائا یک ترتیب خاصی برای اینکار بدهیم..» این کار باعث می شد که مرد جوان بتواند عیسی را متابعت بکند اما با طرز تلقی و برداشت شخصی خودش. ولی عیسی با وجودی که او را دوست داشت گذاشت تا برود. چون که اگر عیسی در درخواست خود تخفیف میداد مردجوان هیچوقت حقیقتا از دست خویشتن رهایی نمی یافت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;یک بار نیز مسیح به یک مرد فرمان داد تا اورا پیروی کند و مرد در جواب گفت : اجازه بده اول رفته پدر خود را دفن کنم انجیل &lt;FONT color=#990000&gt;لوقا 9: 59&lt;/FONT&gt; اگر ما بودیم می گفتیم آه البته خیلی ببخشید که بیموقعه شما را فراخواندم و ای مردک بیچاره من جدا متاسفم شما فعلا برای کارهای کفن و دفن سه روز وقت دارید تا بعد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;ولی نه .&lt;/STRONG&gt; عیسی به او گفت که بگذار دیگران مرده را دفن کنند&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#990066 size=2&gt;خود عیسی بیشتر از یک پدر مرده و یا هر کس دیگر ارزش داشت.&lt;U&gt; &lt;/U&gt;آن مرد قبول کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;U&gt; &lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;که عیسی را متابعت کند ولی گفت « اجازه بده اول ...» &lt;FONT color=#993333 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;چه کسی به غیر از عیسی در درجه اول اهمیت دارد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; اینهم شخص دیگری بود که می خواست عیسی را مطابق میل خود پیروی کند. اما عیسی گفت « خیر مطابق میل من باید اینکار را بکنی» عیسی به راحتی می توانست او را واگذارد تا پدرش را دفن کند ولی موضوع اصلی مورد بحث چیزی دیگری بود. شخص دیگری به او گفت « خداوند ترا پیروی می کنم لیکن اول مرا رخصت ده تا اهل خانه را وداع نمایم.&lt;FONT color=#cc0033&gt;لوقا 9 : 61&lt;/FONT&gt; عیسی می توانست بگوید « البته برو و شامت را هم با خانواده ات صرف کن و از جانب من هم از آنها خیلی تشکر کن که اجازه دادند فرزندشان همراه من بیاید» ولی عیسی هر گز این فرصت را نمی دهد. &lt;FONT color=#990033 size=3&gt;ما بواسطه قبول یک عقیده و دستورالعمل بخصوص نجات نیافته ایم بلکه نجاترا به سبب اطاعت از دستور خدا حاصل نمیوده ایم&lt;/FONT&gt; و گفته &lt;FONT color=#660099&gt;عیسی این است که از عقب من بیا مرا پیروی کن&lt;/FONT&gt; . او نمی گوید که در عوض این پیروی چه موقعه و درکجا و به چه مقدار بما چیزی خواهد داد بلکه فقط دستور میدهد که مرا پیروی کن نجات یک فرمان است. اما او بما دستور می دهد که توبه نماییم اگر توبه نکنیم به این معنی است که خدا را اطاعت نکرده ایم. به همین دلیل است که کسانی که توبه نمی کنند عاقبت تنبیه خواهند شد اگر نجات فقط یک دعوت بود در آنصورت دیگر نمی بایست تنبیهی در انتظار کسی که آنرا رد میکند باشد. فرض کنید که به من بگویید : « آقا  یک تکه کیک میل دارید؟» و من بگویم : متشکرم نه و بعد شما با مشت شروع به زدن من بکنید. خواهم پرسید چرا می زنید؟ « چون کیک مرا نخورده اید» و من میگویم : ولی خود شما به من تعارف کردید که بخورم دیگر چرا تنبیهم می کنید» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;&lt;STRONG&gt;توبه یک فرمان است نه یک تعارف یا دعوت در غیر اینصورت عیسی نمی بایست کسانی که آنرا رد می کنند تنبیه نمیاد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT color=#993333&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0066 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ادامه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0066 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; دارد...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 13:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzhansoldier&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>ruzhansoldier</dc:creator>
<guid>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاگرد... بخش اول .. فصل اول .. انجیل منصوب به حضرات مبشرین</title>
<link>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;سلام عزیزانم در خداوند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ببخشیدکه من دیر به دیر مطالبم رو بروز میکنم. روز اولی که این وبلاگ آماده شد توضیح داده بودم که من نه تعلیم دهنده  هستم و نه شاعر و نه نویسنده فقط و فقط برکاتی رو که از کلام یا کتابهای مربوطه یا مقاله ها و یا زندگی مسیحی میگیرم رو برای شما ثبت میکنم... همیشه دوست داشتم اون کلامی رو که به رشد ایمانی من کمک میکنه رو در اختیار دیگر عزیزانم هم بگذارم. چند روز پیش کتابی به دستم رسید از عزیزی  که ایمان دارم خداوند به زندگیش و به خدمتش برکت مضاعف میده . &lt;FONT color=#660099&gt;اسم این کتاب :شاگرد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt; شامل دو بخش و ۲۰ فصل&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt; نویسنده این کتاب خوان کارلوس اورتیز &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;و مترجم آن فلورانس اسحاق می باشد&lt;/FONT&gt;.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt; دوست دارم همونطور که خودم فصل به فصل و قدم به قدم با خوندن کتاب رشد میکنم و برکت میگیرم این شادی و برکت و رشد ایمانی رو با شما شریک بشم. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660066 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بخش اول: شراب تازه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#660066&gt;شاگرد کیست ؟ شاگرد کسی است که پیرو عیسای مسیح می باشد. این مطلب که ما مسیحی هستیم دلیل بر شاگرد مسیح بودن ما نیست ولو اینکه از اعضاء حکومت او نیز بوده باشیم. پیروی مسیح به معنی شناختن او بعنوان خداوند یعنی ارباب و صاحب است لازمه این شناسائی خدمت غلام وارانه ما است به او . البته دانستن این موضوع به معنی محبت نمودن و عبادت کردن نیز است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0066 size=3&gt;فصل یکم « انجیل منصوب به حضرات مبشرین »&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;« و چون است که مرا خداوندا خداوندا می گوئید و آنچه می گویم بعمل نمی آورید» لوقا 6: 46&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در زبان مادری من اسپانیولی ُ مسئله جالبی را در مورد واژه خداوند داریم. خداوند به زبان ما می شود سنیور. یعنی همان لفظی که برای گفتن آقا مورد استفاده است. ما می گوئیم سنیور اسمیتُ سنیور ویلیامز و سنیور عیسی. درست مثل این است که بگوییم آقای عمرو و آقای عیسی. نتیجه این شده که در زبان اسپانیولی مفهوم لفظ خداوند از بین رفته است یعنی اطلاق لفظ خداوند سنیور به عیسی در حقیقت دارای چندان معنای مستحکمی نیست. اما حتی در میان انگلیسی زبانان هم می بینیم که از این لحاظ اشکالی وجود دارد هر چند که در این زبان دو لغت آقا مستر و خداوند لرد وجود دارند. زیرا واژه لرد (خداوند) امروزه آن معنی را که در زمان عیسی داشت ندارد و در آن زمان این لغت به معنی حداکثر اختیار یک فرد بکار برده می شد. برای مهمترین شخص یعنی کسی که برتر از هر کس و هر چیز بود ودارنده تمام هستی می بود. لغت یونانی آن کیوریوس خداوند بصورت معمولیش بوسیله غلامان خطاب به اربابانشان ادا میشد اما با حروف درشت. در سراسر امپراطوری روم تنها برای یکنفر بکار برده می شد یعنی شخص قیصر روم قیصصر آن خداوند بخصوص بود. زمانی که کارمندان و صاحب منصبان دولتی یا نظامی در خیابانها بهم بر میخورند بعنوان سلام میگفتند « قیص خداوند است» و بعنوان جواب سلام هم اینطور میشنیدند که بلی خداوند قیصر است. در نتیجه مسیحیان مشکلی ژیدا نمودند .زمانی که به آنها با این عبارت « که قیصر خداوند است » سلام کرده می شد در جواب می گفتند:« نه عیسای مسیح خداوند است» و این جواب بلافاصله موجب دردسرشان می شد. نه به این دلیل که قیصر به عیسی حسادت می ورزید بلکه موضوع بسی عمیق تر از اینها بود. قیصر میدانست که مسیحیان در حقیقت به کسی دیگر از او سر سپرده اند و در زندگیشان عیسای مسیح بیش از قیصر ارزش داشت. مسیحیان می گفتند «قیصر تو میتوانی در بعضی مسائل روی ما حساب کنی ولی اگر ما مجبور به انتخاب یکی از دو نفر بشویم یقینا جانب عیسی را خواهیم گرفت زیرا که ما حیاتمان را بدستهای او سپرده ایماو برای ما مهمترین شخص است او خداوند و ارباب است یعنی بزرگترین کسی که بر ما اختیار تام دارد. «لذا طبیعی بود که قیصر به مسیحیان آزار و جفا می رساند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;انجیلی که ما در کتاب مقدس داریم انجیل پادشاهی خدا است . در آن انجیل عیسی بعنوان پادشاه و خداوند و بالاترین قدرت معرفی می شود. عیسی در مرکز ثقل آن قرار دارد. انجیل پادشاهی خدا انجیلی است مبتنی بر مرکزیت عیسی. ولی در قرون اخیر انجیل تازه ایی موعظه می شود ، انجیلی بشری و مبتنی بر مرکزیت انسان، انجیلی که در آن بخششهای بزرگی به مردم وعده داده می شود و بیشتر بصورت یک معامله بخصوص است تا کلام خدا. کشیش می گوید:« مردم اگر شما عیسی را در قلب خود بپذیرید....» &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#660066&gt;( اولین اشکال درهمین جا به چشم می خورد زیرا که این عیسی است که باید ما را بپذیرد بالعکس ولی ما انسانها را بجای عیسی گذاشته ایم و انسان را مهم تلقی می کنیم.)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مبشرین در موعظه خود با لحن بخصوصی می گویند، «طفلکی عیسی بر در قلب شما ایستاده و میکوبد. خواهش میکنم در را باز کنید، نمی بینید که او بیرون در میان برف و بوران ایستاده است؟ طفلکی عیسی در را برایش باز کنید.» طبیعی است که اگر شنونده فکر کند که با مسیحی شدن خود کلی هم به عیسی لطف کرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; ماهمیشه بمردم گفته ایم که ، « اگر شما عیسی را در قلب خود بپذیرید در قلب خود شادی و آرامش سلامتی و سعادت و خشوبختی خواهید یافت اگر به عیسی فلان قدر پول بدهید او برابر آنرا بدست خواهید آورد» ما همیشه به علائق مردم توجه می کنیم. فکر می کنیم که عیسی نجات دهنده و شفابخش و پادشاهی است که برای &lt;FONT color=#993366&gt;« من »&lt;/FONT&gt; آمده است. همیشه این &lt;FONT color=#993366&gt;« من »&lt;/FONT&gt; را در وسط انجیلمان می گذاریم. جلسات ما بر روی خواسته های انسان دور می زند. حتی ترتیب آراستن کلیسا و قرار دادن نیمکتها و شکل منبر حاکی از اهمیت اسنان بجای خدا است. وقتی که شبان کلیسائی جلسه عبادتی را ترتیب می دهد به خدا فکر نمی کند بلکه به کسان حاضر می اندیشد. با خود می گوید: « سرود اول را ایستاده خواهیم سرائید و سرود دوم را نشسته تا مردم خسته نشوند.بعد هم یک سرود دو نفره برای تغییر اتمسفر کلیسا خواهیم داشت و بعد هم یک کار دیگر خواهیم کرد و .. البته تمام این برنامه ها باید در عرض یکساعت تمام شوند تا مردم زیاد خسته نشوند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;حال میخواهم بدانم در کجای این ترتیب &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;عیسی بعنوان خداوند قرار دارد؟&lt;/FONT&gt;  &lt;/B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سرود های ما هم بهمین منوال است.« برکات بیشمار عیسی از آن من است، عیسی ما را دوست دارد و غیره» حتی دعاهای ما هم حاکی از مرکزیت انسان است.« خدا یا خانه ام را برکت بده، همسرام را برکت بده ؛ و همه اینها بخاطر عیسای مسیح آمین» البته این دعا اصلا بخاطر عیسی نیست بلکه بخاطر خود ما است.ما اغلب لغات درستی را با طرز تلقی و برداشت نا صحیح بکار می بریم و به این ترتیب خودمان را فریب می دهیم. انجیل ما مثل چراغ علاءالدین شده است و ما فکر می کنیم که می توانیم با تکان دادنش هر چه را که بخواهیم از آن دریافت بکنیم. تعجب نکنیم که کارل مارکس مذهب را افیون توده مردم مینامید . شاید که حق با او بود او احمق نبود و میدانست که انجیل ما اغلب بعنوان راه گریزی از واقعیت از طرف مردم بکار برده می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;ولی خود عیسی افیون نیست او خداوند است&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بایستی که ما پیش او آمده و خویشتن را به او بسپاریم و اوامر اربابانه او را اطاعت نمائیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اگر روزی رهبران مذهبی ما، مانند رسولان (پطرس و یوحنا در باب چهار اعمال رسولان) &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بوسیله نیروی انتظامی و کاهن اعظم دستگیر می شدند احتمالا به اینصورت دعا می کردند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;« ای پدر بر ما رحم فرما،ای خداوندما را کمک کنبه پطرس و یوحنا رحم فرما مگذار که سربازان آنها را لمس کنند التماس داریم که راه فراری بما عطا فرما، مگذار که ما رنج بکشیم ببین که این مردم با ما چه می کنند. آه ای خداوند آنها را ممانعت نما و مگذار که آسیبی بما برسانند.»&lt;/FONT&gt; &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;همه اش ما ، برای ما&lt;/FONT&gt;.&lt;/B&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ولی وقتی که باب چهارم اعمال رسولان را می خوانیم می بینیم که دعای آنها کاملا برعکس دعای فوق بود.توجه کنید که چند مرتبه رسولان &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0033&gt;لفظ « تو» را برای « خدا »&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; بکار برده اند&lt;/FONT&gt; . &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;اعمال رسولان 4 : 24 – 3&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;1 &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;وقتی آنها باخبر شدند همه با هم به درگاه خدا دعا کردند و گفتند ای پروردگار خالق آسمان و زمین و دریا و آنچه در آنها هست . تو بوسیله روح القدس از زبان پدر ما ،داود بنده خود فرمودی. چرا مردم جهان شورش می کنند و قوم ها به باطل می اندیشند پادشاهان جهان بر میخیزندو حکمرانان ایشان اجتماع می کنند بر علیه خداوند و بر علیه مسیح او. در واقع درهمین شهر بر ضد بنده مقدس تو عیسی که تو منصوب فرمودی اجتماع کردند. هیرودیس و پنطیوس پیلاطس غیر یهودیان و قوم اسرئائیل دست به دست هم دادند و همه اعمالی را که تو با قدرت و اراده خود از پیش مقرر فرموده بودی به انجام رسانیدند. اکنون ای خداوند تهدیدات آنان را ملاحظه فرما و بندگانت را توانا گردان تا پیام تو را با شهامت بیان کنند. دست خود را به جهت شفا دادن و جاری ساختن آیات و معجزاتی که به نام بنده مقدس تو عیسی انجام می گردد دراز کن.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;هنگامی که دعایشان به پایان رسید ساختمان محل اجتماع آنان به لرزه درآمد و همه از روح القدس پر گشتند و کلام خدا را با شهامت بیان میکردند.( آیات نقل شده فوق از ترجمه «مژده برای عص جدید» نقل شد).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مسلما هم همینطور می شد، چه بعد از دعایی که در آن خدا در کانون و مرکز تفکر قرار دارد انتظار دیگری جز پری روح القدس نمی تواند داشت. من تنها در مورد آنچه مربوط به معنای لغات است صحبت نمی کنم بلکه در مورد این مشکل بزرگ طرز تلقی واژه هاکه در کلیسا موجود است حرف میزنم. تغییر دادن لغات کافی نیست بلکه باید به خدا اجازه دهیم تا مغز ما را گرفته افکار ما را بشوید و پاک گرداندو آنوقت آنرا سر جای خد بگذارد تا بطور دیگری نه مانند پیش عمل نماید. خلاصه معیارهای ارزش ما باید بکلی دگرگون بشوند. ما درست مثل انسانها ی قرون وسطی هستیم که می پنداشتند که زمین مرکز عالم است. امروزه ، می دانیم که آنها در اشتباه بودند و باید بدانیم که ما هم مانند آنها دراین اشتباه بزرگ هستیم که فکر میکنیم مرکز عالم می باشیم و خدا و عیسای مسیح و تمام فرشته ها بدور ما در چرخش اند،&lt;/FONT&gt; &lt;B&gt;بهشت برای ما ساخته شده و هر چه که هست برای خیریت ما وجود یافته است. باید بگویم که در اشتباهیم . &lt;U&gt;خدا آن مرکز می باشد.&lt;/U&gt; ما باید مرکز ثقل خود را عوض نمیائیم او خورشید است و این ما هستیم که بدور او می چرخیم. &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ولی واقعا مشکل است که انسان عوض بشودحتی علت اصلی فعالیت ما برای بشارت روی مرکزیت انسان دور می زند. یادم می آید که در مدرسه الهیات بما می گفتند، «شاگردان عزیز به جانهای گمراه بیندیشید که دارند نابود میشوند. مردم بیچاره بسوی دوزخ درشتابند. با هر ضربه به سات 5822 نفر به دوزخ می روند. آیا برایشان هیچ احساس تاسف نمی کنید؟ و ما گریه میکردیم و می گفتیم : بیچاره این مردم بشتابین و آنها را نجات بدهیم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;متوجه شدید؟ &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;STRONG&gt;ما نه بخاطر عیسی بلکه بخاطر جانهای گمراه به بشارت می پرداختیم&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; . &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;البته به نظر خوب و قشن می آید ولی صحیح نیست زیرا هر چیز باید که از مسیح تحرک بپذیرد. ما باید برای جانهای گمراه موعظه کنیم نه برای اینکه گمراهند بلکه برای گسترش ملکوت خدا، زیرا این دستور خدا است و او خداوند است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; انجیل جدید ما چیزی است که من آنرا انجیل پنجم می نامم.«انجیل منسوب به حضرات مبشرین» این انجیل منسوب به حضرات مبشرین درواقع دستچین آیات بخصوصی از سایر اناجیل چهار گانه است ما همه آن آیاتی را که دوست داریم و در آنها بما وعده چیزهای خوب داده شده بر می گزینیم ، ملا آیاتی نظیر&lt;/FONT&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#993366&gt; یوحنا 3 : 16&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;و برای خود درست میکنیم در حالی که آن آیه های را که خوساتهای عیسای مسیح را از ما منعکس می کنند کنار می گذاریم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;چه کسی این اجازه را داده است؟ چه کسی گفته است که ما حق داریم فقط یک قسمت از عیسی را به دیگران معرفی نمائیم؟ فرض کنید که به یک مراسم عروسی دعوتتان کرده اند و در جریان مراسم وقتی که نوبت به ردو بدل نمودن قولها برسد بشنوید که داماد بگوید: آقای عاقد بنده حاضرم این زن را به عنوان ظرفشور شخصی خود بپذیرم» چطور شد؟ زن خواهد گفت یک دقیقه صبر کنید ببینم چی شد؟ دست است که من در منزل تو اشپزی خواهم کرد و ظرفها را خواهم شست و خانه را تمیز خواهم کرد ولی من بعنوان کلفت به منزل تو نمی آیم و من می خواهم زن تو باشم و تو در مقابل باید همه عشق و قلب و خانه و خلاصه هر چه را که داری بد اختیار من بگذاری.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;عین همین موضوع در مورد عیسی هم صدق می کند. درست است که او نجات دهنده و شفابخش ما است ولی ما نمیتوانیم عیسی را تکه تکه کنیم و آن تکه هایی را که بیشتر می پسندیم برای خود برداریم. ما مثل آن بچه هایی هستیم که اگر نانی را که رویش مربا باشد به آنها بدهیم مربا را خورده نان را پس می دهند و هر چقدر هم مربای بیشتری روی نانن بگذاریم و به انها بدهیم باز مربا راخورده نان خالی را پس می دهند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;می دانیم که عیسای خداوند نان حیات است و شاید بهشت هم ماننده مربا باشداما بهر حال ما بایدیاد بگیریم که نان و مربا را باهم بخوریم. خیلی جالب می شد اگر یکی یا بعضی از کنگره های بزرگ علمای علم الهای به این نتیجه می رسید که بهشت و دوزخی درکار نیست. فکر میکنید چند نفر از اعضای فعلی کلیساها پس از اعلام این مطلب در کلیسا باقی می ماندند؟ باید بگوییم که اکثر آنها می رفتند چون که بخودمی گفتند: اگر بهشت و دوزخی نیست پس دیگر چرا وقتمان را اینجا تلف کنیم؟ آنها فقط برای مربا آمده بودند. برای علائق شخصی و برای شفا یافتن و فرار از دوزخ و دخول در بهشت . آنان پیروان انجیل پنجم می باشند. در روز پنطیکاست وقتی که پطرس موعظه خود را بپایان رسانید، این مسئله را روشن کرد که « پس ای جمیع قوم اسرائیل یقین بدانید که خدا این عیسی را که شما مصلوب کردید خداوند و مسیح کرده است.&lt;/FONT&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;اعمال 2: 36&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; و&lt;FONT color=#000000&gt; این موضوع اصل صحبت او بود. لذا وقتی که مردم فهمیدند که عیسی در حقیقت خداوند است ، دلریش گشتند آیه 37 و خود لرزیدند و پرسیدند ای برادران چکار بکنیم؟ جواب این بود، « توبه کنید و هر یک از شما برای آمرزش گناهانتان به نام عیسی مسیح تعمید بگیرند و روح القدس یعنی عطیه خدا را واهید یافت آیه 38 موضوع اصلی بشارت پولس در رساله به رومیان باب 10 ایه 9 دیده می شود که می گوید، اگر با لبان خود اعتراف کنی که عیسی خداوند است و در قلب ایمان آوری که خدا او را پس از مرگ زنده ساخت نجات خواهی یافت.« عیسی خداوند است خیلی بیشتر از اینکه نجات دهنده باشد. می خواهم در مورد انجیل پنجم مثال دیگری بزنم&lt;/FONT&gt;« &lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;STRONG&gt;انجیل لوقا12 : 32&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; می گوید ای گله کوچک هیچ نترسید زیرا خوشی پدر شما در این است که آن پادشاهی را بشما عطا کند» این آیه بسیار معروفی است و خود من شخصا چندین بار روی آن موعظه های  مختلفی را ایراد کرده ام . ولی نظرتان در باه آیه بعدی چیست؟« آنچه دارید بفروشید و به فقرا بدهید.» من تا بحال موعظه ای روی این آیه نشنیده ام چون که این آیه در انجیل منسوب به حضرات مبشرین یافت نمی شود. آیه 32 قسمتی از انجیل پنجم است ولی آیه 33 خیر و البته می دانم که این آیه دستور و فرمان خودعیسی می باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;عیسی به ما فرمان داده که قتل نکنیم عیسی به ما فرمان داده که همسایه خود را محبت کنیم عیسی به ما فرمان داده که آنچه را که داریم بفروشیم و بفقرا بدهیم. چه کسی حق دارد که قضاوت نماید که کدام آیه فرمان و دستور اجباری و کدام یک اختیاری است؟ متوجه منظور شدید؟ انجیل پنجم این کار عجیب را می کند. یعنی دستورات اختیاری و دلبخواه می نمایاند. یعنی اگر میل داشتید دستوری را انجام بدهید می دهید و اگر میل نداشتید انجام نمی دهید . و هیچ اشکالی هم نخواهد داشت و شما مرتکب هیچ اشتباهی هم نشده اید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt; لیکن این انجیل ملکوت و پادشاهی خدا نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 16:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzhansoldier&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>ruzhansoldier</dc:creator>
<guid>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>« دريا مي گويد كه نزد من نمي باشد » ( ايوب 28 : 14)</title>
<link>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt; بياد مي آورم در يك تابستان تصميم گرفتم به كنار دريا بروم تا كمي خود را تقويت كنم و اين كار را براي خود ضروري دانستم  وقتي به آنجا رسيدم گويي دريا گفت :« آنچه به دنبالش هستي در من نيست» .   &lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 464px; HEIGHT: 341px&quot; height=329 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://gavarehban.persiangig.ir/image/web/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7.JPG&quot; width=382 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;  من تقويت كننده خود را در آنجا نيافتم . سپس فكر كردم كه آرامش خود را بايد در كوه ها بيابم و به آنجا رفتم اما آنها هم همان را گفتند و مرا قانع نكردند . آه ، آن وقت به خودم گفتم كه من احتياج به درياي محبت و صميميت خدا دارم . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 465px; HEIGHT: 268px&quot; height=402 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.odyssei.com/gallery/1044_alone_on_preikestolen.jpg&quot; width=685 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;    براي حكمت هم درياها گفتند :« نزد ما نمي باشد * « زر خالص به عوضش داده نمي شود و نقره براي قيمتش سنجيده نمي گردد» ( ايوب 28 : 15 )  و يك بار ديگر ديدم كه مسيح  حكمت ما و برآورده كننده نيازهاي ما است . دوستي جاودانگي و مكاشفه محبت عظيم او آرامش بخش حقيقي ماست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;    شما نمي توانيد عقاب را در جنگل به بند بكشيد . شما مي توانيد بسياري از پرندگان آوازخوان مورد علاقه او را به دورش جمع كنيد ، با درختان بلوط او را احاطه نمائيد و تمام دانه هاي مورد علاقه اش را براي خوراك در اختيارش بگذاريد . اما عقاب به آنها بي اعتنايي خواهد كرد و بالهايش را به حركت در آورده به سوي بلندي هاي كوه ها اوج خواهد گرفت . به قله هاي آلپ خيره خواهد شد كه در آنجا به دنيا آمده و بزرگ شده و آموخته است تا صداي سرود و آواز طوفانها و آهنگ آبشارها را بشنود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;     روح انسان در پرواز و جستجوي عقاب گونه اش ، رضايت و آرامي خويش را فقط در صخره جاوداني ، خداوند عيسي مسيح ، خواهد يافت . وطن و مسكن ابدي او صحن هاي آسمان هستند . اسلحه دفاع و نبرد او صفات تغييرناپذير شخصيت الهي مي باشند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;   اي خداوند ، تو پناهگاه ما هستي نسل اندر نسل . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;    پس همين فكر در شما باشد كه در مسيح عيسي نيز بود   &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;&lt;STRONG&gt; (Let this mind be in you, which was also in christ jesus ( Philipians 2:5&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Aug 2009 13:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzhansoldier&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>ruzhansoldier</dc:creator>
<guid>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دانلود کتابهای تعلیمی</title>
<link>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/ketab/aya%20hayaat%20pass%20az%20marg%20vojood%20darad.pdf&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 145px; HEIGHT: 153px&quot; height=153 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/HAYAT.jpg&quot; width=183 align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt;   &lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/ketab/aya%20hayaat%20pass%20az%20marg%20vojood%20darad.pdf&quot; target=_blank&gt;دانلود&lt;/A&gt;                           &lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/ketab/HaghighatRamzeDavinchi.pdf&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 128px; HEIGHT: 147px&quot; height=445 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/da.jpg&quot; width=250 align=baseline border=0&gt; &lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/ketab/HaghighatRamzeDavinchi.pdf&quot; target=_blank&gt;دانلود&lt;/A&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/ketab/chera%20khodaye%20nikoo%20ajazeh%20midahad%20dard%20o%20ranj%20bashad.pdf&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 137px; HEIGHT: 158px&quot; height=273 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/KHODAYE-NIKOO.jpg&quot; width=308 align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/ketab/chera%20khodaye%20nikoo%20ajazeh%20midahad%20dard%20o%20ranj%20bashad.pdf&quot; target=_blank&gt;دانلود&lt;/A&gt;                               &lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/ketab/banegaraniy%20khod%20che%20konam.pdf&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 126px; HEIGHT: 154px&quot; height=171 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/NEGARANI.jpg&quot; width=187 align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt;    &lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/ketab/banegaraniy%20khod%20che%20konam.pdf&quot; target=_blank&gt;دانلود&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Jun 2009 19:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzhansoldier&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>ruzhansoldier</dc:creator>
<guid>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بنیاد راستی...خدا – ماهیت و صفات ذاتی</title>
<link>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; بنیاد راستی ... آموزه های اساسی کتاب مقدس&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;نوشته : فلوید سی . وودورت &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دیوید دانکن &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; ترجمه : بهرام&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;با مطالعه درباره ی خالق خویش٬ درک خواهیم نمود که خداوند به دلیل محبتش ٬ خو را به ما آشکار کرده است. این خود آشکار سازی در پسرش عیسی مسیح به اوج می رسد(عبرانیان ۱ : ۲ )&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#990000 size=4&gt;ماهیت خدا :&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;1)&lt;/FONT&gt;     خدا یک  شخصیت است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;2)&lt;/FONT&gt;     خدا روح است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;3)&lt;/FONT&gt;     خدا واحد است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;4)&lt;/FONT&gt;    خدا ازلی و ابدی است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;5)&lt;/FONT&gt;    خدا تغییر ناپذیر است&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;صفات ذاتی خدا :&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;1)&lt;/FONT&gt;    قدرت مطلق &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;2)&lt;/FONT&gt;    حضور مطلق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;3)&lt;/FONT&gt;    علم مطلق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;4)&lt;/FONT&gt;    حکمت مطلق &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0066 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ماهیت خدا ---- 1) خدا یک شخصیت است :&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;از نظر شما چه قسمتی جزء اصلی و ضروری هر شخصی می باشد؟ بازوها؟ صدا؟ چشمها؟ اگر فردی تمام این اجزاء را از دست بدهد باز هم دارای هویت می باشد.بنابراین همه می دانیم که هویت هر شخص چیزی بیشتر از بدن جسمانی او است . این شخصیت ، توانایی فکر کردن ، احساس کردن و تصمیم گیری را دارد. اگر چه خداوند بدن جسمانی ندارد. اما مثل یک شخص قادر است ، فکر کند، احساس نمایدو تصمیم بگیرد. کتاب مقدس نشان می دهد که &lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;خدا با دیگران ارتباط برقرار می سازد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#660033&gt;سر خداوند با ترسندگان اوست و عهد او تا ایشان را تعلیم دهد(&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;مزمور 25 : 14 )&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;STRONG&gt;و تحت تأثیر پاسخ آنها قرار می گیرد&lt;FONT color=#990066&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;غره ها و عید های شما را جان من نفرت داردآنها برای من بار سنگین است که از تحمل نمودنش خسته شده ام.( اشعیا 1 : 14 ) .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;او فکر می کند&lt;/STRONG&gt;. &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#993366&gt;زیرا خداوند میگوید که افکار من افکار شما نیست.و طریقهای شما طریقهای من نی ( اشعیا 55 : 8)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;و تصمیم می گیرد&lt;/STRONG&gt;.&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;و خداوند خدا گفت :خوب نیست که آدم تنها باشد پس برایش معاونی موافق وی بسازم( پیدایش 2 : 18 ) . &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;تمامی اینها جزو خصوصیات یک شخصیت می باشند، بنابراین خدا یک شخصیت است . میتوانیم از طریق بررسی شخصیت انسان،حقایقی را دربارۀ ماهیت خدا درک کنیم، چرا که انسان به صورت خدا آفریده شده است . البته این روش، محدودیتهای خود را ، دارا می باشد. ما نباید شخصیت انسان را کاملا شبیه و در حد ، ماهیت خدا در نظر گیریم. چرا که طرح اصلی شخصیت در خداوند وجود دارد و نه در انسان. شخصیت انسان نمونه ای ، از آن طرح و الگوی اصلی می باشد و با ماهیت خدا یکسان نیست ولی شباهتهایی وجود دارد. پس آنچه که در انسان بطور ناقص دیده می شود، به صورت کامل در خداوند وجود دارد. اگر دوستی داشته باشید که هیچگاه اجازه ندهد از احساسات و تفکرات او با خبر گردید و هیچ علاقه ای به شما نشان ندهد، شما میتوانید بگویید که او از هویت شخصی( شخصیت) برخوردار نمیباشد، یعنی اینکه فرد مورد نظر خصوصیات یک شخصیت را نشان نمیدهد. اما خدا اینگونه نیست . او به شما علاقمند و نسبت به انسانها احساس دارد و با آنها ارتباط برقرار نموده و به فکر آنها می باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG height=314 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://daanial.com/blog/wp-content/uploads/2007/06/skydaanial.jpg&quot; width=493 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بسیاری از مردم معتقد هستند آن وجود برتری که جهان را خلق کرده، دیگر با انسانها کاری نداشته و آنان را به حال خود رها کرده است . آنها اعتقاد دارند ارواح بیشتر از خدا، با انسانها در ارتباط می باشند. مطمئناً این تصور اشتباهی دربارۀ ارتباط خدا با انسانها است. چرا که او شخصاً با ما ارتباط برقرار می نماید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc0066 size=4&gt;ادامه دارد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Jun 2009 16:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzhansoldier&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>ruzhansoldier</dc:creator>
<guid>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آذین گمشده ی مادر 3</title>
<link>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آذین دراین مدت کلی بدهی و قرض بالا آورده بود. اعتیاد- بیماری و ... حتی حالا طوری شده بود که دیگه دوستاش اجازه نمیدادن اون به خونه اشون بره و استراحت کنه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://farm4.static.flickr.com/3159/2870430818_13e3266ba9.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;یه شب که با همون آدمای به اصطلاح رفیق رفته بود برای چرخیدن توی خیابونای شلوغ شهر ٬ آذین با خواهش خواسته بود که رانندگی کنه با اینکه حال چندان خوبی نداشت. زمانی نگذشت که با صدای فریاد متوجه ماشین های دیگه شد با سرعت خیلی بالایی که داشت تصادف خطرناکی کرد. جون چند نفر رو به خطر انداخته ٬ به ماشین خسارت زیادی رسیده&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مادرش با خبر شد که آذین تصادف کرده و در بیمارستانه .. دیگه نتونست طاقت بیاره و بدون معطلی آماده شد و به دیدن دُر دونه ی خودش رفت. آذین توی کما بود و چند نفر دیگه هم بخاطر کارهای اون توی بیمارستان بستری شدن چو ن صدمه زیادی دیده بودن&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;حالا دیگه مادر با تمام قوت و قدرتش آمده بود تا پسرشو نجات بده و به خونه برگردونه اما هزینه زیادی رو باید متحمل میشد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;چون چندتا ماشین از جمله ماشین دوست آذین خسارت فوق العاده زیادی دیده بود ن باید هر چی پس انداز و ملک داشت آماده میکرد تا زیر قیمت اصلی بفروشه .. این کار رو کرد سعی کرد تا جایی که میتونه خسارت دیگران رو بده و هزینه بستری شدن دوستای آذین روهم پرداخت کنه تا اونا هم درمان بشن ... تمام مدتی که دُر دانه ی مادر داشت روی تخت بیمارستان زیر دستگاهای پزشکی با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم میکرد و ناامید از برگشتن بود ، مادرش دنبال پرداخت بدهی و قرض و خسارت آذین بود. خلاصه بعداز تمام این کارها که مادرآذین احساس کرد که دیگه تنها پرسش زیر بار قرض کسی نیست و آزاد شده با خیال راحت نشست کنار تخت اون و شروع کرد برای پاره تنش نجوا کردن اینقدر حرف زد و حرف زد و اشک ریخت تا بعداز چند روز آذین بهوش اومد . عشق مادر به فرزند دوباره کار خودشو کرد . وقتی که از بیمارستان مرخص شد به خونه ای پا گذاشت که تمام خوشبختیش و آرامش و شادیش در اون خلاصه میشد زمان زیادی طول کشید تا به زندگی عادی برگشت هزینه و بهای زیادی برای برگشتن و خوشبتی دوباره ی اون داده شد .. حالا آذین در زندگی بود که شاید مثل قبل پولدار یا سرشناس نبود اما یاد گرفت که مثل مادرش قوی باشه و دیدش نسبت به زندگی تغییر کنه حالا سالهاست که از اون ماجرا میگذره آذین پسر تنومند و جوانی شده نوع تصمیم گیرش فرق کرده اون جلوی باد دیگه دیوار نساخت بلکه آسیاب ساخت .آذین نه تنها تونست مرد خونه ی مادرش بشه بلکه حالا تشکیل زندگی جدید داده و با همسرش در شادی داره زندگی میکنه ...فکر میکنم تمام اونایی که مادر هستن و پاره ی تنی دارن تمام این درد و میتونن برای لحظه ایی احساس کنن و ببینن که اون مادر برای بزرگ کردن و برگردوند فرزندش چه بهایی داد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;یادمه چند وقت پیش که داشتم با آذین صحبت میکردم میگفت زندگی سخته اما وقتی به پشت سرم و آینده ام نگاه میکنم میبینم چقدر میتونم با قوت از پس مشکلات بر بیام.. میگفت مادرم تمام گذشته ی من و بدیهایی که در حقش کردم بخشید میگفت من باعث شدم مادرم بیمار بشه ... سختی بکشه .. به خاطر گریه ها و شب بیداری ها سوی چشماش کم بشه... باعث شدم که تمام پس اندازشو از دست بده و و غرورشو شکستم حرمت مادری نه تنها به جا نیاوردم بلکه زیر پا له کردم . اما اون از تمام این بی حرمتی و ناسپاسی من با مهربونی گذشت و به من فرصت زندگی داد و با تربیتی که برای من داشت و نصایحی که الان داره به من امید میده که آینده ی روشنی جلوی روی من هست . اون با افتخار میگفت اگه مامانم نبود و دنبال من نمی اومد شاید همونطوری توی اعتیاد و بیماری و کثافت و قرض و بدهی میمردم اما میدونم حالا باید برای مادر باعث افتخار و سربلندی بشم اگه زمان مرگم هم رسید میدونم در سلامتی و افتخار مردم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Arial (Arabic)&quot; size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Arial (Arabic)&quot; color=#000000 size=2&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 468px; HEIGHT: 288px&quot; height=327 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i2.tinypic.com/r8yyyw.jpg&quot; width=674 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Jun 2009 09:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzhansoldier&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>ruzhansoldier</dc:creator>
<guid>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آذین گمشده ی مادر قسمت دوم</title>
<link>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>قسمت دوم: 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر ساعت برای مادر بیچاره یک روز میگذشت. خواهرهای آذین به دنبالش رفتند اما اون برنگشت، اونا آشفتگی و رنجیدگی مادرشون رو میدیدن اما فقط میتونستن اونو دلداری بدن .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاهی برای مادرشون خبر می آوردن که دلبندش آواره ی خیابونا شده.. توی کوچه و پارک میخوابه ، طفلی مادر هم میگفت خب بگید برگرده... آخه ناسلامتی من مادرشم خودم بیرونش کردم حالا نمیتونم خودم هم دنبالش بیام یا زیر حرفم بزنم اون موقعه آذین فکر میکنه که دیگه میتونه همیشه هر کاری دلش خواست انجام بده بعد با یه معذرت خواهی برگرده و همه چی رو نادیده بگیره.. شما از طرف خودتون بخواهید که  برگرده ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باز یه روز دیگه خبر می آوردند که پاره ی تنت داره معتاد میشه ، مواد مخدر مصرف میکنه. باز مادر ملتمسانه از دوستاش میخواست که آذین رو به خونه برگردونن...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه روز دیگه خبر می آوردند دُردونه ات که همیشه همه چی براش فراهم بود لای پر قو بزرگش کردی بیمار ه داره ازگرسنگی و درد روحی و جسمی رنج میبره .. پولی نداره که برای خودش غذا بخره یا خودشو مداوا کنه و از گاهی هم از غذا های مسموم و فاسد میخوره ... باز دل مادر آتیش میگرفت .. به قول خودش انگار که توی سینه اش جیگرشو تیغ میکشیدن ، ناله ای میکرد و میگفت این پول رو براش ببرید و مراقبش باشید. و با پسرم صحبت کنید که به خونه برگرده  بهش بگید شما که دوستای خوبش هستید پیش من وساطت میکنید تا من آذین رو ببخشم ...از قول من بگید که میدونم شرمسار و خجالت زده است ولی  من میبخشمش... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما آذین نه روی برگشت داشت و نه اینکه میخواست این به اصطلاح آزادی رو از دست بده در واقع فکر میکرد که دیگه الان کسی رو نداره که بهش بگه چکار کن چکار نکن... ؛ دوری از خونه اونو  رنجور و بیمار و خسته کرده بود.. روحش وجسمش بیمار شده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مادر دلشکسته هر بار که غذایی درست میکرد برای پاره ی تنش (آذین) از طریق دوستاش میفرستاد. آذین ابراز تاسف و احساس درموندگی میکرد اما از خودخواهی و غرور دست بر نمیداشت . آغشته ی گناه و اشتباه شده بود. یه روز ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;ادامه دارد...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 26 May 2009 15:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzhansoldier&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>ruzhansoldier</dc:creator>
<guid>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آذین گمشده ی مادر</title>
<link>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;IMG height=63 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/q22jhpcplchk66bl1xsz.gif&quot; width=61 border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG height=63 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/q22jhpcplchk66bl1xsz.gif&quot; width=61 border=0&gt;&lt;IMG height=63 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/q22jhpcplchk66bl1xsz.gif&quot; width=61 border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG height=63 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/q22jhpcplchk66bl1xsz.gif&quot; width=61 border=0&gt;&lt;IMG height=63 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/q22jhpcplchk66bl1xsz.gif&quot; width=61 border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG height=63 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/q22jhpcplchk66bl1xsz.gif&quot; width=61 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;در یکی از شبهای بهار٬ ازخونۀ اربابی، صدای هلهله و شادی به پا بود .! هر کسی در حال انجام دادن کاری، تعدادی میوها روکه توی حوض بود آبکشی میکردند، تعدادی هم  به  دیگ های غذا سر میزند، یکی هم ریسه کشی و چراغونی میکرد ..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/setare.gif&quot; border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;به قول خان(پدربزرگ)  : چراغ خونه با بدنیا اومدن این پسر کوچولوی مامانی روشن شده بود. همه برای دیدن این مومشکی تپلی با لبایی به شیرین شهد یاس اشتیاق داشتند. آخی نازی؛ کوچولو میخندید و پدرش از شوق به آسمونها پرواز میکرد. البته این کوچولو دوتا خواهر دیگه غیر از خودش داشت. اما ارباب میخواست که پسری داشته باشه تا عصای دستش بشه.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;روزها میگذشت و آذین با هر باری که بهارمی اومد تا شکوفه های زیبای خودشو تقدیم قلب پاک و معصومش کنه یک سال بزرگتر میشد. برای آذینِ شیرین زبون همهچی فراهم بود. به زبون خودمون توی ناز و نعمت و لای پر قو بزرگ شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;همون دوران کودکی پدر از خونواده گرم و صمیمی خودش جدا شد ، مادر آ‌ذین، هم پدر بود هم مادر. هم ارباب هم رعیت ، مرد بیرون و زن خونه ، بخاطر همین آذین و خواهرهاش هیچوقت جای خالی پدر رو نه تنها احساس نکردن بلکه همیشه سرشار از عشق و محبت و لطف مادرشون بودن. آذین دُر دونه بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;باغچه ایی داشتن پر از گل که آذین توی اون کودکیشو با شادی و سرخوشی گذروند. زندگی آروم و بی دغدغه ایی داشتن ، مادر همه چی رو به خوبی فراهم کرده بود تا بچهاش در آرامش و آسایش بزرگ بشن و زندگی کنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مادرآ‌ذین همیشه از روی دلسوزی و نگرانی هشدار میداد: « که تمام این زیبایی برای شماست .. من همه ی تلاشم رو کردم تا شما بهترین زندگی رو داشته باشید در شادی و آرامش و آسایش زندگی کنید... هر چی توی این خونه و زندگی هست برای شماست من از شیر مرغ تا جون آدمیزاد براتون فراهم کردم پس از این همه نعمت تشکر کنید و از زندگیتون لذت ببرید ... اما عزیزانم شما دارید بزرگ میشید و باید خیلی مراقب اطرافتون باشید چون بعضی اشتباهات قابل جبران نیست .. من دارم همۀ تلاشم رو میکنم تا شما در رفاه و شادی باشید.. حکم یه محافظ رو داشتم برای بزرگ شدن و تنومند شدن نهال. همونطور که محافظ تمام سختی و ایستادگی رو به دوش میگره تا نهال از نعمت زمین لبریز بشه و به اوج برسه ، تنومند بشه ، و ثمره داشته باشه  من هم مراقب و محافظ شما هستم تا شما از نعمت هستی لذت ببرید و به بار بشیند... اما  اگه یه وقت قدر زندگیتونو ندونید و اشتباهی کنید که سرتون به سنگ بخوره و بشکنه ، دیگه  هیچوقت روی گذشت  من حساب نکنید ، این خونه شماست اما اگه حرمت این خونه و زندگی و آرامش رو فراموش کنید هیچوقت منو نمیبینید. و دیگه نباید توی این خونه با خونواده باشید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آذین بزرگ میشد و عشق مادرش به اون بیشتر، یه روز از همین روزا اشتباهی که همیشه از اون میترسیدن و همه اش ماردشون بهشون گوشزد میکرد ، آذین نوجوان ٬ مرتکب شد. اون با کسانی دوست شده بود که مدهوش شباب و &lt;STRONG&gt;غرور و کبر بودن ، جاه طلب ، فرصت طلب، میدیدن که بزرگ شدن ، فکر میکردن دیگه احتیاج به کسی ندارن که با اونا باشه میخواستن مستقل باشن ، خودشون فکر کنن و تصمیم بگیرن ، این بچه ها که آ‌ذین هم با اونها بود دیدن که بزرگ شدن و &lt;FONT color=#990033&gt;آگاهانه دست به خطا و اشتباه زدن .. با اینکه میدونست چه عواقبی در پیش روی&lt;/FONT&gt; اونهاست ...غرور و جاه طلبی باعث شد اونا...&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;وقتی مادر آذین از این ماجرا خبردار شد، دلشکسته و آشفته بدنبال پسر دُر دونه اش کوچه به کوچه میگشت و با اندوه تمام فریاد میزد :آ‌ذین، دُردونه ی من.... وقتی آذین رو دید دیگه کار از کار گذشته بود ، دُر دونه ی خان اشتباهاتی کرده بود که دیگه جای برگشتی نداشت. و از روی خجالت هم نمیتونست سرشو بالا بگیره... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مادرش برای تنبیه اون طبق عهدی که از بچگی با اونها بسته بود از آ‌ذین خواست که خونه رو ترک کنه و همونطوری که خواسته بود مستقل باشه&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;((&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; اما فراموش نکنید که هیچ مادری دوست نداره پاره ی تنش حتی یه ساعت ازش دور باشه&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;&lt;STRONG&gt;))&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;&lt;STRONG&gt;ادامه دارد...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 24 May 2009 19:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzhansoldier&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>ruzhansoldier</dc:creator>
<guid>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرودهای پرستشی </title>
<link>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/audio/01%20Shouts%20of%20Joy%5B1%5D%20%28Trimmed%29.mp3&quot;&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 144px; HEIGHT: 106px&quot; height=299 alt=&quot; Shouts of Joy......... Br Fariborz&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.100100.ir/img/pic/viyolon.jpg&quot; width=240 align=baseline border=0&gt;&lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/audio/01%20Shouts%20of%20Joy%5B1%5D%20%28Trimmed%29.mp3&quot; target=_blank&gt;فریاد شادمانی ٬٬٬ برادر فریبرز انصاری ... دانلود&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://www.aftab.ir/lifestyle/images/db212df6836c631078d5bed7ae0152c1.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 140px; HEIGHT: 119px&quot; height=335 alt=&quot;IRAN...Br Fariborz Ansaei&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.aftab.ir/lifestyle/images/db212df6836c631078d5bed7ae0152c1.jpg&quot; width=165 align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://www.aftab.ir/lifestyle/images/db212df6836c631078d5bed7ae0152c1.jpg&quot; target=_blank&gt;ایران٬٬٬ برادر فریبرز انصاری ... دانلود&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/audio/07%20Barane%20akhar1%20%20%20Hike%20%28Trimmed%29%5B1%5D.mp3&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 135px; HEIGHT: 110px&quot; height=98 alt=&quot;Be ke panaah baram ... Br Hayk&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.persianpersia.com/articles/music/images/mainimage/Amuzeshmusic-68.jpg &quot; width=272 align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/audio/07%20Barane%20akhar1%20%20%20Hike%20%28Trimmed%29%5B1%5D.mp3&quot; target=_blank&gt;به که پناه برم٬٬٬ شهید اسقف هایک ... دانلود&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/audio/REC06%20%28Trimmed%29.mp3&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 130px; HEIGHT: 121px&quot; height=227 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.aftab.ir/news/2007/dec/16/images/d3de8d041d49211825952f16ebe9ec52.jpg&quot; width=213 align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt;   &lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/audio/sogol%20%28Trimmed%29.mp3&quot; target=_blank&gt;سوگل٬٬٬ سزاوار... دانلود&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/audio/welcome2myheart.mp3&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 136px; HEIGHT: 147px&quot; height=136 alt=welcome2myheart hspace=0 src=&quot;http://nima-noor.com/fa/images/stories/art-of-music.jpg&quot; width=138 align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/audio/welcome2myheart.mp3&quot; target=_blank&gt;به قلبم خوش آمدی ... دانلود&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/audio/IN%5B1%5D.mp3&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 137px; HEIGHT: 130px&quot; height=372 alt=&quot;donyaye faani...Br Hayk&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.sagebrushmall.com/jpegs/piano.jpg&quot; width=396 align=baseline border=0&gt; دنیای فانی ٬٬٬ شهید اسقف هایک ... دانلود&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/audio/Aarani%20delhaeei.mp3&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 138px; HEIGHT: 130px&quot; height=258 alt=&quot;Aramiye Delhaai ... Ojini&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.computer-music.com/images/bryce/Don196%20Music%20SPW.jpg&quot; width=196 align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://ruzhansoldier.persiangig.com/audio/Aarani%20delhaeei.mp3&quot; target=_blank&gt;آرامی دلهایی٬٬٬  خواهر اوژینی... دانلود&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 24 May 2009 17:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzhansoldier&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>ruzhansoldier</dc:creator>
<guid>http://ruzhansoldier.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
